|
علوم تربیتی مطالب مربوط به رشته های علوم تربیتی، روانشناسی،امور تربیتی
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
نقش حجاب و پوشش در دوام و پايداری زندگی مقدمه:حجاب در ادوار تاریخ با فراز و نشیب های زیادی روبه رو بوده است.چنانچه انسانهای اولیه با شاخ و برگ درختان خود را می پوشاند.اهمیت حجاب،نقش و دایره اثر آن درخودسازی و جامعه بخصوص در استحکام کانون گرم خانواده،همواره مورد توجه شریعت مقدس اسلام بوده واهمیت آن در قرآن نیز آمده است.پوشش ظاهری زن مسلمان،بخشی از حقیقت باطنی و بیانگر اندیشه ها و نظام ارزش درونی اوست.تا جایی که پوشش ولباس هر بشری،پرچم کشور وجود اوست.پرچمی که وی بر خانه وجودش نصب کرده و با آن اعلام می دارد که از کدام فرهنگ متاثر است.(حداد عادل،فرهنگ برهنگی وبرهنگی فرهنگ)در پرده حجاب است که عفت ووقار زنان روزبه روز بر مقام ومنزلت آنان می افزاید.زن در سایه حجاب به موازات رسیدن به درجات بالایی از کمال وعظمت وسعادت،شخصیت خویش را حفظ می کندتا جایی که حجاب در زمره یک ارزش واقعی پرچمدار عفت وشخصیت زنان خواهد بود وبی حجابی مهر بطلانی است بر همه ارزش های نهفته در وجود زنان وبه عنوان یک ضد ارزش وسیله ای در دست انسان های فاسد امروز زنان را به ورطه نابودی بکشاند.(خرمی مشگانی12،1383.) اهمیت و ضرّورت حجاب در پایداری بنیان خانواده:حجاب به عنوان یک ارزش دارای آثار گوناگونی است که یکی از آنها باعث پایداری ومستحکم شدن پیوند خانوادگی می باشد.از آثار اولیه رعایت حجاب در جوامع،استحکام نهاد خانواده به عنوان کوچک ترین ومهم ترین نهاد اجتماعی است. با رعایت اصل حجاب وپوشش در محیط بیرون خانواده،حریم زن وشوهر حفظ می شود و خانواده دارای ثبات خواهد شد.حجاب سبب صمیمیت رابطه می گردد.وبرای کانون خانواده مفید می باشد. كلمات كليدي: نقش[1]،حجاب زن[2]، پوشش اسلامی[3]،استحکام،خانواده[4]،اسلام،قرآن تاریخچه حجاب:بررسی های تاریخی نشان می دهدپوشش در دوار گذشته حجاب به صورت پوشش های مختلف در میان زنان اقوام گوناگون وجود داشته است.هر چند با فراز ونشیب هایی همراه بوده است.مورخان به ندرت از اقوام باستانی و بدوی یاد می کنند که نوعی حجاب بر تن نداشته باشند(آشنایی،1373:22)ویل دورانت واستاد مطهری معتقدند هستند که در ایران باستان وهند ودر میان قوم یهود نیز حجاب رواج داشته است.«اگر زنی به نقض قانون یهود می پرداخت چنانچه مثلاًبی آ«که چیزی بر سر داشت به میان مردم می رفت یا صدایش را بلند می کرد ویا ...مرد حق داشت بدون پرداخت مهریه او را طلاق دهد.»(ویل دورانت ،تاریخ تمدن ،ج12،ص30) رواج حجاب در میان بانوان یهودی در طول تاریخ مورد تایید همه مورخان می باشد.طبق قوانین یهود عدم رعایت حجاب وعفت عمومی دارای مجازات بوده واز ضروریات زندگی ،خصوصاًافراد متاهل بوده است.(سادات موسوی:5،1385)«در ایران زنان طبقات بالای اجتماعی جرئت آن را نداشتند که جز در تخت روان روپوش دار از خانه بیرون بیایند وهرگز به آنان اجازه داده نمی شد که آشکارا با مردان آمیزش کنند.زنان شوهردار حق نداشتند هیچ مردی را ولو پدر یا برادرشان باشد؛ببینند.از نقش هایی که از ایران باستان به جای مانده،صورت هیچ زنی دیده نمی شود ونامی از ایشان به نظر نمی رسد...»(تاریخ تمدن ،ج1،ص55)در نقاشی وکنده کاری های باستانی ایران در آیین زردشت بسیار کم از زن تصویری به چشم می خورد وحفظ حرمت وشخصیت زن با پوشیده شدن ایشان رعایت می شد.(سادات موسوی:39،1385).هر چند در قانون اسلام با سختی بیشتری همراه بوده است.استاد مطهری معتقد است در عرب جاهلیت حجاب وجود نداشته است. وبه وسیله اسلام در غرب نمود پیدا کرده است(مطهری،5:1353)اکنون پا فراتر نهاده وادعا می کنیم که پوشش ،ریشه در فطرت انسان دارد.آنجا که می فرمایید:«فلما ذاقا الشجره بدت لهما سوآتهما وطفقا یخصفان علیهما من ورقه الجنته...»(سوره اعراف آیه 22)و آن دم که آدم وحوا از درخت چشیدند عورتشان بر ایشان پدیدار گردید و شروع کردند با برگهای درخت خود را بپوشانند.بدین سان آنچه از این آیه به روشنی می توان بهره برد فطری بودن پوشش است. مفهوم حجاب:حجاب،واژه ای است عربی ودر دو معنا به کار رفته است. یکی در معنای نوعی پوشش زنانه ودیگری در معنای پرده که استاد مطهری نیز بر معنای دوم تاکید می ورزد(مطهری :1353)در فرهنگ لغت نیز واژه«حجاب »به معنای پرده،ستر،نقاب و چادر به کار رفته است.(عمید)1367)ابن منظور نیز حجاب را به معنای پوشاندن وچیزی که میان دو چیز جدایی می اندازد تعریف کرده می کند.(ابن منظور،2000م،ج36:4)در قرآن کریم واژه حجاب هفت مرتبه ودر سوره های مریم،اسراء،شورا،فصلت،ص،اعراف واحزاب به ترتیب در آیات 16-44-50-4-31-45-52-ذکر شده است که در همه موارد حجاب به معنای پرده وحایل معنا شده است.برای مثال آیه «و من بیننا وبینک حجاب» ومیان ما وتو حجاب وجود دارد.(خرمی مشگانی:1353،16) و یا«یا ایها النبی قل لا زوجک وبناتک ونساءالمومنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا و نساء المومنین یدنیین علیهن من جلابیهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین وکان الله غفورا رحیما»ای پیامبر،به زنان و دخترانت و نیز به زنان مومنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند ومورد آزار واذیت قرار نگیرند وخداوند بخشنده مهربان است.(سوره احزاب آیه 59)شاید بتوان گفت که بر حسب اصل لغت هر پوششی حجاب نیست.آن پوششی حجاب نامیده می شود که که از طریق پشت پرده واقع شدن ،صورت گیرد.که در قرآن کلمه حجاب در آه زیر به این صورت بکار رفته است که می فرماید:«اگر از آن متاع وکالای مورد نیازی مطالبه می کنید از پشت پرده از آن ها بخواهید.(سوره احزاب ،آیه54) واستاد مطهری معتقد است که واژه حجاب در مورد پوشش زن یک اصطلاح نسبتاً جدید است ودر قدیم اصطلاح «ستر»به معنی پوشش،رواج داشته است. فلسفه حجاب و پوشش در اسلام:همان طور که در سوره اعراف آیه 22 اشاره شد بشر از آغاز خلقت با میل فطری کوشیده تا اندام خود را از دیگران بپوشاند واگر این گونه نبود انسان نیز به مثابه حیوانات از برهنگی خود شرمی نداشت و با پوشاندن بدن خود احساس آرامش وامنیت نمی کرد.از فلسفه های مهم حجاب،حفظ کرامت وشخصیت زن است.حفظ استحکام خانواده ها ونیز قرآن کریم علت وفلسفه حجاب را چنین بیان می دارد:«ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین» تا شناخته نشوند ومورد آزار واذیت قرار نگیرند.(سوره احزاب آیه 59)حجاب وپوشیدگی امری است که خود به خودی باعث ارزشمندی زن وافزایش قدر ومنزلت او می شود.این قاعده کلی جوامع انسانی است که هر اندازه چیزی به وفور وآسانی در دسترس عموم قرار گیرد،از ارزش آن کاسته می شود و اگر رسیدن به آن به راحتی میسر نباشد ودور از دسترس قرار گیرد،ارزش واعتبار بیشتری پیدا می کند.زن ونیازهای جنسی نیز از این قاعده مستسنی نیستند.(سوره احزاب آیه 59) فواید حجاب:1.)آرامش وآسایش روانی:زن با داشتن پوشش مناسب می تواند آرامش به دست بیاورد واین را نیز به مرد خویش منتقل کند.و برعکس عدم پوشیدگی زنان ومعاشرت های بی بند وبار زنان ومردان همواره هیجان ها والتهابات جنسی را افزایش می دهد.میل به خود آرایی در زنان موجب جذب جنس مخالف می شود ودر صورتی که زنان با پوشش مناسب روبه رو شوند آرامش کسب می کنند.2.)استحکام وپایداری کانون گرم خانواده:هر چیزی که موجب مستحکم شدن پیوند خانوادگی می شود باید تقویت گردد و عکس آن یعنی هر چیزی که باعث سستی رابطه زوجین ودلسردی آنان گردد برای زندگی خانوادگی بسیار زیان دارد وباید با آن به مبارزه بر خاست.چون با رعایت کردن حجاب مرد احساس می کند که همسر خویش فقط در کنار وی وشریک قابل اعتماد اوست و در نتیجه باعث مستحکمی بنیان خانواده می گردد.3.)پایداری جامعه:زمانی که زنان در جامعه با آرامش به تولید گری خود بپردازند یعنی پرورش دادن فرزندانی با حجاب مناسب،استواری جامعه تضمین خواهد شد و کشاندن توقعات جنسی از محیط خانواده به اجتماع ونیروی کار،فعالیت اجتماع را منحرف وفلج می کند.4.)ارزش واحترام زن:حفظ وکرامت زن به داشتن حجاب وپوشش است. پیش از اسلام توصیه می شده که زن نتین ،با وقار وعفیف حرکت کند وخود را در معرض نمایش برای مرد نگذاردتا بر احترامش افزوده شود. ونیز مولوی در مثالی زیبا بیان می کند:مرد مثل آب است وزن مثل آتش .اگر حایل از میان آب وآتش بر داشته شود آب بر آتش غلبه میکند وآن را خاموش می سازد.اما اگر حایل وحجابی میان آن دو بر قرار شد مثل این است که آب را در دیگی قرار دهندو آتش در زیر آن دیگ روشن کنند،آن وقت است که آتش آب را تحت تاثیر خود قرار داده واندک اندک او را گرم می کند و جوشش وغلیان در او به وجود می آورد تاآنجا که سراسر وجود او را تبدیل به بخار می کند.اگر چه مرد از نظر جسمانی بر زن تفوق دارد لیکن از نظر عاطفی عکس آن است.وحریم نگه داشتن زن میان خود ومردان موجب ترفیع مقام زن می شود.5.)هدر نرفتن نیروی زن:در طول تاریخ ،زنان مسلمان هم پای شوهران خویش به پیروزی هایی دست یافته اند.اگر نیروی زنان در مسیر خود آزاد شود راه موفقیت آنان همار می گردد6.)استحکام جوامع اسلامی در مقابل بیگانگان:استعمار گران برای استثمار[5] کشور های اسلامی در جنبه های گوناگون سعی در تهی کردن این جوامع از درون هستند وبرای این کار باید هویت دینی را باید از مردم کشورهای اسلامی دور سازند و با گسترش بی بندو باری وبی حجابی،سکس وشعار هایی مانند آزادی و رشد ترقی زنان آنها را از ارزشهای والایی مانند عفت و پاکدامنی و پایبندی به خانواده دور سازند. کارکرد های حجاب برای استحکام خانواده:حجاب دارای کارکرد های فراوانی به صورت آشکار ونهان می باشد.ویا فردی واجتماعی می باشد. 1.ارزش نهادن به پوشش وحجاب 2.ارج نهادن به اوامر الهی است. 3.کاهش فساد اخلاقی وکنترل روابط نامشوع 4.پاسخگویی به نیاز فطری در زن 5.تامین امنیت در برابر محیط سرما وگرما 6.تشخیص هویت دینی 6.ایجاد امنیت اجتماعی 7.تحکیم بنیاد خانواده 8.ایجاد آرامش روانی در بین افراد جامعه 9.جلوگیری از تهییج وتحریک جنسی و خنثی نمودن لذایذ نفسانی 10.از بین بردن فشارهای اجتماعی نامشروع و نابهنجار 11.مبارزه با تهاجم فرهنگی 12.هدایت،کنترل وبهره مندی صحیح از غرایز وامیال انسانی 13.سلامت و زیبایی موقعیت های اجتماعی وفرهنگی مردان و زنان جامعه اسلامی 14.مصونیت زنان در همه زمانها ومکان ها 15.کاهش مد پرستی بانوان 16.حضور معنوی زنان در محیط اجتماعی 17حفظ نیروی کار در جامعه اسلامی 18.کاهش چشم گیر مفاسد فردی واجتماعی در جامعه اسلامی 19.حفظ ارزشهای انسانی ،مانند عفاف وپاکدامنی ومتانت 20.جلوگیری از گسترش بیماریهای جنسی مثل ایدزو... آسیب های ناشی از بد حجابی وتاثیر آن در حفظ بنیان خانواده: 1.عدم امنیت برای زنان در جامعه 2.نابود شدن شخصیت و وقار زن 3.فروپاشی کانون گرم خانواده 4.انحطاط جوانان ونوجوانان ودر نهایت سقوط جامعه به گرداب فساد 5.گسترش بیماریهای روحی وروانی 6.کاهش جذابیت زنان 7.افزایش آمار طلاق [6] 8.کاهش مسئولیت پذیری جهت رشد وتعالی جوامع اسلامی 9.زن ملعبه سرمایه داران ومردان بی بند وبار قرار گرفتن 10.مطرح شدن زن به عنوان کالای تجاری 11.خودباختگی جوامع اسلامی 12. گسترش برهنگی وبی بندوباری[7] 13. فقدان تعادل فکری و... روش انجام پژوهش:این پژوهش به روش توصیفی وتحلیلی وکتابخانه ای از طریق مطالعه وبررسی اسناد،ومدارک وکتب معتبردینی ازجمله قرآن،نهج البلاغه، و... انجام شده است که پس از جمع آوری مطالب مربوط وتجزیه وتحلیل موارد مرتبط با موضوع مقاله،بررسی گردیده است. بنیانگذار بد حجابی و برهنگی وپیروان راه او چه کسانی هستند:قرآن کریم شیطان را در آیه ای از سوره اعراف شیطان را اولین کسی معرفی می کند که حضرت آدم وحوا را فریب داد تا از میوه ممنوعه بخورند ودر نتیجه هر دو عریان شدند وبعد آدم و حوا توبه کردند و خداوند نیز توبه آنها را پذیرفت و هدف ابلیس از وسوسه وعریانی آن بود که آبرویی برای بشر باقی نگذارد.و پیروان راه او کسانی هستند که سعی در سر پیچی از دستورات خداوند وانبیای بزرگ وائمه اطهاردارند.و منشاء بدحجابی وخطرناک ترین پرتگاهی که انسان را ضایع می کند نبرد با تقوای دونی و عزت نفس است امروزه دلایل گوناگونی مانند بالا رفتن سن ازدواج و سطح توقعات غیر عادی مردم،دوستی های نادرست،عدم مراقبت های صحیح خانواده ها وتقلید های کورکورانه از مدهای وتبلیغات شبکه های ماهواره ای،نبود ثبات شخصیتی در افراد و بی اطلاعی از عواقب بدحجابی در جامعه سبب شده که دختران به بی حجاب روی آورند.این چنین است که«میشل هولبک نویسنده اسلام ستیزفرانسوی می گوید برای غلبه بر مسلمانان،باید آنها را به فساد کشید.و جنگ بر ضد اسلام گرایی با کشتن مسلمانان فایده ای ندارد،فقط با فاسد کردن آنها می توان به این پیروزی دست یافت،پس به جای بمب بر سر مسلمانان دامنهای کوتاه فرو بریزیم.» راهکارهای مبارزه با بدحجاب برای حفظ بنیان خانواده: 1.تقوا[8]،ایمان [9]واعتقاد به خداوند وذکر او خود را در برابر وسوسه های شیطان بیمه کنیم.و این جمله زیبای امام علی(ع)«المرءبایمانه؛شخصیت انسان در گرو باور های اوست »یا«والمومن بعمله؛وایمان انسان در عمل او جلوه می کند.» 2.احیای فرهنگ اصیل اسلامی در زندگی خویش در امور گوناگون. 3.قرار دادن الگوهای والای اسلامی به دختران وزنان مانند حضرت فاطمه (س)و حضرت زینب(س).خداوند می فرماید:«قل ان کنتم تحبون ا...فاتبعونی(ای پیامبر)بگو اگر خداوند را دوست می دارید،از من پیروی کنید...» 4.امر به معروف ونهی از منکر را در امور خویش سر لوحه قرار دهیم. 5.از سنت های اسلامی در ازدواج پیروی کنیم. و... عفاف و حجاب در آیات وروایات: امام علی (ع)می فرمایند:«زکاة الجمال العفاف»(زکات زیبایی،عفت است.،(غرر الحکم ،ج1،ص384) قال رسول الله (ص):«خیر نساءکم العفیه»(کافی،ج5،ص324) امام محمد باقر (ع)می فرمایند:«انا عبدالله بشیء افضل من عفةبطن وفرج»(کافی،ج2،ص79)(خداوند با جیزی برتر ووالاتر از پاکدامنی شکم وشهوت عبادت نشده است.) نتيجه گيري:امروزه حجاب یک مسئله جهانی می باشد و نقش بسزایی در تحکیم خانواده و استواری جوامع بخصوص در جوامع اسلامی را برعهده دارد.و حجاب بالاتر از یک شعار و پرچم برای دوام کانون گرم خانواه برای تربیت نسلهایی با تقوا و پاک دامن و عفیف و بشارت دهنده زوال و نابودکننده فرهنگ برهنگی و بدحجابی و بی حجابی و بازگرداننده تقوا وایمان به بشریت است.حجاب آمده تا غیرت شوهران،پدران و برادران را به زنان معرفی کند وشیطان وشیطانیان را مایوس گرداند و زنان در سایه سار ولایت الهی همچون مروارید در صدف جای گرفته و بدرخشند. منابع و ماخذ -قرآن - مطهری ،مرتضی،(1379 )،مسئله حجاب،تهران،صدرا -صنایع، محمد،عفاف،مجله راه رشد،شماره87 -دلاور،علی(1385) روش تحقیق در علوم تربیتی، چاپ پنجم تهران :انتشارات پیام نور. -رابینگتن،ارل ومارتین واینبرگ،رویکردهای نظری هفتگانه در بررسی مسائل اجتماعی،(1386).ترجمه :رحمت الله صدیق سروستانی،تهران،دانشگاه تهران. -مصطفوی،فریده وفاطمه جعفری ورامینی،(۱۳۸2)زن از منظر اسلام، قم بوستان کتاب، -صدر،سیدرضا،(1386)به اهتمام سید باقر خسرو شاهی،زن وآزادی،قم بوستان کتاب، -سادات موسوی،زهره،(1385)عفاف وزن در ادیان الهی،تهران،گنجه فرهنگ -خرمیمشگانی ،ابراهیم،(1383)چرا حجاب؟،تهران،انتشارات مرسل -مختاری،زینب،(1389 )گوهر وجود،تهران. انتشارات دانش حوزه -فتاحی زاده،فتحیه،(1386)در تاریخ واندیشه اسلامی،تهران،موسسه بوستان کتاب www.njavan.com/forum/showthread.php?71345- _ www.hawzah.net/fa/MagArt.html?MagazineArticleID=37785...
_ www.hodablog.net/files/maghalat/hejabobihejabi.htm
_ www.rahebehesht.org/info/item.asp?ID=2136
[1] -Role [2] -Purdah [3] -Islamic dress [4] - The family [5]-Explotatiot [6] -Divorce [7] -Loose [8] -Virtue [9] -Belief,Faith موضوعات مرتبط: روش تحقیق، خانواده وزندگی، اندیشه ومذهب، مقالات [ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 17:41 ] [ بهروز علمی مریان ]
منابع آزمون کارشناسی ارشد علوم تربیتی (۲) مقدمه
جدول گرایشها وضرایب رشته علوم تربیتی۲
منابع پیشنهادی برای مطالعه ! آموزش و پرورش استثنایی: روانشناسی کودکان استثنایی: روانشناسی تربیتی: سنجش و اندازهگیری: آمار و روش تحقیق: روانشناسی شخصیت: اصول و فنون راهنمایی در مشاوره: نظریههای مشاوره و رواندرمانی: کاربرد آزمونها منابع تکمیلی: روانشناسی رشد: روانشناسی عمومی: زبان تخصصی: زبان عمومی: ۱- گرامر زبان عمومی کلیه رشتههای کارشناسی ارشد، تألیف وحید عسگری، انتشارات: کانون فرهنگی آموزش. ۲- لغت: ۵۰۴ absolutely essntial words , TOFEL flash (vocabulary) 3- درک مطلب : TOFEL flash (Reading) ،-زبان انگلیسی عمومی ۲(درک مطلب)، انتشارات کانون فرهنگی آموزش موضوعات مرتبط: علوم تربیتی،روانشناسی،امورتربیتی، عمومی، رایانه واینترنت، موبایل، هنر وادبیات، علم وفن آوری، روش تحقیق، خانواده وزندگی، تجارت واقتصاد [ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 15:35 ] [ بهروز علمی مریان ]
منابع آزمون کارشناسی ارشد علوم تربیتی (۱) با توجه به این که گروه انتخابی شما مجموعه علوم تربیتی (۱) با کد رشته امتحانی ۱۱۱۷ میباشد و این مجموعه نیز شامل ۷ گرایش میباشد، لازم است به توضیحاتی در این مورد بپردازیم. جدول گرایشها وضرایب رشته علوم تربیتی ۱ دانشگاهها و ظرفیت پذیرش آنها در مجموعه علوم تربیتی ( ۱) بر حسب گرایش در جداول ذیل آمده است:(سال ۸۴) منابع پیشنهادی برای مطالعه !
منابع مطالعاتی دانشگاه دولتی زبان تخصصی: منابع مطالعاتی دانشگاه آزاد اسلامی مدیریت آموزشی : *۱ ـ مدیریت آموزشی و آموزشگاهی دکتر محمدرضا بهرنگی ، انتشارات : کمال تربیت.* ۲ ـ سازمانها (سیستمهای حقوقی (خردگرا)، حقیقی (طبیعی) و باز)، (دبلیو، ریچارد اسکات) ترجمه دکتر محمدرضا بهرنگی، انتشارات: کمال تربیت. آمار و روش تحقیق: *۱ ـ روشهای آماری در علوم رفتاری دکتر حسن پاشا شریفی ودکتر جعفر نجفی زند، انتشارات : سخن.*۲ ـ روشهای تحقیق در علوم رفتاری دکتر حسن پاشا شریفی و نسترن شریفی، انتشارات : سخن. *۳ ـ روشهای آماری در علوم رفتاری رمضان حسن زاده ۴ ـاحتمالات و آمار کاربردی دکتر علی دلاور، انتشارات: رشد.۵- روش تحقیق در روانشناسی و علوم تربیتی دکتر علی دلاور، انتشارات : ویرایش. لازم به ذکر است منابع مطالعاتی که با علامت ستاره مشخص شدهاند از اهمیت بیشتری برخوردار میباشند و در اولویت قرار دارند. موضوعات مرتبط: علوم تربیتی،روانشناسی،امورتربیتی [ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 15:22 ] [ بهروز علمی مریان ]
شیوه تربیت, تربیت کودک والدين همواره حامي و پشتيبان فرزندان هستند و در بسياري از موارد خود را سپر بلاي فرزندانشان ميكنند؛ اما همه ما ميدانيم گاهي زخمهايي كه به دل مينشيند از زخم خنجر نيز كاريتر است و براي يك عمر بر دل و جان باقي ميماند برای دیدن مطلب روی ادامه مطلب کلیک کنید. ما در اين نوشتار تصميم داريم شما والدين عزيز را از رفتارها و گفتاري كه در بيشتر موارد بدون آگاهي كافي مورد استفاده قرار ميگيرد، اما تاثيرات منفي بر روح و قلب فرزندان ميگذارد، آگاه كنيم.
گاهي فكر ميكنيم با رفتار و كلام غيرمحبتآميز بهترين كار را در قبال فرزندان انجام ميدهيم، اما نه تنها آنها را ميرنجانيم، بلكه به نوعي اعتماد به نفس و عزت نفس آنها را نيز در هم ميشكنيم. در اين ميان تاثير كلام و گفتار به مراتب بيش از عملكرد ما تاثيرگذار است. شيوه صدا زدن پسر بد، احمق، ديوانه. اينها همگي بسيار مضر هستند. بايد بدانيد والدين براي فرزندان بويژه در دوران كودكيشان مانند الگوهاي مقدس هستند. پس اگر با اسامي نامناسب فرزندان را مورد خطاب قرار دهيد آنها باور ميكنند كه به نوعي همان هستند كه شما ميگوييد. گفتني است اسامي نامناسب به نوعي شخصيت فرزندان را مورد حمله قرار ميدهند. درست است كه براي مبارزه با نوعي از رفتارهاي او به كار برده ميشود، اما هويت وي را در هم ميشكند. وقتي به فرزندتان ميگوييد احمق يا بياستعداد از جزييترين عواقب چنين كلماتي اين است كه او از شركت در بازيها يا تفريحات و حتي ورزشهاي گروهي خودداري ميكند، زيرا احساس ميكند استحقاق بازي را به دليل فقدان استعداد ندارد. سعي ميكند از بودن در جمع بپرهيزد تا شايد ديگران پي به بيارزشي او نبرند. عدم پذيرش كاش هرگز متولد نشده بودي، هيچ كس تو را دوست ندارد و... عدم پذيرش يعني شما از بودن با فرزندتان احساس ناراحتي ميكنيد و تمايل داريد او را تنها بگذاريد. در مورد كودكان وقتي كسي كه او را به اين دنيا آورده از بودنش ناراحت است، يعني واقعا دوست داشتني نيست و خودش هم ممكن است بخواهد از دنياي شما بيرون رود. از آنجا كه حس ميكند ديگران نيز او را نميخواهند نميتواند به جاي ديگري برود و ممكن است آرزو كند كاش واقعا به دنيا نيامده بود. از عواقب اين احساس، انزوا و افسردگي و عدم لذت از زندگي است. فرزندان تمايل دارند بدون قيد و شرط توسط والدين مورد علاقه و محبت باشند. اينكه هيچ كس آنها را دوست نداشته باشد، اما والدين به آنها عشق بورزند برايشان كافي است ولي نقطه مقابل آن را نميتوانند تحمل كنند. به جاي چنين برخوردهايي بهتر است به او بگوييد چقدر دوستش داريد، اما انتظار رفتارهاي بد را از چنين موجودي دوست داشتني نداريد. منفيبافي تو هيچ چيز نميشوي، يك روزي شكست ميخوري و... همه افراد گاهي در اوج هستند و گاهي نيستند. آنچه ما به عنوان والدين به فرزندان ميگوييم موجب ايجاد يك باور ذهني در آنها ميشود. اين باور آنقدر مرور ميشود كه روزي به حقيقت ميپيوندد. شايد برايتان عجيب باشد، اما در يك تحقيق مشخص شد بيش از 80 درصد از زندانيان جوان افرادي بودهاند كه مادر يا پدرشان در كودكي آنها را بيخاصيت و مايهننگ و سرشكستگي خود ناميده بودند. در عوض بهتر است بگوييد رفتار بد آنها چه عواقبي دارد و ميتواند براي خودشان و ديگران موجب بروز مشكل و ناراحتي شود. ايجاد احساس گناه تو مرا پير كردي، من به خاطر تو اين زندگي جهنمي را تحمل ميكنم و... اينها همگي مواردي هستند كه موجب ايجاد حس گناه در فرزندان ميشوند. در بسياري از موارد طلاق، والدين به گونهاي رفتار ميكنند كه فرزندان حس ميكنند اگر وجود نداشتند، شايد كار والدين به جدايي نميكشيد. اينها احساسهاي خطرناكي هستند كه سرزنش و انتقاد مداوم از خود و سرخوردگي را در پي دارند. البته فرزندان بايد بياموزند كه بايد در قبال رفتارهايشان، مسووليتپذير باشند و عواقب بد يا خوب رفتارهايشان را بپذيرند؛ اما اينكه مشكل اعضاي ديگر خانواده به دليل وجود يا رفتار آنهاست، درست نيست. پس بهتر است حتي در مواردي كه از دست رفتارهايش عصباني ميشويد، به او بگوييد كنترل خود را از دست داديد و از اين بابت متاسفيد يا اينكه امروز خيلي خستهايد و سعي ميكنيد در موقعيت مناسبتري با او در مورد مسائل صحبت كنيد. كمالگرايي چرا تو هميشه دوم ميشوي؟ نمره 17 گرفتي؟ چرا نتوانستي 20 بگيري؟ و... كودك وقتي احساس تهديد كند؛ يعني از آينده ميترسد و ترس بزرگترين مانع در راه شكوفايي استعداد و شخصيت اوست و او آسيبپذير خواهد شداينكه مرتب درصدد باشيد فرزندتان را به جلو و به سوي اهداف خاص هل دهيد تا به عقيده خودتان بهتر شود، كمكي به او نميكند. در مقابل، پيامي كه به او ميدهيد اين است كه «تو به اندازه كافي خوب نيستي و ما تو را قبول نداريم.» وقتي او فكر كند مورد پذيرش نيست، نميتواند خودش را دوست داشته باشد و احساس كمبود ميكند. بدين ترتيب اعتماد به نفس او كاهش مييابد و حتي نميتواند از استعدادها و امكاناتي كه دارد، به اندازه كافي استفاده كند. مقايسه چرا نميتواني مثل خواهرت باشي؟ وقتي من همسن تو بودم، نمراتم بهتر از تو بود و... در مقايسه شما به فرزندتان ميگوييد كه تو كمتر از ديگران هستي. به اين ترتيب او احساس خودكوچكبيني و تحقير ميكند. ممكن است اوايل يا در ظاهر به طور موقتي بيشتر تلاش كند تا رضايت شما را به دست بياورد؛ اما درواقع نسبت به ديگران، احساس بدبيني، نفرت و كينه پيدا ميكند. اين موضوع در ميان چند فرزند در يك خانواده بسيار جدي است و موجب حس كينه در ميان خواهر و برادران ميشود. در چنين مواردي ميتوانيد به او بگوييد كه «سال گذشته عملكرد بهتري داشتي» و اين بدان معني است كه هنوز هم ميتواني بهتر از اين عمل كني. سرزنش و تحقير من به اينكه تو عقل داري، شك ميكنم. بايد از خودت خجالت بكشي، خدا لعنتت كند و... در مقابله با چنين گفتاري معمولا فرزندان سعي ميكنند حالت دفاعي به خود بگيرند؛ اما درواقع از درون ميشكنند. شما با اين كار موجب تخليه منفي قدرت، توان و انرژي روحي و جسمي آنها ميشويد.او تصور ميكند كه توان انجام هيچ كاري را به طور صحيح ندارد و در بسياري از موارد نيز واقعا همينطور ميشود و كمكم از نظر فكري و روحي ضعيف ميشود و حتي نميتواند با همسن و سالان خود بخوبي ارتباط برقرار كند. تهديد كردن اگر حرفم را گوش ندهي، همين جا رهايت ميكنم و ميروم. اگر دوباره اين كار را بكني، تو را از خانه بيرون مياندازم و... درواقع تهديد به معني بزرگ جلوه دادن ناراحتي شما از موضوعي است. شما نخستين تاثيري كه بر فرزندتان ميگذاريد، ترور شخصيت اوست. وقتي احساس تهديد كند؛ يعني از آينده ميترسد و ترس بزرگترين مانع در راه شكوفايي استعداد و شخصيت اوست. او آسيبپذير خواهد شد و به قدري ضعيف ميشود كه از هر چيز و هر كسي ميترسد و با هر مشكلي به گريه ميافتد. وقتي احساس كند شما كه به عنوان والدين مورد اعتمادترين افراد زندگياش هستيد، ميخواهيد او را رها كنيد يا به او صدمه بزنيد، چگونه خواهد توانست به خودش و ديگران اعتماد كند و در آينده از زندگي با روابط سالم لذت ببرد؟ به همين دليل در چنين مواقعي كه بشدت از دست او عصباني ميشويد، به جاي اين تهديدها به او بگوييد بهتر است به اتاقش برود و چند دقيقهاي در تنهايي با خود به كارهايش فكر كند. مطمئن باشيد با رعايت موارد بالا بهتر نتيجه ميگيريد و هم احساس احترام و صميميت بيشتري در خانواده و ميان شما و فرزندانتان ايجاد ميشود و هم اينكه رفتارهاي فرزندان از حالت لجبازي و فرسايشي خارج ميشود و انعطاف بيشتري از خود نشان ميدهند. [ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 15:13 ] [ بهروز علمی مریان ]
كلاسهاي چند پايه در مناطق عشایری و روستایی فهرست مطالب
1- در آمدي بر چگونگي كلاس هاي چند پايه 2- دلايل تشكيل كلاس هاي چند پايه. 3-مزايا و محاسن كلاس هاي چند پايه. 4-مشكلات و مسائل كلاس هاي درس چند پايه. 5- مديريت در كلاس هاي چند پايه. 6- سازماندهي كلاس چند پايه. 7-رهنمودهايي جهت مديريت مؤثر در كلاس هاي چند پايه.
در آمدي برچگونگي كلاس هاي چند پايه آمار نشان مي دهد كه نظام آموزش و پروش ايران حدود يك ميليون دانش آموز در كلاس هاي درس پايه به تحصيل ميپردازند . دانش آموزان كلاس هاي درس چند پايه را دانش آموزان روستايي يا دانش آموزان حومه شهرهاي كوچك و دور افتاده تشكيل ميدهند . آموزگاران كلاس هاي درس چند پايه نيز بيشتر از مناطق روستايي برخاسته اند . كه عمدتاً داراي مدرك تحصيلي ديپلم هستند و كمترين آموزش ها را ديده اند و از آموزش هاي پايه ي معلمي بي بهره اند. دليل اصلي تشكيل كلاس هاي چند پايه به حد نصاب نرسيدن تعداد دانش آموزان دريك پايه ي تحصيلي است. معمولاً حد نصاب تعداد دانش آموزان براي رسميت يافتن كلاس هاي درس را در هر پايه نظام آموزشي تعيين و ابلاغ ميكند. با روند رو به افزايش مهاجرت از روستاها به شهرها زمينه ي تشكيل كلاس هاي چند پايه فراهم ميآيد . ديدگاههاي مختلفي نسبت به كلاس هاي درس چند پايه وجود دارد : برخي اين كلاس ها را جزو معضلات نظام آموزشي مي دانند كه بايد از ميان برداشته شود و بعضي يگ وجود اين كلاس ها را به مثابه فرصتي براي يك عمل آموزش و پرورش بهينه به شمار ميآورند. تحقيقات نشان ميدهد كه ميان دانش آموزان كلاس هاي درس چند پايه و دانش آموزان كلاس هاي درس تك پايه از حيث توانايي شناختي تفاوت معنا داري وجود ندارد. افزون بر اين دانش آموزان كلاسهاي درس چند پايه نسبت به دانش آموزان كلاس هاي تك پايه از نظر رشد اجتماعي ، سازگري محيطي ، بيان عواطف ، روحيه همكاري، بهداشت رواني ، پختگي رفتاري و ..... به دانش آموزان كلاس هاي تك پايه بر تري نشان ميدهند. نتايج پژوهش هاي زيادي برتري و لزوم كلاس هاي درس چند پايه را مورد تأييد قرار دادهاند. تدريس در كلاس هاي درس چند پايه و دانش آموزي در اين كلاس ها ، تجارب فراواني را به بار ميآورد . تجارب بر آمده از كلاس هاي درس چند پايه براي معلمان ، افزيش توانايي حرفهاي و وابستگي به دانش آموزان است كه به گفتهي يكي از معلمان كلاس چند پايه : معلم كلاس چند پايه، سر پرست خانواده پر فرزندي است كه بايد براي همهي آنان به صورت متفاوت برنامه ريزي كند و به نسبت مساوي محبت خود را به هر كدام از بچه ها نشان دهد . و بر اين باور است كه كلاس درس چند پايه «كلاس زندگي » است. دلايل تشكيل كلاس هاي چند پايه: پايين بودن تعداد دانش آموزان در مناطق روستايي و كمبود معلم دو مشكل اساسي است كه باعث دور ماندن كودكان اين مناطق از درس و مدرسه ميشود . در بيشتر موارد ، نتايج اسف انگيز نيز به دنبال دارد؛ زيرا تعدادي از اين كودكان در سنين آموزش از شركت در كلاس درس باز ميمانند و تعدادي نيز كه شركت در كلاسي كه بچه هاي كوچكتر از خودشان در آن درس ميخوانند ، ترك تحصيل ميكنند. آموزش در كلاس هاي چند پايه ، شيوه اي است كه دسترسي كودكان روستايي را به كلاس درس بيشتر ميكند. البته تدريس در اين كلاس ها نيازمند برخورداري از مهارتهاي ويژه و روش هاي مناسب سازماندهي كلاس است. همچنين ميتوان « به روز كردن شيوه هاي تدريس» ، كار آمد كردن بهره گيري از منابع » و افزايش مشاركت جمعي و توسعه ي سواد از ديگر دلايل تشكيل كلاس هاي چند پايه شمرد.
مزايا و محاسن كلاس هاي چند پايه: 1- در يك كلاس چند پايه دانش آموزان بين 6 تا 15 ساله وجود دارند. اين دانش آموزان دورههاي مختلف رشد جسمي و فكري را با نيازهاي متفاوت ميگذرانند كه تعامل بين آنها در يادگيري اثرات زيادي دارد. 2- معلم ميتواند از برخي وسايل آماده شده براي همه پايه ها استفاده نمايد و به اين طريق در وقت و هزينه صرفه جويي شده و هم بر كارآيي تدريس افزوده ميگردد. 3- در اين كلاس ها ميتوان دانش آموزاني را كه در بعضي از دروس عقب ماندگي دارند در پايه پايين تر قرار داد تا جبران كمبود بنمايند و به دانش آموزاني هم كه پيشرفته هستند اجازه استفاده از درس سطح بالاتر را داد. 4- دانش آموزان پايه هاي بالاتر در جريان تكرار دروس سال هاي قبل خود قرار گرفته اين دروس براي ايشان تكرار ميشود و يادگيري آن ها عميق تر ميگردد و بالعكس ، دانش آموزان پايه هاي پائين تر تا حدودي با درس هاي سال هاي بالاتر آشنا ميشوند و اين خود پيش زمينه اي براي يادگيري وسيع تر آن ها خواهد شد. 5- به دانش آموزان فرصت ميدهند ، بر اساس مهارت ها ، استعداد ، علاقه، نوع شخصيت و ميزان سن خود با يكديگر همكاري كنند و باعث گسترده شدن حوزه تجربه ها و روابط اجتماعي دانش آموزي شود. 6- با افزيش دامنهي سني دانش آموزان ، سطح پيشرفت آنان را افزايش ميدهد و سبب ميشود دانش آموزان ، دوستي هاي خود را بر اساس عوامل ديگري به جز سن نيز پايه ريزي كنند. 7- براي دانش آموزان بزرگتر فرصت فراهم ميكند تا با درس دادن به دانش آموزان كوچكتر نقش معلم را بازي كنند و بهره گيري از يك معلم در چند سال تحصيلي متوالي سبب عميق تر شدن پيوند بين معلم و دانش آموزان ميشود. 8- دانش آموزان پذيرش و تحمل ديگران را ياد ميگيرند و زماني كه دانش آموزان بر اساس سطح توانايي خود آموزش ببينند، شرايط طبيعي تري براي آموزش فراهم مي شود. مشكلات و مسائل كلاس هاي درس چند پايه: يكي از مسائل اساسي در كلاس هاي چند پايه ، نيروي انسان است . در اين كلاس ها معمولاً معلم علاوه بر تدريس محتواي آموزشي ، امور اداري مربوط به مدير ، معاون ، متصدي امور دفتري و وظايف مربي بهداشت ، معلم ورزش و ... را نيز عهده دار است و از سوي ديگر او بايد به عنوان يك پژوهشگر در آموزش كيفي و يك مشاور اجتماعي نيز ايفاي نقش كند . اين در حالي است كه هيچ انگيزه اجتماعي ، اقتصادي ويژه اي براي آن ها فراهم نشده است و افراد علاقمند و شايسته حرفه معلمي تمايلي به خدمت در اين كلاس ها ندارند. از سوي ديگر حق معلمان فارغ التحصيلي مراكز تربيت معلم هم براي تدريس در اين كلاس ها ، آمادگي ، اطلاعات و تجربه مناسب ندارند و از هيچ اموزش پيش از خدمتي كه زمينه ساز تجربه عملي و تفكر دربارهي تدريس چند پايه باشد ، برخوردار نيستند. در مجموع براي معلمان چند پايه آموزش جداگانه وجود ندارد و آن ها ناچارند از طريق تجربه و آزمايش ، روش هايي را مورد استفاده قرار دهند و هيچ تدبيري جهت ارتقاي توانايي ها و صلاحيت ايشان جهت به كارگيري روش هاي مؤثر تبادل تجارب و اطلاعات و .... انديشيده نشده است. اين ديدگاه كه معلمان آموزش ديده براي تدريس تك پايه به طور اتوماتيك ميتوانند در كلاس هاي چند پايه تدريس كنند، غير قابل قبول است و مخصوصاً كه از كم تجربه ترين افراد در دسترس (سرباز معلم ، آموزشياران نهضت سوادآموزي، بوميان با سواد و .... ) براي اداره اين كلاس ها استفاده ميشود. در مجموع مشكلات خاصي همچون كمبود وقت ، نقصان تجربه و كمبود اطلاعات معلمان مدارس چند پايه در امر تدريس و كلاس داري حرفه اي ، نا مناسب بودن فضاي آموزشي و كمبود كلاس درس ، عدم هماهنگي بين مدرسه و خانواده و كمبود تجهيزات آموزشي منجر به نارضايتي معلمان ميگردد مخصوصاً در مواردي كه معلم به عنوان مدير ، دفتر دار ، خدمتگزار ، معاون ، نامه رسان هم ايفاي نقش ميكند . و در كلاس نيز بايد بيش از يك معلم تك پايه مهارت ، توانايي و اطلاعات داشته باشد. مديريت در كلاس هاي درس چند پايه: مديريت كلاس درس در آموزش و پرورش كلاس هاي درس چند پايه حائز اهميت زيادي است مديريت كلاس درس به پيش بيني ها و روند ضروري براي ايجاد و حفظ محيطي كه در آن ياد دهي و يادگيري به وضوح ميپيوندد تعريف شده . هدف اوليه مديريت كلاس اثر بخش ، كاستن از بدرفتاي يا حتي ايجاد يك محيط منظم نيست. ارائه تمرين ها و فعاليت هايي كه دانش آموزان را به انفعال بكشاند و سبب به هم ريختن نظم هم نگردد ، به معناي افزايش فرصت يادگيري نيست . درست ، بر عكس چنين شرايطي از فرصتهاي يادگيري ميكاهد . اين موضوع ، در كلاس هاي درس چند پايه در خور توجه است ، زيرا بسياري از دانش آموزان مجبورند ساعاتي از روز را ساكت و بي هدف در گوشه اي از كلاس سپري كنند تا معلم بتواند به گروه ديگري از دانش آموزان تدريس نمايد و يا از آنها خواسته ميشود به روخواني مطالب كتاب يا فعالت ديگري بپردازند اما بر كلاس و فعاليت هاي دانش آموزان نظارت و مديريت هدفمند اعمال نميشود كلاس آرام و منظم است اما بر يادگيري و ميزان يادگيري افزوده نميشود . اين موضوع در كلاس چند پايه در خور توجه است . زيرا بنايي ترين هدف از مديريت كلاسي اثر بخش ، يادگيري يا افزايش يادگيري دانش آموزان است. سازماندهي كلاس: سازماندهي كلاس يكي از مهمترين عوامل براي كمك كدن به فراهم نمودن فرصت تدريس موثر است اگر كلاس درس به خوبي سازماندهي شود هر اندازه طرح درس به خوبي فراهم شده باشد راهي به سوي موفقيت نخواهد داشت . معلم كلاس چند پايه ، هم بايد درس را سازمان بدهد و هم بايد فضاي فيزيكي كلاس را به خوبي سازمان بدهد. چگونگي آرايش ميز و نيمكت در كلاس و نحوه بهره گيري از ديوارها و سقف و كف كلاس تأثير زيادي براي عملكرد كلاسي معلم و دانش آموزان دارد. معلم كلاس درس چند پايه متوجه توانايي طبيعي دانشآموزان براي شناخت و كنجكاوي باشد و برپايه اين ويژگي دانش آموزان فعاليت هاي يادگيري مناسبي را طراحي و به آنان ارائه دهد. شايسته است معلمان وظيفه ذاتي خود در كلاس دس را هم مورد توجه قرار دهند . يكي از وظايف معلم در كلاس درس پديد آوري محيط يادگيري بر انگيزنده است. رهنمودهايي جهت مديريت مؤثر در كلاس هاي چند پايه: 1- معلم كلاس درس چند پايه بايد روشها ، فنون و راهبردهاي متعدد مؤثري براي تدريس آماده بوده و به طور اثر گذاري آنها را براي جلب رضايت مندي دانش آموزان به كار گيرد. 2- در كلاس هاي درس چند پايه، دانش آموزاني با سنين مختلف و توانايي متفاوت حضور دارند معلم نبايد و نمي تواند فقط با تكيه بر يك روش به ارائه محتوا بپردازد. 3- معلم بايد طرح درس روزانه اش را به دقت آماده كند تا دانش آموزان پايه هاي مختلف را به انجام انواعي از فعاليت هاي يادگيري سودمند وادار سازد. 4- به كارگيري راهبردهاي تدريس بايد همراه با انعطاف پذيري باشد . در برخي مواقع نياز است براي اثر گذاري بيشتر ، راهبردهاي تدريس با توجه به نوع محتوا و نيازمندي دانش آموزان مورد بازنگري قرار گيرد. 5- گروهبندي بر پايه توانمندي را به عنوان يك راه كار در نظر گرفته شود براي تدريس دو سويه و انجام تدريس جبراني فراهم ميكند . گروه بندي بر پايه هاي تحصيلي غير يكسان در كلاس هاي چند پايه فرصت مناسبي براي فعاليت هاي مشاركتي و پويا فراهم ميكند. 6- گاهي فعاليت يكسان را براي همه دانش آموزان كلاس ارائه شود. شمار زيادي از فعاليت ها را ميتوان طراحي كرد كه دانش آموزان پايه هاي اول تا پنجم در انجام دادن آن ها شركت كنند. 7- معلم شرايطي ايجاد كند تا دانش آموزان از همديگر يا بگيرند . نظر به اينكه در بسياري از موارد ياد گيرندگان بزرگسال الگوي يادگيري بسيار خوبي براي يادگيرندگان تازه كارند. 8- مشاركت در گروه هاي يادگيري به مثابه يك عضو فعال گروه براي مثال معلم ميتواند خود را به عنوان عضوي در گروه يادگيري دانش آموزان پايه سوم، چهارم و پنجم دبستان نمايد. 9- معلم كلاس درس چند پايه متوجه توانايي طبيعي دانش آموزان براي شناخت و كنجكاوي باشد و بر پايه اين ويژگي دانش آموزان فعاليت هاي يادگيري مناسبي را طراحي و به آنان ارائه دهد.
منابع و مأخذ
فرايند ياد دهي يادگيري كلاسهاي چند پايه سهيلا حاجي اسحاق راهنماي آموزش در كلاسهاي درس چند پايه دكتر محرم آقا زاده- رخساره فضلي مجله رشد معلم
[ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 19:55 ] [ بهروز علمی مریان ]
ویژگی های مهم یک کاندیدای نمایندگی مجلس چیست؟ 1- یک نماینده خوب باید زجر کشیده و درد کشیده باشد یعنی از قشر پایین یا متوسطه جامعه باشد که بتواند درد انها را حس کرده و دردشان را درد خود بداند و همیشه در پی رفع مشکلات آنها باشد. ٢- شناخت امورات و نیازهای روز مردم نه تنها در حوزه انتخابیه خود بلکه در کل منطقه و کشور و بررسی مشکلات و دغدغهای مردم و جوانان بخصوص مسئله اشتغال ٣- یک نماینده موفق باید شجاع باشد بتواند با شجاعت و قدرت بر حق و حقوق مردم پافشاری و استقامت نماید و از خود فداکاری نشان داده و از هیچ کوششی دریغ نورزد و از کسی نهراسد و منافع عمومی مردم را بر منافع خود ترجیح دهد و در راه پیشرفت جامعه و مردم حاضر باشد از حق خود بگذرد ۴- یک نماینده باید مطلع به مسائل سیاسی و اسلام باشد یعنی از مسائل روز جامعه خود و جامعه جهانی سر دربیاورد و بی تفاوت نباشد و متعهد به دین خدا و باورهای مردم باشد ۵- داشتن شناخت نسبی نسبت به کلیه مسائل جاری در زمینه های مختلف اقتصادی وفرهنگی و سیاسی و نظامی و از مسائل ریز و درشت مردم سر در بیاورد و بتواند درد مردم را تشخیص دهد و نسبت به ان چاره جویی نماید. ٧- یک نماینده باید بتواند تخصصی را که دارد از قوه به فعل برساند و بتواند از هنر خود به نحو احسن استفاده کند و مفید باشد و از ان به نفع مردم و جامعه استفاده نماید ٨- یک نماینده اگر دارای تجربه کاری باشد موفق تر خواهد بود. مسلما تجربه بالاتر از علم است . نماینده ای که تجربه داشته باشد و مشکلات و پیچ و خمهای اداری را طی کرده باشد و کار کشته و اشنا به ابزار باشد سریعتر میتواند در صدد رفع آنها بر بیاید و وقتی با تجربه باشد کاردان هم است ٩- نماینده موفق باید مدیر باشد و مدیریت داشته باشد.نماینده ای که دارای مدیریت لازم و کافی باشد. ١١- یکی دیگر از خصوصیات یک نماینده موفق،استفاده از افراد با تجربه و کارامد و نخبگان و جوانان متفکر درسطح حوزه انتخابی می باشد.ودر شرایط بحرانی باید از افکار عمومی استفاده کند و خود به عنوان اهرمی قدرتمند مسئولین را متوجه گرفتاری ها و مشکلات نماید.و...
موضوعات مرتبط: جامعه وسیاست، تالش شناسی، انتخابات، نکات مدیریتی [ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 19:48 ] [ بهروز علمی مریان ]
اداره کل آموزش و پرورش استان گیلان
عنوان دوره : روش ها و تکنیک های آموزشی در سازمان ها کد: 91400812 16 ساعت اطلاعات جمع آوری شده در این جزوه از منایع زیر می باشد ، برای کسب اطلاعات بیشتر به این منابع مراجعه شود . 1- سلطانی ، ایرج . ( تعامل نیازسنجی و اثر بخشی آموزش ) در سازمان های یادگیرنده .تهران . نشر مدیران . 1385 . 2- ابطحی ، سید حسین . آموزش و بهسازی سرمایه های انسانی . تهران . پویند . 1383 . زمستان 1389 فهرست عناوین 1- مفهوم ، اهمیت ، ویژگی های آموزش کارکنان . 2- نقش و اهمیت آموزش منابع انسانی در توسعه . 3- رویکردهای توسعه ی منابع انسانی و سازمان یادگیرنده در آموزش و پرورش جهانی . 4- جایگاه منابع انسانی در ارتقاء و بهره وری آموزش و پرورش 5- تعیین نیازهای آموزشی ( نیازسنجی ) آموزش و بهسازی منابع انسانی 6- برنامه ریزی جهت اجرای دوره های آموزش کارکنان . 7- روش ها و فنون آموزش 8- ارزیابی اثربخشی برنامه های آموزش و بهسازی منابع انسانی . آموزش کارکنان •کلیه مساعی و کوشش هایی است که در جهت ارتقای سطح دانش و آگاهی ، مهارت های ( فنی ، حرفه ای ، شغلی ) و ایجاد رفتار مطلوب در کارکنان یک سازمان به عمل می آید و آنان را آماده انجام وظایف و مسوولیت های شغلی خود می نماید . •انجام یک سلسله عملیات مرتب ، منظم ، پشت سرهم ، پیوسته و با هدف و یا اهداف مشخص و معین به منظور : الف ) ایجاد و یا ارتقای سطح دانش و آگاهی کارکنان ب ) ایجاد و یا ارتقای سطح مهارت های شغلی کارکنان ج ) ایجاد رفتار مطلوب و متناسب با ارزش های پایدار جامعه در کارکنان . اهداف آموزش در سازمان ها •بهبود بهره وری و کارایی •جلوگیری از منسوخ شدن مهارت ها •آماده شدن برای وظایف سطح بالاتر •بهبود دانش ، نگرش و مهارت افراد •بهبود عملکرد دستیابی به اهداف سازمان •بهبود عملکرد مدیریت اهمیت آموزش کارکنان •جوامع بشری از سنتی بودن به سوی صنعتی شدن و فراصنعتی شدن در حال حرکت است . علوم وفنون و تکنولوژی رو به تکامل و دگرگونی و پیشرفت هستند ، لذا آموزش کارکنان مهم تلقی می شود . •آموزش در حقیقت خود مدیریت است ، بدون آموزش کارکنان ، پایه های مدیریت هم متزلزل می شود و به مخاطره می افتد . • آموزش زمانی موثر واقع می گردد که با نیازهای معنوی ، مادی و روحی حال و آینده کارکنان هماهنگی داشته باشد . ویژگی های آموزش کارکنان •تسهیل در راه نیل به اهداف سازمانی . •بهبود کیفی و کمی خدمات ارائه شده . •ایجاد هماهنگی در نحوه ی انجام کارها در سازمان . •تقلیل سطح حوادث و سوانح . •تقویت روحیه پرسنل و ایجاد ثبات در سازمان . •کاهش در نظارت های مستقیم و غیر مستقیم . •کاهش میزان تمرد ، نزاع ، کشمکش ، غیبت و سایر رفتارهای نابهنجار گروهی در محیط کار . •تقویت حس وفاداری و همبستگی کارکنان نسبت به سازمان . •جلوگیری از تداخل وظایف و مسوولیت ها و دوباره کاری ها در سازمان . •شکوفا نمودن استعدادهای کارکنان . •ایجاد حس انعطاف پذیری لازم در کارکنان . •ایجاد زمینه رشد و موفقیت در امور شغلی . •ایجاد زمینه موفقیت در امور اجتماعی و شخصی . مسایل و مشکلات آموزش کارکنان •سطحی نگری و کم اهمیتی برخی مدیران و مسوولان نسبت به امر آموزش کارکنان . •عدم اطلاعات و آگاهی افرادی که برای آموزش کارکنان برنامه ریزی می کنند . •عدم انگیزه کارکنان جهت شرکت در کلاس های آموزشی . •عدم کاربرد آموخته ها در محیط کار . •نبود مدرسین واجد شرایط و کاربلد . •و................ نقش و اهمیت آموزش منابع انسانی در توسعه •تعریف توسعه : ریشه در نگرش های سیاسی و ایدئولوژی حاکم بر جامعه دارد . • تغییر اجتماعی – رشد اجتماعی – مدرنیزه شدن – پیشرفت –فرآیند ارگانیک که انسان در آن نقشی ندارد – افزایش کیفی محصول و خدمات . •توسعه یک فرآیند پیچده انسانی است و هدف آن بهبود بخشیدن به شرایط زندگی کلیه افرادی است که در آن جامعه زندگی می کنند . •توسعه :- بوسیله انسان آغاز می شود . - فرآیندی مداوم و هدف دار است . - در جهت بهبود کیفیت زندگی است . - موجب ارضای نیازهای اساسی انسان می شود . - به مشارکت مجموع عوامل نیاز دارد . ملاک توسعه •فرهنگ و قابلیت های موجود در هر جامعه مبنا و ملاک توسعه است . •توسعه امری سازماندهی شده و بر مبنای قابلیت های موجود در هر جامعه است . •راههای مختلفی برای توسعه وجود دارد . •توسعه حاصل تلاش همه آحاد است . تئوری های توسعه •تئوری سرمایه انسانی : توسعه در سرمایه انسانی نهفته است . لذا سرمایه گذاری بر روی تعلیم و تربیت و آموزش انسانها لازم و ضروری است •تئوری آزادسازی : آموزش یک پتانسیل مهم برای توسعه منابع انسانی ، هم عامل توسعه و هم هدف توسعه است . و راز توسعه در آگاهی دادن افراد جامعه از وضعیت و شرایط آنهاست . شاخص های توسعه •افزایش کارایی نظام تولید در جامعه : برحسب افزایش تولید ناخالص ملی و یا سطح استفاده از تکنولوژی و صنعتی شدن . •برآورده شدن نیازهای اساسی مردم جامعه : نیازهای مادی شامل ؛ غذا ، آب ، انرژی ، مسکن . و نیازهای روانی- اجتماعی مانند ؛ تعلیم و تربیت ، امنیت ، سرگرمی ها و ارتباطات . •محقق شدن آن دسته از اهداف مورد نظر گروه های مختلف جامعه : توزیع عادلانه منابع جامعه ، میزان مشارکت مردم در فرآیند تصمیم گیری ، میزان مشارکت مردم در امور سیاسی ،میزان دستیابی به مناصب سیاسی و رشد وحدت و همبستگی ملی . آموزش و توسعه اجتماعی •ارتباط دو طرفه بین آموزش و اجتماع : آموزش هم می تواند موجب تغییرات اجتماعی گردد و هم از اجتماع تغییرات را بپذیرد . •نقش آموزش از دیدگاه توسعه اجتماعی : - تحولات در طرز فکر افراد . - ایجاد زمینه برای مشارکت افراد در حل مسایل . - سهولت در تغییرات اجتماعی . - پیدایی دید تازه نسبت به چشم انداز جهانی . - آگاهی از فرهنگ های مختلف . - انسان موثر در جامعه . آموزش و توسعه فرهنگی • توسعه فرهنگی : به معنای حفظ هویت فرهنگی و توانایی او در احتراز از پذیرش نکات منفی فرهنگ های بیگانه در تبادل فرهنگی .و تعادل و تعاملی پویا بین فرهنگ خودی و فرهنگ های جهانی . آموزش و توسعه سیاسی •توسعه سیاسی : توانایی سازماندهی کردن الف ) الگوی جدیدی از وحدت و نظم ملی و برخورد مناسب با تضادهای ایجاد شده . ب ) الگوی جدیدی از توزیع منابع برای پاسخگویی و شرکت مردم در سرنوشت خود . • آموزش هم می تواند به توسعه سیاسی کمک کند و هم در تحول سیاسی نقش داشته باشد . آموزش و توسعه اقتصادی •بین توسعه اقتصادی و منابع انسانی رابطه وجود دارد . •آموزش در فرآیند توسعه اقتصادی : الف ) بهبود کیفیت بازارپسندی کالاها . ب ) آزمون روش های جدید در تولید . ج ) افزایش مستقیم سطح بهره وری . توسعه منابع انسانی و سازمان یادگیرنده •تضمین سودآوری در گرو تولید ، توزیع و مصرف درست دانش است . •تولید ، توزیع و مصرف درست دانش نیازمند الگوی مناسبی است که بتوان به وسیله آن فرآیند یاددهی- یادگیری را نهادی نمود . یادگیری موجب توسعه ظرفیت های فردی و سازمانی شده و قابلیت ها وتوانمندی های جدیدی در کارکنان ایجاد می کند ، وبه تحقق اهداف سازمانی کمک می کند . اگر یادگیری سازمانی در سازمان تحقق یابد ، آن سازمان به یک سازمان یادگیرنده تبدیل خواهدشد . • مهم ترین بنیادهای سازمان یادگیرنده : ایجاد آرمان مشترک برای یادگیری مستمر ، تشویق و ترغیب افراد در همه سطوح برای یادگیری منظم از کارشان ، توجه به قابلیت های کارکنان به عنوان زیربنای توسعه ، حرکت در جهت تغییر الگوهای ذهنی کارکنان ، داشتن یادگیری تیمی و تعاملی ، ایجاد تفکر سیستمی و بوجود آوردن زیر ساخت های یادگیری مستمر . مفهوم یادگیری سازمانی : تغییر الگوهای ذهنی کارکنان و ایجاد آرمان مشترک برای یادگیری به شکلی که همه یاد بگیرند و یاد بدهندسازمان یادگیرنده : سازمانی است که تمامی قدرت فکری ، دانش و تجربه سازمان را برای ایجاد تغییرات و بهبود مستمر برای توسعه در اختیار گرفته و آنرا مدیریت می کند . اصول مورد توجه در یادگیری سازمانی •تقویت توانایی از طریق تجربه آموزی ، ردیابی و اصلاح آن . •تولید دانش پایدار در طی زمان و در مسیر زندگی کاری . •تولید رفتاری اثربخش و کارآمد در همه شئون سازمان از طریق ایجاد تغییر در ذهن و به کارگیری یافته ها در عمل و توسعه عملکرد . •عمیق کردن دانسته ها از طریق آموزش مداوم و تعمق در مسایل . اصول و بنیادهای سازمان یادگیرنده 1- اصل نگرش سیستمی پویایی سازمان در گرو حاکم کردن تفکر سیستمی در سازمان است ، از طریق ایجاد این تفکر ، یادگیری سازمان نیز سیستمی شده و تغییرات هر جزء سازمان موجب ایجاد تغییر در سایر بخش ها خواهد شد . 2- اصل کارکنان خلاق و توانمند درهمه انسانها نیروی خلاقیت شگفت آوری وجود دارد . اگر بتوان آنها را شناسایی و رشد داد ، سازمان از آنها بهره خواهد برد . انسان یادگیرنده خلاق ، روح سازمان یادگیرنده است ، آنها محیط متحول را می شناسند و از تغییرات مستمر آن به نفع اهداف سازمان بهره می گیرند . 3- اصل رهبری فرهیختگان با مدیریت معمولی نمی توان کارکنان فرهیخته را هدایت و رهبری کرد .نکات کلیدی در رهبری فرهیختگان در سازمان یادگیرنده عبارتند از : * تلقی از دانش آفرینان به عنوان افراد متخصص نه مستخدم * نظارت غیر مستقیم بر فرهیختگان * ایجاد اعتماد سازمانی * ایجاد خود مدیریتی برای فرهیختگان 4- اصل حاکمیت پرسشگری لازمه سازمان یادگیرنده این است که جو آزادی ، گفتگو ، تبادل تجارب وعقاید وجود داشته باشد تا کارکنان بتوانند به راحتی گفتگو کنند . الگوهای فکری متفاوت و متنوع و تعامل بین آنها موجب پویایی سازمان یادگیرنده می شود . و حاکمیت پرسشگری در سازمان این زمینه را فراهم می کند . 5- اصل تعهد به یادگیری اصل تعهد به یادگیری ناظر به این امر است که در سازمان برای رونق یادگیری ساز و کارهای مربوطه ، بودجه لازم ، وقت کافی در نظر گرفته شود . 6- اصل شبکه سازی در یادگیری برای ایجاد سازمان یادگیرنده تنها ایجاد شبکه در ساختارها کافی نیست بلکه افکار و اندیشه ها هم باید شبکه ای شوند . در سازمان یادگیرنده تعامل فکری ، ارتباطی و ذهنی افراد شرط اساسی است . 7- اصل یادگیری برای آموختن اساس سازمان یادگیرنده آموختن و آموزاندن است . یادگیری نیازمند تحول و حرکتی اساسی در ذهن و فکر است . یادگیری سازمانی نیازمند داشتن ظرفیت پذیرش است . یک نفر همه پاسخ ها را ندارد . میان یادگیری و انتقاد پذیری رابطه ای وجود دارد . گاهی برای یادگرفتن مجبور هستید بگویید که چیز هایی را نمی دانید . 8- اصل محوریت توانمندی های فردی شناسایی ، پرورش و به کارگیری قابلیت های فردی موجب می گردد تا همه افراد بتوانند از توانمندی های همدیگر استفاده و از هم یاد بگیرند.لذا در سازمان یادگیرنده از همه افراد باید استفاده کرد . ایجاد و داشتن نگرش خلاق به زندگی ، خلاق و فعال زیستن ، فعال و خلاق بودن در بعد فردی لازمه سازمان یادگیرنده است . 9- اصل تسهیم اطلاعات لازمه سازمان یادگیرنده این است که اطلاعات سازمان تبدیل به خمیر مایه اولیه کار شده و به خوبی توزیع شود . اگر اطلاعات در سازمان توزیع نشود ، یا بدون مصرف خواهد بود و اعتبار خود را از دست می دهد و یا سازمان زمینه های پویایی و یادگیرندگی خود را از دست می دهد . مراحل پیاده سازی سازمان یادگیرنده •تدوین استراتژی سازمان یادگیرنده : سازمان دانش آفرین برای هماهنگ کردن فعالیت ها و جهت گیری ها نیازمند تدوین استراتژی است . ( سازمان چه نگرشی به منابع انسانی دارد – چگونه منابع انسانی را سرمایه تلقی می کند – چه برنامه ها و ساز و کارهایی برای آنها دارد – دانش کارکنان چگونه تولید و توزیع می شود ) •طراحی زیر ساخت های اساسی : شامل زیرساخت های ( آموزش الکترونیکی – اینترنت و ..... ) و زیر ساخت های مربوط به ساختار سازمانی ( ساختارهای سلسله مراتبی و متمرکز مانع جدی برای ایجاد سازمان یادگیرنده است ) •بسترسازی های فرهنگی : فرهنگ سازمان تحت تاثیر فرهنگ جامعه می باشد . در صورتی که فرهنگ جامعه فرآیند یاددهی را تشویق نکند ، این فرهنگ بر فرهنگ سازمان یادگیرنده اثرگذار است .در هر حال بسترسازی فرهنگی برای سازمان یادگیرنده در ابعاد ( فرهنگ حمایت از تفکر و اندیشه – ارزشی شدن کار فکری و کیفی – تشویق ریسک و خطر علمی در سازمان ) لازم است . مولفه ها و اجرای نظام مدیریت دانش 1- نظام جذب و شکار دانشگران دانش آفرینی در سازمان با جذب نخبگان شروع می شود . به طور کلی برای جذب دانشگران در سازمان می توان مولفه ها و سازوکارهای ( تعریف دانشگران – شناسایی دانشگران – بستر سازی قانونی وفرهنگی – انتخاب سازمان توسط نخبگان – جذب علمی نخبگان ) طراحی و اجرا نمود . •شاخص هایی نظیر اختراعات ، تحقیقات ، تعداد مقالات ، ایده ها ، هوش و خلاقیت را می توان مبنای دانشگری قرار داد . •برای شناسایی نخبگان باید ارتباط موثری با مراکز علمی و تحقیقاتی رقار نمود تا امکان دسترسی به افراد دانشگر فراهم شود . •در روش های نوین برای انتخاب نخبگان بایستی شرایطی فراهم نمود که دانشگران بتوانند با آگاهی کافی سازمان را خود انتخاب کنند در این صورت میزان وفاداری افزایش و کار تولید دانش به خوبی انجام می شود . •در جذب دانشگران به عوامل زیر باید توجه کرد : - انجام آزمون کتبی استاندارد برای احراز صلاحیت های علمی و ذهنی . - انجام مصاحبه برای احراز شایستگی های اجتماعی ، شخصیتی و مدیریتی . - انجام معاینات جسمی . - انجام معاینات روانی برای احراز شایستگی کارکنان در بعد هوشی و عاطفی . 2- نظام نگهداری دانشگران سازمانی •در نظام مدیریت دانشگران ، نگهداری و حفظ دانشگران از جذب آنان مهم تر است . سازمانهای استعدادگر دائما در جستجوی استعدادهای جدید هستند و با ارضای نیازهایشان آنها را حفظ و محیط چالشی برای آنها ایجاد می کنند تا بتوانند به کار و فعالیت بپردازند . نگهداری کارکنان دانشگر برای سازمانها از اهمیت ویژه ای برخوردار است .به طور کلی با سازو کارهای زیر می توان نگهداری و وفاداری کارکنان را نسبت به سازمان تضمین نمود : •نظام پرداخت عدالت محور : حقوق و دستمزد عملکرد محور – پاداش انگیزی محور – پرداخت شناور غیر ثابت – سیستم پرداخت فکرمدار •طراحی تسهیلات وفادار کننده : طراحی نظام تفریحات انگیزه ساز برای دانشگران – ظرفیت سازی علمی و فرهنگی برای خانواده آنها- پیشگیری از بروز مشکلات فردی و خانوادگی آنان . •وجود فرصت های رشد و فعالیت : ارزشی شدن دانش آفرینی – تسهیل دانش آفرینی و ترمیم انگیزه ( مقررات دانش محور ) – دانش آفرینی و وفاداری جمعی ( ارتباطات روان ) •طراحی تسهیلات محقق پرور : ایجاد پایگاه اطلاعاتی یکپارجه و قابل دسترس – جاری سازی دانش های تولید شده در روند ها و تصمیم گیری ها . 3- نظام پرورش دانشگران •دانشگران در سازمان بیشتراز هر زمان و هر فرد دیگر نیازمند پرورش قابلیت های دانش آفرینی خود هستند . •عوامل اصلی موثر بر توانمندسازی دانشگران عبارتند از : •سهیم کردن همه کارکنان در اطلاعات سازمانی . •جایگزینی تیم های خودگردان با سلسله مراتب . •توجه به سیستم خودآموزی . •ایجاد فضا و جو یادگیری و یاددهی . مولفه ها و مراحل پرورش دانشگران الف ) مرحله نیاز سنجی دانشگری : برخلاف روش های نیازسنجی معمولی برای دانشگران باید به شکل منطقی از مبادی و منابع زیر نیازسنجی دانشی انجام شود : •بررسی نیازمندی ها ، الزامات و نیازهای آموزشی . •بررسی وضعیت دیگر نهادهای اجتماعی . •استفاده از دانش های جدید در نظام های جهانی آموزش و پرورش •بهره گیری از دیدگاه ها و تجارب خود دانشگران . ب ) تدوین محتوای مورد نیاز پرورش دانشگران : توجه به اصول ( تازگی – موقتی بودن – خلاق برانگیز بودن – منحصر به فرد بودن و... ) باید در تعیین محتوا لحاظ شود . ج ) تدوین راهبردهای آموزشی دانشگران : استفاده از شیوه ها و راهبردهای مناسب از قبیل ( راهبرد آموختن چگونه یادگیری – انتقال دانش – یادگیری در عمل و یادگیری تیمی . 4- استفاده موثر از توان دانشگران •به طور کلی برای استفاده موثر از توان دانشگران می توان به عوامل زیر اشاره کرد : الف ) استراتژی تغییر دیدگاه مدیریت شماره دیدگاه معمولی مدیریت کارکنان دیدگاه دانشی مدیریت دانشگران 1 تلقی از کارکنان به عنوان مستخدم تلقی از کارکنان به عنوان متخصص 2 نظارت مستقیم و متمرکز کارکنان نظارت غیرمستقیم و غیرمحسوس دانشگران 3 نیاز کارکنان به سازمان نیاز سازمان به دانشگران 4 تعیین تکلیف برای کارکنان چالش آفرینی شغلی برای دانشگران 5 برنامه ریزی برای کارکنان خود مدیریتی دانشگران 6 ایجاد قواعد و مقررات کاری ایجاد اعتماد سازمانی 7 کارکنان به عنوان زیردست سرپرست دارند دانشگران سرپرست دارند ولی زیردست نیستند 8 کارکنان نیروی کار هستند دانشگران سرمایه هستند 9 کارکنان تولید کننده کالا هستند دانشگران تولید کننده ثروت و شغل هستند ب ) استراتژی اعمال رهبری اثربخش دانشگران •برای به کارگیری موثر دانشگران ، باید رهبری اثربخش را جایگزین مدیریت نمود . •وجود رهبران اندیشمند در سازمان یادگیرنده از آن جهت اهمیت دارد که بدون یک رهبر متعهد به یادگیری ، سازمان هرگز موفق نخواهد بود . •در سازمان های یادگیرنده برای دستیابی به آنچه که مورد توافق است به رهبری خردمند و تحول آفرین نیاز است . •رهبران سازمانی برای استفاده موثر از دانشگران باید توانمندی های زیر را کسب کنند : •توان نفوذ و اثرگذاری روی دانشگران •توان برانگیختن دانشگران به شکل درونی •توان تولید قابلیت و توانایی در دانشگران •توان تولید چشم انداز برای دانشگران نقش استاندارد توسعه گر کارکنان در سازمان یادگیرنده •برای توسعه منابع انسانی در جهت دانشگر شدن بایستی به صورت نظام دار و کاربردی حرکت نمود و مجموعه اقدامات مربوط به پرورش کارکنان را در چهارچوب علمی قرار داد و استاندارد حرکت نمود .یکی از آن استانداردها ، استاندارد توسعه گر کارکنان است . بازخورد ارزیابی پایش آموزش توجیهی ارتباطات تخصیص منابع توسعه راه کارها تحلیل نیازهای آموزشی مولفه های استاندارد توسعه گر کارکنان ویژگی های سازمان های یادگیرنده بحران ستیز •بحران ها را قبل از وقوع بخوبی پیش بینی می کنند. •سازمان های هوشیاری هستند . •در شرایط بحرانی بخوبی تصمیم می گیرند . • در مقابل بحران های پدید آمده رفتاری خونسرد دارند . • در شرایط اضطراری ، تصمیمات را بطور دقیق و سریع انجام می دهند . نیاز سنجی آموزشی •تعریف : فرآیندی است که به کارکنان کمک می کند تا نیازمند یها ، تواناییها و قابلیت های مورد نیاز را بدست و ارتقاء دهند . در نیازسنجی اقدامات عملیاتی زیر صورت می گیرد : •تعیین و مشخص کردن وضعیت موجود کارکنان . •طراحی و تدوین مهارت های مطلوب و مورد نیاز برای انجام کار بهتر . •مقایسه وضعیت موجود و وضعیت مطلوب ( دانش ، توانش و نگرش ) •تعیین میزان شکاف . •تعیین نیاز واقعی آموزش به صورت چهارچوب های کلی . • مشخص کردن محورهای نیاز . نیازسنجی کارکنان وضعیت موجود وضعیت مطلوب نیاز آموزشی مهارتی مهارتی توانمندی توانمندی ظرفیت ها ظرفیت ها اهداف نیازسنجی آموزشی •دریافت واقعی نیازهای آموزشی کارکنان در حال و آینده . •حرکت نظام دار در جهت بهبود ذهنیت های کارکنان سازمان •شناسایی کمبودهای آموزشی قبلی وتکمیل آن در مدت زمان معقول . •توسعه منابع انسانی با نیازسنجی شروع می شود ( کاربردی تر نمودن توسعه کارکنان ) •کمک به اثربخشی آموزش ها . •ایجاد چهارچوب ادراکی در کارکنان . •خلق آینده . اصول نیازسنجی آموزشی •اصل فرآیندی بودن : نیاز سنجی یک امر مداوم بوده و بطور مستمر باید انجام شود . •اصل نسبی گرایی : مطلق انگاشته نشود و همواره تکامل یابد •اصل برنامه ای بودن : با در نظر گرفتن اهداف سازمان باشد •اصل عملی بودن : باید رویکردی عملگرا داشته باشد •اصل واقع گرایی : از دل واقعیت های سازمانی استخراج شود . •اصل همکاری و تعاون : همه باید در نیازسنجی ها شرکت کنند . •اصل جامعیت : همه جنبه های مورد نیاز کارکنان را در گیرد . •اصل اعتبار : باکمترین خطا و با حداکثر عینیت انجام شود . •اصل نوگرایی : تحولات جدید به نظام نیاز سنجی آموزشی وصل گردد . •اصل علمی بودن : با یک رویکرد علمی و تحقیقی صورت پذیرد . رویکردهای نیازسنجی آموزشی •رویکرد جزءنگر ( نیازسنجی مقطعی برای افراد خاص – دگر سنجی نیاز آموزشی – نیاز سنجی معجزه گر تلقی می شود – هدف رفع مشکل است – واحد آموزش درگیر نیازسنجی ) •رویکرد سیستمی ( استمرار نیازسنجی برای همه – خود سنجی نیاز آموزشی – نیاز سنجی یکی از عوامل ارتقاء عملکرد تلقی می شود – هدف توسعه و پرورش است –همه سازمان درگیر نیازسنجی ) روش های تعیین نیاز های آموزشی •تجزیه و تحلیل فعالیت ها •بررسی و تشریح وسایل •تجزیه و تحلیل مشکل •تجزیه و تحلیل رفتارها •تجزیه و تحلیل سازمان •ارزیابی نحوه ی انجام کار •پرسشنامه •تست یا آزمون •مصاحبه •چک لیست ها مسوول تعیین نیاز آموزشی •خود فرد بهترین گزینه برای این مساله است . علاوه بر آن سازمان مسوول و یا کارشناس آموزش موظف به تعیین نیاز آموزشی هستند . سرپرست مستقیم و مدیران سطوح بالاتر نیز نقش دارند . • واحد آموزش یا مسوول آموزش سازمان ، مسوول رفع نیازهای آموزشی کارکنان هستند . فرآیند تبدیل نیازهای آموزشی کارکنان به برنامه های آموزشی نیازهای سازمانی نیاز های جامعه نیازهای شخصی نیازهای آموزشی اهداف سازمان امکانات سازمان ازمیان فیلترها می گذرد اولویت ها نیازهای آموزشی ضروری الف ) نیازهای آموزشی کوتاه مدت ب ) نیازهای آموزشی بلند مدت برنامه ریزی برای اجرای دوره های آموزشی •برنامه ریزی در کلیه موارد ، یکی از ضرورت های اجتناب پذیر برای بقای سازمانها بالاخص آموزشی است . •بدون برنامه ریزی بویژه در زمینه های آموزش و بهسازی منابع انسانی ، سازمان قادر به ادامه حیات و انجام کار ثمر بخش نخواهد بود . • علت عدم موفقیت بسیاری از برنامه های آموزش و بهسازی منابع انسانی را می توان در عملیات آموزشی بدون برنامه ریزی شده و بدون تفکر و تعمق کافی جستجو کرد . فرآیند آموزش کارکنان تعیین نیازهای آموزشی ارزشیابی اجرای برنامه برنامه ریزی آموزشی مراحل مختلف برنامه ریزی آموزشی انتخاب مدرسین و مربیان آموزشی پیش بینی منابع و امکانات و تجهیزات تعیین روش های آموزشی تعیین شرایط شرکت کنندگان در دوره ها تعیین مدت اجرای دوره های آموزشی تعیین محتوای دوره های آموزشی تعیین هدف های کلی ویژه آموزشی پیش بینی های لازم در برنامه ریزی آموزشی روش ها و فنون آموزش • روش ها و فنون آموزش ، ابزاری است که می توان توسط آن شرکت کنندگان در دوره های آموزشی را به سمت اهداف آموزشی هدایت و برانگیخته نمود ، پس باید از بهترین روش ها و فنون متناسب با اهداف برنامه و مباحث خاص استفاده نمود . اینک به شرح روش ها و فنون آموزش می پردازیم . •آموزش از طریق سخنرانی •این روش یکی از روش هایی است که از زمان های بسیار قدیم مرسوم بوده و هنوز هم در بسیاری از موارد روش مناسب و موثر بشمار می رود . سخنرانی عبارت است از ارائه دانش و اطلاعات و یا تشریح وضع و حالتی که سخنران آن را قبلا آماده کرده و هدف او این است که شنوندگان ، مطالب ارائه شده را درک و احتمالا قبول نموده و چنانچه سخنرانی جنبه های پیامی داشته باشد ، پیام او را دریافت دارند . •اگر هدف آموزشی بالابردن سطح دانش ، اطلاعات یا شرح اوضاع و احوال پیرامون مساله ای باشد ، در آن صورت سخنرانی روش مفید ، کم خرج و آسانی برای رسیدن به هدف خواهد بود . •جنبه های مثبت این روش : 1-ساده و کم خرج بودن . 2- قابل استفاده بودن آن در هر شرایط و برای هر سطح شنونده . 3- قابل کنترل بودن توسط سخنران از نظر شرایط و سطح شنوندگان . 4- محدود نبودن تعداد افرادی که می توانند در جلسه سخنرانی شرکت نمایند . جنبه های منفی این روش : 1- یکطرفه بودن آن . 2- محدود بودن مشارکت شنوندگان . 3- مشخص نبودن برداشت یا قضاوت در مورد محتوای سخنرانی . 4- فقدان ارزشیابی . آموزش از طریق استفاده از بحث گروهی استفاده از این روش در آموزش عبارت است از : ارائه یک مطلب از طرف آموزش دهنده به آموزش گیرنده و سپس کنجکاوی ، گفتگو ، اظهارنظر و هم چنین ارزیابی دسته جمعی پیرامون مطلب یا مطالب ارائه شده . روش آموزش بحث گروهی به دو صورت است : الف ) بحث آزاد : در این روش ، شرکت کنندگان مجازند در هر زمانی که مایل باشند صحبت نموده و موضوع مورد بحث را از دید خود مطرح نمایند و توجه شرکت کنندگان را به نقطه نظرهای خود جلب نمایند و آنها نیز به اظهار نظر و بیان دیدگاههای خود بپردازند . در این روش آموزش دهنده نقش کنترل کننده را دارد تا مباحث در مسیر انحرافی قرار نگیرد و حتی می تواند از ادامه بحث جلوگیری کند . و نتیجه گیری از مباحث مطرح شده معمولا با همکاری و مشارکت شرکت کنندگان توسط آموزش دهنده انجام می گیرد . ب ) روش هدایت شده : در این روش آموزش دهنده نظرات داده شده توسط فراگیران را در جهت خاص و مورد نظر با توجه به اهداف آموزشی هدایت می کند . ا* از ویژگی های مثبت آموزش از طریق بحث گروهی ، مشارکت شرکت کنندگان و در نتیجه بکارانداختن فکر آنها و پی بردن به نقطه نظرهای آنان است که در افزایش حوزه دید شرکت کنندگان تاثیر بسزایی خواهد گذاشت و میزان مهارت در انجام کارهای گروهی را بالا خواهد برد . روش کنفرانس کنفرانس عبارت است از : عمل مشورت با یکدیگر بطور رسمی و یا گردهمایی از قبل برنامه ریزی شده چند نفر به منظور بحث در باره ی یک موضوع ویژه . یا تعریف کامل تر آن : گردهمایی چند نفر به منظور آموزش دادن یا آموزش دیدن ، تبادل اطلاعات ، هماهنگ کردن کوشش ها ، پی بردن به خط مشی ها و روش های عملی ممکن ، طرح ریزی برای حل مشکلات و مسایل دیگر از این قبیل . هدف تشکیل هر کنفرانس : جمع آوری عقاید ، نظرات و تجارب افراد در زمینه موضوعی ویژه . برای رسیدن به هدف ؛ شرکت کنندگان باید تا حدودی دارای سوابق ، اطلاعات و تجربیاتی در زمینه حل مشکل باشند . •نکات قابل توجه در روش کنفرانس : 1- رهبر کنفرانس ( آموزش دهنده ) باید از هر جهت واجد شرایط لازم باشد ( بالاخص توانایی و مهارت علمی و مبادی آداب اجتماعی و ..... ) 2- در انتخاب شرکت کنندگان باید دقت لازم صورت گیرد . 3- تعداد شرکت کنندگان کمتر از 12 نفر و بیشتر از 20 نفر نباشد . 5- در انتخاب محل برپایی کنفرانس از نظر تسهیلات دقت کافی بعمل آید . 6- مطالب و موارد مورد نیاز با دقت به طور کامل فراهم شود . روش سمینار •تشکیل جلسات بحث به صورت خیلی صمیمانه و دوستانه که افراد بتوانند به طور آزادانه و غیررسمی به بحث و تبادل نظر بپردازند ، سمینار گویند . •در روش سمینار هر کدام از شرکت کنندگان قبل از حضور در جلسه در باره یک موضوع خاص به بررسی و پژوهش می پردازند تا در آن جلسه گزارش شفاهی یا کتبی از کار انجام شده ارائه دهند البته همراه با نظرات و پیشنهادات و دیگر اعضا به اظهار نظر بپردازند . • وجه مشخص سمینار آن است که نیاز به تحقیق و تتبع قبلی شرکت کنندگان دارد و در آموزش کارکنان این وجه مشخص باید کاملا در نظر گرفته شود . روش سمپوزیوم •این روش عبارت است از : مجلس مذاکره تفاهم آمیز و دوستانه که عقاید و نظرات آزادانه در موارد بخصوصی که قبلا معین می گردد ، مبادله می شود . •افراد شرکت کننده باید افراد صاحب نظر در موضوع مورد بحث در آن جلسه باشند . • جنبه های مثبت روش سمپوزیوم عبارتند از : استفاده از صاحب نظران ، تبادل نظر آزادانه و دوستانه ، استفاده از نشریات توزیع شده در آن جلسه ، تنوع سخنرانان . بازدیدهای علمی •بازدید علمی عبارت است از : مشاهده و تجربه اندوزی مستقیم از موضوع یا موضوعات مورد آموزش . •اگر بازدید علمی متناسب با موضوع آموزش بوده و خوب برنامه ریزی شده باشد ، از نظر آموزشی بهره دهی خوبی خواهد داشت و گرنه تنها وسیله صرف پول و انرژی خواهد بود . •بازدید علمی ، محیط حقیقی کار را به صورت یک آزمایشگاه آموزشی به خدمت می گیرد . این روش آموزشی به صورت بازدید پیش بینی شده مورد استفاده قرار می گیرد و حتما هدف خاصی برای بازدید در نظر گرفته می شود . •بازدیدهای علمی را می توان از نظر زمانی به کوتاه مدت ( حدود چند ساعت ) و بلند مدت ( چند روز یا بیشتر ) تقسیم نمود . بازدیدهای علمی می تواند فردی یا گروهی باشد •بازدید علمی به عنوان یک روش آموزشی به مراحل زیر تقسیم می شود : 1- آنچه که قبل از بازدید باید انجام شود 2- آنچه که ضمن بازدید باید انجام شود . 3- آنچه که بعد از بازدید باید انجام شود . •بطور کلی در هر طرح آموزشی توجه به نکاتی لازم است که آنها شامل : پیش بینی ها و آمادگی های مقدماتی ( محل مورد بازدید ، ایاب و ذهاب ، غذا و محل سکونت ) ، روشن بودن هدف بازدید ، اعلام وظایف بازدیدکنندگان ، تهیه سوال ها از قبل تا هنگام بازدید پاسخ ها را جستجو کنند ، یادداشت بردای باز دیدکنندگان هنگام بازدید ، تنظیم زمان برای بازدید از همه قسمت ها ، بعد از بازدید مطالب به بحث گذاشته شود ، و ..... •بازدید علمی در موارد و اهداف زیر مورد استفاده قرار می گیرد : 1- برای دانش افزایی در زمینه مورد آموزش . 2- زمانی که نشان دادن یا قابل رویت کردن موضوع آموزش حتی با وسایل سمعی و بصری در کلاس امکان پذیر نباشد . 3- وقتی که بازدید و مشاهده مستقیم با صرفه تر است . 4- در بازدیدها شرکت کننده ها ، اعتماد به نفس بیشتری برای یادگیری پیدا می کنند . بررسی موردی •بررسی یا مطالعه موردی ، عصاره و خلاصه ای از یک موضوع است که چگونگی تصمیم گیری ، چگونگی اجرای آن و چگونگی رویاروی با مشکل ویژه ای را توضیح می دهد . •روش بررسی موردی یکی از مهم ترین و موثرترین روش های شناخته شده و آموزش برای بالابردن سطح مهارت تصمیم گیری در حل مسایل و مشکلات در زمینه های اداری است . •روش بررسی موردی این فرصت را برای فراگیر فراهم می کند تا از تجربه و اندوخته های خود ، به طور عملی آگاه شود و ضمنا بدون اینکه در انجام فعالیت های واقعی شغلی خللی ایجاد شود ، به کمبود های خود آگاهی یابد و از تجارب دیگران استفاده نماید . • روش برسی موردی ؛ برای گسترش بخشیدن به حوزه دید مدیران و سرپرستان ، حل مسایل و مشکلات موجود سازمانی ، مهارت در تصمیم گیری ، حل مسایل و مشکلات فنی و حرفه ای ، ایجاد روابط حسنه بین کارکنان و ایجاد روابط نزدیک بین مدیران و کارکنان مورد استفاده قرار می گیرد . تحرک مغزی ( ذهن انگیزی ) •بررسی جهات مختلف یک مشکل و ارائه راه حل یا راه حل ها جهت حل آن مساله یا مشکل . •روش بسیار مناسبی برای ایجاد انگیزه در کار گروهی است . • در این روش ، پس از آنکه مشکل توضیح داده شد ، هر یک از شرکت کنندگان می توانند آزادانه ، نقطه نظرهای خود را با این اطمینان که به هیچ وجه مورد ارزشیابی و تایید یا عدم تایید آنی دیگران قرار نخواهند گرفت ، ابراز دارند . مراحل کاربرد روش تحرک مغزی •مرحله اول : بیان مساله یا مشکل . •مرحله دوم : آموزش دهنده و یا یکی از اعضای گروه ؛ باید تمام اطلاعات و سوابقی را که ممکن است مورد نیاز شرکت کنندگان باشد و هم چنین شمه ای از چگونگی انجام کار و اینکه اطلاعات جمع آوری شده چگونه مورد استفاده قرار می گیرد ، برای تیم توضیح دهد . •مرحله سوم : در استفاده از این روش نکات ذکر شده باید برای شرکت کنندگان روشن شود 1- اظهار هر عقیده ای پیرامون مساله یا مشکل مطرح شده آزاد است . 2- هیچ یک از اعضای تیم این اجازه را ندارند که در مدتی که نظرها و عقاید ابراز می گردد آنها را مورد ارزشیابی شفاهی یا غیرشفاهی ، خواه در تایید یا عدم تایید آن ، قرار بدهند . 3- هدف اصلی ، تعداد و کمیت عقایدی است که اظهار می گردد نه کیفیت آن . 4- باید همه افراد گروه تشویق شوند تا در این ابراز عقیده شرکت کنند . 5- اعضای گروه باید تشویق شوند تا جهات مختلف عقایدی را که اظهار می گردد ، در نظر بگیرند و راجع به آن فکر کنند . 6- تعیین و نگهداری وقت ، مساله مهمی در روش تحرک مغزی است . •مرحله چهارم : رهبر تیم باید تمام اظهار نظرها و عقاید را بدون کم و زیاد یادداشت نماید •مرحله پنجم : نظرات و عقاید اضهار شده توسط گروه مورد ارزشیابی قرار می گیرد . •در ارزشیابی و کسب بهترین نتیجه از عقاید و نظرات ابراز شده با استفاده از روش تحرک مغزی سه عامل بسیار موثر اند الف ) فضای آزاد از نظر اظهارنظر برای افراد شرکت کننده ب ) ماهیت مشکل مطرح شده ج ) مدت زمان مشخص شده شبیه سازی •اگر آموزش در محیط حقیقی کار و در ارتباط با مسایل و مشکلات حقیقی انجام پذیرد ، نتایج بدست آمده بسیار چشم گیر خواهد بود . اما دلایلی باعث می شود که این امکان شکل نگیرد . پس باید از روش شبیه سازی استفاده کرد تا هم از هزینه های اضافی کاسته شود و هم در صورت بروز هر نوع حادثه و خطری ، شرایط قابل کنترل باشد و هم چنین نتایج مطلوب از آموزش عاید گردد . از جمله آموزش خلبانان ، آموزش رانندگی و ...... •مزایای شبیه سازی عبارت است از : تاثیر مستقیم آن در رسیدن به هدف های آموزشی و ایجاد تغیی در مهارت ها و هم چنین وجود بازخورد آنی که منجر به رفع مشکل می شود • معایب شبیه سازی عبارت است از : صرف وقت و مخارج برای ساختن محیط آموزش و در بعضی مواقع مقرون به صرفه نبودن آن . آموزش ضمن خدمت •تعریف : کوشش برای افزایش شایستگی کارکنان از طریق دوره های تحصیلی ، دوره های بازآموزی و .... •اهمیت آموزش ضمن خدمت : 1- آموزش حرفه ای کارمند با خروج از دانشگاه متوقف نمی شود . 2- رشد حرفه ای صرفا از تجربه حاصل نمی شود و باید زمینه های پیشرفت فراهم آید . 3- افزایش رشد سریع دانش بشر و تغییر نیازهای جامعه 4- آماده کردن برای برنامه های جدید . 5- وجود مشکلات مالی برای ایجاد دوره های آموزش رسمی اهداف آموزش ضمن خدمت •ارتقای دانش و مهارت های شغلی به منظور کارایی بیشتر . •ایجاد روحیه مطالعه و بررسی و تحقیق . •آشنایی بیشتر با علوم و فنون و تخصص ها •بهبود روحیه شغلی و نگرش اجتماعی •تامین نیروی انسانی واجد شرایط • اصلاح و بهبود کیفیت آموزش و ارزشیابی فرد از کار خود در مقایسه با سایر همکاران . مزایای آموزش ضمن خدمت •بالا بردن دانش کارکنان در محل کار . •جدید کردن دانش کارکنان . •پاسخ به نیازهای فوری کارکنان به گونه ای اقتصادی . •ایجاد امکان تبادل اندیشه در باره مسایل مشترک . • ایجاد موقعیت جدید . آموزش جواری • آموزش جواری یکی از نمونه های آموزش حین خدمت است ، در این روش همه مسایل ، مراحل و نکات آموزش حین خدمت مصداق دارد مگر نتیجه کار . که ممکن کیفیت تولید پایین تر از سطح مطلوب استاندارد باشد . تدریس کارورزان در حضور معلم با تجربه . آموزش از طریق استفاده از میزگرد • این نوع آموزش در حقیقت نوعی بحث گروهی است با این تفاوت که در آموزش از طریق میزگرد ، شرکت کنندگان نیازی به آموزش ندارند ، بلکه از نظر تخصص در سطح بالایی قرار دارند و هدف و مقصودشان از گردهمایی ، کسب تجربه بیشتر در زمینه حرفه و کارشان است . روش سندیکا •سندیکا در حقیقت گردهمایی عده ای است برای بحث و تبادل نظر پیرامون مسایل خاص ، آنها دور هم جمع می شوند و هربار از میان خود یک نفر را به عنوان رئیس و یک نفر را به عنوان منشی انتخاب می کنند . سندیکاهای آموزشی هم از این قاعده مستثنی نیستند ، با این تفاوت که آموزش دهنده ، نه به عنوان رئیس جلسه ، بلکه به عنوان راهنما ، همراه و همگام با دیگر شرکت کنندگان در جریان بحث و گفت و شنود قرار خواهد داشت . •در این روش ابتدا مساله یا مشکلی در جلسه مطرح می شود ، سپس افراد گروه شروع به بحث و تبادل نظرات و تجربیات می کنند و در صورت لزوم مساله مطرح شده به بخش های مختلف تفکیک و هر بخش به یک یا چند نفر احاله می شود تا دقیق تر روی آن بحث کنند . نتایج بحث های انفرادی یا گروهی به صورت راه حل یا توصیه و پیشنهاد در جلسه عمومی مطرح می شود . • روش سندیکا ، ارزش فراوانی در جهت آشنایی شرکت کنندگان با کار گروهی دارد و به آنان می آموزد که چگونه از از تجارب و اطلاعات دیگران استفاده کنند و آنها را به کار ببندند . این روش هم چنین در زمینه گزارش نویسی ، تجارب با ارزشی در اختیار شرکت کنندگان قرار می دهد . گروه مجادله • گروه مجادله ، گروه های کوچک بحث و گفت و گو است . فاقد رئیس و گزارشگر می باشد و اعضای گروه در مورد یک یا چند موضوع با یکدیگر بحث و گفتگو می کنند . محیط صمیمی و تعداد کم نظرات ، فرصت بحث و یا نتیجه بهتر را به شرکت کنندگان می دهد . البته در استفاده از این روش آموزشی برای نتایج بهتر باید سعی کرد تا از گفتگوهای بی مورد و مشاجره جلوگیری شود . گروه کار ( کار گروه ) • گروه کار ، گروه کوچک دو یا سه نفره است که از وظیفه عادی و روزانه خود منفک می گردند تا مساعی خود را صرف حل مشکل خاصی نمایند . در خلال تجزیه و تحلیل مساله و مشکل ، گروه کار ممکن است نیازهای آموزشی جدیدی را کشف نماید که باید قبل از به کار گیری راه حل یا راه حل های پیشنهادی گروه کار رفع و برطرف گردند . گزارش نهایی گروه کار ، این نیازهای آموزشی را معین می نمایند . روش نمایش و تشریح •مربیان آموزشی ، برای نشان دادن نحوه کار یک دستگاه و یا چگونگی انجام شدن یک کار از روش نمایش و تشریح استفاده می کنند . و معمولا فراگیران بیشتر نقش یک مشاهده کننده و تماشاچی را دارند . این روش غالبا برای توضیح و تشریح یا روشن کردن یک نظر ، ایده ، فرآیند ، عکس العمل یا رابطه و ارتباط پدیده ها به کار می رود •روش آموزشی نمایش و تشریح به صورت مختلف به کار می رود . این روش آموزشی را می توان به تنهایی یا همراه با دیگر روش های آموزشی و یا وسایل آموزشی و کمک آموزشی به کار برد . • کاربرد روش نمایش و تشریح مانند سایر روش های آموزشی مستلزم باریک بینی و هوشیاری است ، خصوصا در زمینه انتقال و توسعه مفاهیم ذهنی و رفتاری دقت کافی باید به عمل آید . روش نمایش و ارائه •گاهی مواقع مربیان آموزشی ، مجبورند تجربیات حسی آموزش را فقط در کلاس درس یا سالن اجتماعات برای فراگیران فراهم کنند . در چنین شرایطی باید تدبیری اندیشه شود تا از نمونه ها ، مدل ها و مولاژها و چیزهایی از این قبیل در کلاس یا سالن استفاده کرد . با این شیوه جانشین سازی فراگیران با واقعیت مشابهی که با امکانات کلاس منطبق است در تماس بوده و آن را حس می کنند . • ارزش و اهمیت استفاده از مدل ها ، نمونه ها و .... در آموزش وقتی روشن می شود که به یاد داشته باشیم ، آنها جانشین اشیای واقعی ای هستند که غیرقابل دسترس ، گران ، شکننده ، ظریف ، بسیار بزرگ ، خطرناک یا فاسدشدنی اند . مناسب بودن استفاده از این روش آموزشی در بسیاری از طرح های آموزشی ناشی از جالب بودن ، از نزدیک قابل رویت بودن ، قابل دسترس بودن و جاذب بودن آنهاست . روش آموزشی چهارمرحله ای • این روش آموزشی بر چهار مرحله نشان دادن ، گفتن ، انجام دادن و کنترل کردن است . این روش برای آموزش کاربردی و برای حل مسایل آموزشی کاربرد فراوانی می تواند داشته باشد . برای آموزش نیروی انسانی ماهر نیز کاربرد دارد . مطالعه مربوط ( آموزش غیرحضوری ) •هنوز مطالعه یکی از مهم ترین ابزارهای آموزشی است . ( با وجود افزایش رسانه های ارتباطی ) • مطالعه برای شغل یا حرفه می تواند در بالابردن سطح دانش ، بهبود مهارت ها و تغییر رفتار شرکت کنندگان بسیار موثر می باشد . در مطالعه مربوط باید موضوع با هدف آموزش همخوانی داشته و در یک زمینه مشترک باشند . ارزیابی مطالعه مربوط فراگیران می تواند به صورت فردی یا گروهی انجام پذیرد . منابع و ماخذ مطالعه مربوط باید در اختیار فراگیران قرار گیرد . آموزش مکاتبه ای •در مواردی که امکان شرکت فراگیران در کلاس میسر نباشد ، روش آموزش مکاتبه ای جایگزین روش معمولی آموزش می شود . در این روش فراگیر مطالب لازم را به صورت مقاله یا کتاب از موسسه یا شخص آموزش دهنده توسط پست یا دیگر وسایل جدید ارتباطی ( اینترنت و .... ) دریافت می کند و پس از مطالعه از طریق امتحان ، پیشرفت خود را نشان می دهد واز امتیاز لازم برخوردار می شود .این روش آموزش بسیار علمی و ارزان است و فقط فراگیر را از تجربه مستقیم و آموزش مبتنی بر عینیت محروم می نماید . روش ها و فنون آموزش در ارتباط با اهداف قابل حصول ردیف اهداف قابل حصول روش ها وفنون آموزشی دانش رفتار مهارت طرز تلقی و ارزش ها بهبود و بازسازی سازمان مدیریت فنی و حرفه ای ایجاد انگیزه 1 سخنرانی * * 2 بحث گروهی * * * * * * 3 کنفرانس * * * * * 4 سمینار * 5 سمپوزیوم * 6 بازدید علمی * * 7 بررسی موردی * * * * 8 تحرک مغزی * * * * 9 شبیه سازی * * * * * * 10 آموزش ضمن خدمت * * * * * * * 11 آموزش جواری * * 12 استفاده از میزگرد * * * * * * 13 سندیکا * * * * * * 14 گروه مجادله * * * * * 15 گروه کار * * 16 روش نمایش و تشریح * * * 17 روش نمایش و ارائه * * * 18 آموزش چهار مرحله ای * * 19 مطالعه مربوط * * * 20 آموزش مکاتبه ای * * * دیدگاه های نوین درروش های آموزشی • افزایش کارایی سازمان ها در گرو افزایش کارایی منابع انسانی است و افزایش کارایی منابع انسانی در گرو آموزش و توسعه دانش و مهارت و ایجاد رفتارهای مطلوب برای انجام موفقیت آمیز مشاغل است . البته آموزش هایی می تواند باعث ایجاد و افزایش کارایی گردد که هدف دار ، مداوم ، پر محتوا و به وسیله مربیان با دانش اجرا گردد . این آموزش ها می تواند نیروهای انسانی یک سازمان را همگام با پیشرفت های علم و تکنولوژی به حرکت درآورده و در ارتقای کیفیت موثر باشد . روش ها و فنون آموزش در دیدگاه های نوین •روش ها وفنون گوناگونی مطرح است از جمله : 1- آموزش های کاربردی ، از جمله : آموزش ضمن خدمت ، آموزش استاد – شاگردی ، آموزش دوره های تخصصی و ........ 2- مهارت های تصمیم گیری ، از جمله : مطالعات موردی ، بازی های آموزشی و...... 3- مهارت های ارتباطی ، از جمله : ایفای نقش ، مدلسازی رفتاری ، تجزیه و تحلیل رفتارهای متقابل و ...... 4- دانش شغلی ، از جمله : تجربه حین کار ، راهنمایی خصوصی ، تحت مطالعه و ...... 5- دانش سازمانی ، از جمله : چرخش در مشاغل ، مدیریت چند جانبه و .. 6- دانش عمومی ، از جمله : دوره های ویژه ، جلسات ویژه ، نیازهای ویژه انفرادی ، پروژه های ویژه و تکالیف گروهی . ارزیابی آموزش در سازمان ها • ارزشیابی یعنی جمع آوری وتفسیر نظامدار شواهدی است که به قضاوت ارزشی با عنایت به عملی که رخ می دهد ، منجر می شود . عناصر اساسی این تعریف عبارتند از : نظامدار بودن ، عملی بودن ، تغییر شواهد و قضاوت ارزشی . ارزیابی اثربخشی آموزش •یعنی اینکه تا حدودی تعیین کنیم آموزش های انجام شده تا چه حد منجر به ایجاد مهارت های مورد نیاز سازمان به صورت عملی و کاربردی شده است . ارزیابی اثربخشی یعنی : •تعیین میزان تحقق اهداف آموزش . •تعیین نتایج قابل مشاهده از فراگیران در اثر آموزش های اجرا شده . •تعیین میزان انطباق رفتار فراگیران با انتظارات نقش سازمانی . •تعیین میزان درست انجام دادن کار که مورد نظر آموزش بوده است . •تعیین میزان تواناییهای ایجاد شده در اثر آموزش ها برای دستیابی به هدف ها . • تعیین میزان ارزش افزوده به عنوان کیفیت و آن میزان ارزشی است که به نظام آموزشی افزوده می شود ، میزانی که موقعیت کنونی فراگیران از نظر دانش ، نگرش و مهارت های عملی را بتوان به هر طریق به نظام آموزشی نسبت داد کیفیت ارزش افزوده به شمار می آید . عوامل موثر بر اثربخشی برنامه های آموزشی •عوامل موثر در اثر بخشی آموزشی عبارتند از : 1- نیاز سنجی آموزشی ( شناسایی نیازها – آنچه هست و آنچه باید باشد ) 2- اصل تداوم ( به دلیل تداوم تغییرات دائم محیطی و درون سازمانی ) 3- اصل جامعیت ( جمع آوری اطلاعات جامع و کامل در مورد همه ابعاد و ارکان کار ) 4- اصل مشارکت ( همکاری گروه نیاز سنجی ) 5- اصل عینیت و اعتبار ( استفاده از روش های عینی و معتبر ) 6- اصل واقع بینی ( داشتن نگرش واقع بینانه به هدف ، حوزه ، سطح و محیط نیاز سنجی ) 7- اصل رعایت ملاحظات اخلاقی ( رعایت اصول فرهنگی حاکم بر سازمان ) رهیافت جامع در ارزشیابی اثر بخشی •سطح عکس العمل •سطح یادگیری •سطح رفتار •سطح نتایج ارزشیابی عکس العمل ها ( واکنش ها ) •بررسی عکس العمل ها و واکنش ها پس از پایان دوره . استفاده از روش های : - درجه بندی - پرسشنامه ( متداول ترین ) - مصاحبه • مهترین عناصر مورد بررسی ( مدرس – مواد آموزشی – وسایل آموزشی – امکانات و پشتیبانی – تناسب شغلی و اثربخشی کلی دوره ) ارزشیابی یادگیری •میزان تسلط یادگیرندگان به محتوای ارائه شده . • روش ها : آزمون های استاندارد – آزمون های ملاک مرجع – قراردادهای یادگیری – خود ارزیابی – کوئیزهای کلاسی - ارزشیابی تغییر رفتار • حضور در محل کار شرکت کنندگان و تغییر رفتار شغلی در آنان شامل : علاقه وتمایل – مهارت برای تغییر – جو مساعد – حمایت از تغییر و ....................... ارزشیابی نتایج •بازگشت سرمایه گذاری تعیین دوره آموزشی تمرکز بر ارزشیابی طراحی ارزشیابی جمع آوری داده ها گزارش کردن نتایج کاربست نتایج موضوعات مرتبط: علوم تربیتی،روانشناسی،امورتربیتی، عمومی، روش تحقیق، مقالات، آموزش وپرورش [ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 19:47 ] [ بهروز علمی مریان ]
تربيت اجتماعي نوجوانان ====== ساختن كارگاههاي بزرگ و وسيع كار آساني است، بزرگترين پلها را به آساني ميتوان برپا كرد، قويترين و بزرگترين سدها را ميتوان به سهولت ساخت ولي ساختن نيروي انساني بسيار دشوار است. مقدمه در واقع انسان يگانه موجود در عالم خلقت است كه خداوند از روي كرامت و حرمت به او اين استقلال و آزادي انتخاب را داده است تا خود شكل دهندة شخصيت و رقم زننده سرنوشت خويش باشد. بر اساس آية «فالهمها فجورها و تقويها» خداوند طبيعت و ظرفيت تكاملي انساني او را واجد اين نوع انتخابگري كرده است كه نه تنها بخود بلكه به جهان هستي بخشد. در واقع تربيت هر كس بايد متمايز از ديگري و به شكل تكثيرناپذير و منحصر بفرد صورت گيرد. يك فرد تربيت شده كسي است كه قدرت ابداع و خلاقيت و نوآفريني همه جانبه را در گسترة زندگي خويش داشته باشد و بتواند در تعامل با محيط اجتماعي سبك بيهمتاي «بودن» و «شدن» خويش را حفظ كند. اين هنر تنها در پرتو مفهوم «اجتماعي شدن» كه فرآيندي فاعلي خودجوش و درونزا است شكل ميگيرد. هنري كه هر كس به سبك خويش در آزادي و استقلال دروني ميتواند از آن بهره بگيرد. اجتماعي شدن يكي از حياتيترين مكانيسمهاي مهم جوامع امروز در فرهنگسازي جهت پيشرفت و توسعه است بدون شك توجه دقيق به امر جامعهپذيري در هر جامعهاي توسط مسئولان جامعه دير يا زود آنها را در رسيدن به اهداف خود و توسعه پايدار جامعه كمك خواهد كرد. هر قدر افراد يك گروه يا جامعه از آگاهي بيشتري برخوردار باشند جامعهپذيري آسانتر و موفقتر خواهد بود. بنابراين در صورتي كه جامعهايي قصد و نيت پيشرفت را با حفظ فرهنگ بومي خود داشته باشد راهي ندارد تا افراد جامعه اولا آگاه باشند ثانياً با تمامي ارزشها، هنجارها و آداب و رسوم فرهنگي جامعه بيشتر با روش آموزش آشنا شوند. اجتماعي شدن فرآيند پيچيده و حساس است و تداوم و پويايي حيات يك جامعه اهميت اساسي دارد و اگر افراد جوامع بخوبي اجتماعي نشوند دچار بحران، هويت بحران مشروعيت، تضاد ارزشها، تعارض نقشها و بيسازماني اجتماعي و انحراف ميشوند.
تعريف جامعه انساني جامعه در زبان فرانسه Societé و در زبان انگليسي Society كه هر دو از واژه Socieum لاتين گرفته شده به معني دوست، رفيق، متحد و همراه است. جامعه معمولا به گروهي از مردم اطلاق ميشود كه به منظور تأمين نيازمنديهاي مادي و معنوي خود جمع ميشوند و روابط و مناسبات اجتماعي ميان آنها برقرار ميشود. شهيد مرتضي مطهري ميگويد: «جامعه مجموعهاي است از انسانها كه در جبر يك سلسله نيازها و تحت نفوذ يك سلسله عقيدهها و آرمانها در يكديگر ادغام شده و در يك زندگي مشترك غوطهورند.» ادروارد وسترمارك[1] مردم شناس انگليسي جامعه را گروهي از مردم ميداند كه با همكاري يكديگر زندگي ميكنند. جامعه بايد از افراد انساني تشكيل شود كه با هم همكاري ميكنند و همين همكاري است كه آنان را به اجزاء يك ساخت تبديل ميكند. اگر هيچ جامعهاي نتواند بدون افرادي كه اعضاي آن باشند وجود داشته باشد هيچ فردي هم نميتواند بدون جامعه وجود داشته باشد زيرا شخصيت انسان را جامعه ميافريند. جامعه گروه وسيع و پر دوامي است مركب از كثيري زن و مرد و كودك كه وجوه اشتراك فراوان دارند و براي بقاء استمرار خود همكاري ميكنند و سازمانهاي متعددي بوجود ميآورند. وجود روابط انساني در جامعه بوسيلة گروه زيادي از جامعه شناسان تاكيده شده است در حقيقت همان روابط، موجب انسجام و پايداري و استقرار جامعه است.
ويژگيهاي اساسي جامعه آلن بيرو ويژگيهاي اساسي جامعه را به قرار زير بر ميشمرد: 1ـ عموميت: بعنوان يك واحد معنيدار در سازمان هستي، هم فرد را در خود جاي ميدهد هم جايگزين آن ميشود و افرادي در هر دو جنس و تمامي سنين را در بر ميگيرد. 2ـ تداوم و استمرار: طول عمر جامعه از طول هستي هر يك از افراد فراتر ميرود. معمولاً انسانها در يك جامعه تولد مييابند. با آن انطباق ميپذيرند ولي نميتوانند خود جامعهاي خاص بنا كنند. 3ـ مشاركت كم و بيش فعالانه كه مورد خواست افراد است، كم و بيش از آن آگاهند و آن را در وجود خويشتن، احساس ميكنند. ليكن در جريان اين مشاركت هر كس از مزاياي حمايت جمعي سهم ميبرد. ضمن آنكه نقش فعال در آن ايفا ميكند. 4ـ هر جامعه بصورت يك واحد عملياتي يكپارچه است كه افراد بايد در درون آن جذب شوند و در برابر قوانين مربوط به جريان امور در جامعه خاضع باشند. (يعني به تبعيت از قانون بپردازند) 5ـ در هر جامعه برخي تفاوتهاي دروني از نظر روابط، وظايف و نقشها وجود دارد كه در جامعه صنعتي اين تمايزات ابعاد وسيعتري يافته است ولي در هر حال هدف از چنين تمايزاتي در نقشها و وظايف رفع نيازهاي مختلف جسماني، رواني، فرهنگي و فني به بهترين درجه است.[2]
وظايف يا كاركردهاي جامعه ميتوان وظايف يا كاركردهاي جامعه را به گونه زير طبقهبندي نمود: 1ـ ايجاد روابط: جامعه افراد را در زمان و در مكان دور هم جمع ميكند، به گونهاي كه بتوانند ميان خودشان روابط انساني برقرار كنند و جامعه بايد اقدامات لازم را براي ارتباط صحيح با محيط و به منظور ايجاد ارتباط با افراد انجام دهد. 2ـ نظام ارتباطي: جامعه وسايل ارتباطي سيستماتيك و كامل در اختيار افراد ميگذارد به طوري كه آنان به كمك زبان و ديگر نمادهاي مشترك ميتوانند معاني و مقاصد رفتارهاي يكديگر را بفهمند. 3ـ جامعه بايد امكانات تمايز نقش و تفويض نقش را به نحو مطلوب فراهم آورد: ثبات و دوام هر جامعه به ميزان وسيع به ادامه فعاليتهاي ويژه گروههاي مختلف آن جامعه بستگي دارد. 4ـ نظام قشربندي: جامعه نوعي نظام قشربندي پايگاههاي اجتماعي و طبقات ايجاد ميكند كه به هر شخص در ساختار اجتماعي پايگاه يا موقعيتي نسبتاً پايدار ميدهد. 5ـ نظام جايگزيني: جامعه براي جانشيني نسلها كه براي بقا و تداوم هستياش ضروري است تدابير و شيوههاي منظم و كارآمد تدارك ديده است. بعبارت ديگر جامعه از طريق ازدواج، خانواده، گروههاي خويشاوندي تداوم خود را تضمين ميكند. اين وظيفه را ميتوان تحت عنوان نظام جايگزيني جامعه نيز عنوان نمود. 6ـ نظام نظارت اجتماعي: جامعه با نظارت و مراقبت از الگوهاي مشترك رفتاري (ارزشها و هنجارها) كه افراد آنها را در روابط با همنوعان خود بكار ميبرند نظم اجتماعي را ايجاد ميكنند. نظام نظارت اجتماعي به دو دسته تقسيم ميشود. بخشي از آن نظام مقررات و ارزشها را شامل ميشود و بخشي ديگر نظام تنبيه و پاداش را در بر ميگيرد كه در حقيقت محركهاي رفتاري افراد از آن ناشي ميشود. 7ـ همنوايي اجتماعي: جامعه از طريق نظام سازمان يافته تربيتي رسمي يا غيررسمياش، نسبت به اجتماعي شدن (جامعهپذيري كردن و فرهنگي كردن) افراد اقدام ميكند. جامعه بايد امكان تبادل تجارب و گرايشهاي شناخت را فراهم كند. 8ـ نظام توليدي: جامعه يا سازمانها و گروههاي گوناگون اقتصاديش كار توليد و توزيع كالاها و خدمات ضروري براي زندگي افراد راسامان ميدهد. 9ـ نظام دفاعي: جامعه با سازمانهاي سياسي، اداري، انتظامي خود امنيت خارجي و نظم را تامين نموده و ضمناً به تدابيري در زمينة پزشكي و بهداشتي نيز دست مييازد تا اعضايش طولانيتر و با تندرستي بيشتري زندگي كنند و نسل آينده بتواند با تامين بيشتري به بزرگسالي دست يابد.[3] با توجه به كاركردها و ويژگيهاي جامعه تعريف نهايي جامعه به قرار زير است «يك جامعه جمعيتي سازمان يافته از اشخاصي است كه با هم در سرزميني مشترك سكونت دارند با هم همكاري ميكنند. در گروهها نيازهاي اجتماعي ابتدايي و اصليشان را تامين ميكند و با مشاركت در فرهنگي مشترك بعنوان يك واحد اجتماعي متمايز شناخته ميشود.
تعريف مفهوم تربيت قبل از هر چيز لازم است مفهوم «تربيت» به معناي عام كلمه روشن شود تا بتوان پسوند «اجتماعي» را كه خود نيازمند تعريفي ديگر در تركيب با واژة تربيت است مورد بررسي قرار داد. واژة تربيت گاه به معني بسيار گستردهاي بكار رفته و آن را به مجموعة تاثيراتي كه طبيعت يا آدميان ديگر ميتوانند بر عقل يا ارادة ما داشته باشند تلقي كردهاند. چنان كه استوارت ميل[4] ميگويد: «تربيت هر آن چه را كه ما انجام ميدهيم يا ديگران براي ما انجام ميدهند تا ما را به كمال طبيعتمان نزديك كنند شامل ميشود» تربيت به وسيعترين معني خود اثرات غيرمستقيمي را در بر ميگيرد كه امور گوناگون با هدف كاملاً مختلف بر خصلت و قواي آدمي ميگذارند. به نظر كانت «هدف تربيت در هر فرد پرورش يا شكوفايي هرگونه كمالي است كه او آمادگي آن را داراست»[5]. پارهايي از صاحب نظران تربيت را معطوف به انتقال تجربة بزرگ سال با نسل جديد ميدانند همان گونه كه «اميل دوركيم» به صراحت ميگويد: تربيت عملي است كه نسلهاي بزرگسال بر روي نسلهايي كه هنوز براي زندگي اجتماعي پخته نيستند انجام ميدهند و هدف آن اين است كه در كودك شماري از حالات جسماني، عقلاني و اخلاقي را برانگيزد و پرورش دهد كه جامعة سياسي بر روي هم و نيز محيط ويژهاي كه فرد به نحو خاصي براي آن آماده ميشود اقتضاء ميكنند.[6]» در اين تعريف نقش كودك بعنوان موجودي نسبتاً فعلپذير تلقي ميشود كه بايد خود را مطابق آن چه جامعة بزرگسال تشخيص ميدهد و تحميل ميكند سازگار كند. تربيت آنگونه كه دوركيم از آن تعبير ميكند بيش از آن كه معطوف به بازيابي استعدادهاي فطري و هويت فردي باشد، متأثير از مقتضيات اجتماعي و سياسي است او در جايي ديگر ميگويد: «تربيت عملي است كه نسلهاي بالغ بر روي نسلهايي كه هنوز براي زندگي اجتماعي به حد بلوغ نرسيدهاند انجام ميدهند و غرض از آن برانگيختن يك رشته حالات جسماني، عقلاني و اخلاقي در كودك است كه مقتضاي جامعه سياسي بر روي هم و محيط اجتماعي ويژه است كه كودك اختصاصاً براي زندگاني در آن آماده ميشود»[7] به بيان كوتاهتر «تربيت، اجتماعيكردن نسل جوان است» به نظر «جان ديويي»[8] تعليم و تربيت چهار ويژگي دارد: 1ـ تربيت عين زندگي است و نه آماده شدن براي زندگي 2ـ تربيت همان راهنمايي دانشآموز و حمايت از رشد طبيعي اوست و نه شكل دادن و دخالت در رشد او 3ـ تربيت كاركردي اجتماعي است و در اجتماع و براي اجتماع صورت ميگيرد. 4ـ تربيت عمل است، عملي كه بر انگيزه و نياز متربي استوار است. اين عمل توسط خود او و به ياري و راهنمايي مربي صورت ميگيرد. بر اساس اين ديدگاه «تربيت زندگي است»، «تربيت راهنمايي است»، «آموزشگاه جامعه است» و «يادگيري همان عمل است». اگر ويژگيهاي چهارگانة فوق را در فرآيند تربيت بپذيريم، آنگاه ميتوان تربيت را عين زندگي و در فرآيند رشد طبيعي در «متن اجتماع» (بدون دستكاري و هدفگذاري و جهتدهي و ...) و اجتماع را در متن تربيت. بنابراين تربيت در زندگي انسان هميشه نقش حساس داشته است و به سبب همين نقش اساسي، همواره مورد توجه انسان بوده است تربيت به معناي وسيعش يعني كمك به پيدايش يك تغيير مطلوب در افراد. در تعريف تربيت با نكاتي چند مواجه ميشويم ـ يك عمل انساني است ـ يك فرآيند: نوعي فرايند يا عمل مداوم است و نوعي فعاليت است در رابطه با آدمي ـ رشد و تكامل: با رشد و تكامل افراد بشر در هر شرايطي كه باشند سر و كار دارد. يعني، شخص را از وضع موجودش به وضع مطلوب در ميآورد. بنابراين با ماهيت واقعي و دروني شخص، سروكار دارد نه اشياي متعلق به او. ـ هدايت و جهت دادن: تربيت شخص را در رسيدن به هدفهاي خاص و معين هدايت ميكند به فعاليتها و حتي افكار و عواطف او جهت ميدهد. يا «شدن» شخص را شكل ميبخشد. تربيت، مستلزم انجام دادن عمل تربيتي روي شخصي است كه بايد تربيت شود. ـ بوسيلة اشخاص انجام ميگيرد: تربيت بوسيلة اشخاصي به نام مربي يا معلم انجام ميگيرد و رشد و تكامل شخص را هدايت ميكند.
تعريف تربيت اجتماعي Socializing در مورد اين مفهوم تعاريف گوناگون ارائه شده است. جامعه شناسان، روانشناسان، انسانشناسان از ديدگاه خود تعريفي از اين مفهوم ارائه دادهاند. شايد سادهترين و مختصرترين تعريف اين باشد كه «تربيت اجتماعي عبارتست از سازش و انطباق رفتار فرد با شرايط و هنجارها و ارزشهاي جامعه» اما اين تعريف اطلاعات زيادي از چگونگي تربيت اجتماعي در اختيار ما نميگذارد. در هر فرهنگ علوم رفتاري در مورد تربيت اجتماعي آمده است «تربيت فرآيندي است كه بوسيله آن فرد راهها، افكار، معتقدات، ارزشها، الگوها و معيارهاي فرهنگ خاص خود را ياد ميگيرد و آنها را جزء شخصيت خويش مينمايد» و گروهي نيز تربيت اجتماعي را تامين تمهيدات لازم جهت متجلي ساختن ارزشها و ضوابط اجتماعي در فرد به منظور مؤثر بودن او در برخوردهاي اجتماعي اعم از هدايت ديگران، مخالفت با نظرات غير منطقي توافق سازگاري و اموري نظير آنها ميدانند مفاهيم عمده تربيت اجتماعي كودكان و نوجوانان از جمله خودكفايي، ابراز وجود، استقلال، خودپنداري، خود رهبري، رقابت، همكاري، نوع دوستي، هويت جويي، تشخص طلبي و دهها مؤلفة تربيتي ديگر كه به نوعي شخصيت اجتماعي دانش آموزان را شكل ميدهد. تربيت اجتماعي فرد را براي قبول مسئوليت در جامعه آماده ميسازد. ميتوانيم تربيت را اجتماعي كردن روشمند نسل جديد بدانيم.
مؤلفههاي تربيت اجتماعي تربيت اجتماعي كه به واسطة آن آدمي در طول حيات خويش تمامي عناصر اجتماعي و فرهنگي محيط خود را به شكل خودآگاه و يا ناخودآگاه دروني كرده و با ساخت شخصيت خويش يگانه ميسازد، نقش مهمي در كاركرد فرد در جامعه دارد. عناصر و مؤلفههاي به كار رفته در اين تعريف كه وجوه و ابعاد آن رادر موقعيتهاي مختلف ميتوان تفسير و تحليل كرد، شامل موارد زير است. الف) كسب ارزشهاي فرهنگي و اجتماعي ب) يگانگي اين ارزشها با شخصيت ج) تطابق و سازگاري با محيط اجتماعي در اين جا تربيت اجتماعي در مرحلة نخست اخذ دانش، الگوها، ارزشها و نمادهاي آموخته شده ميباشد. اين فرآيند از آغاز تولد ـ و به تعبيري پارهاي از روان تحليلگران حتي قبل از تولد ـ شروع ميشود و در تمامي طول عمر آدمي ادامه مييابد و پاياني نميشناسد مگر با مرگ. بدون شك دوران كودكي فشردهترين و ماندگارترين دورة تربيت است كه همة اين عناصر و مؤلفهها در لايههاي بنيادين شخصيت به منزلة ميراث ثانوي او باقي ميماند. اين دوره نه تنها دورهاي است كه كودك آدمي چيزهاي بسياري را در خود دروني ميكند (آداب نظافت، آداب معاشرت، زبان، تنشها و غيره...) بلكه فراتر از آن دورهاي است كه بيش از هر مقطعي از زندگي در آن قابليت انعطاف وجود دارد و مناسبترين دوره براي يادگيري و شكلگيري شخصيت است. البته اين قابليت هم واجد هراس و نگراني است. اگر آموزهها و الگوها نامناسب باشد و هم ماية اميد و نويد است اگر اين آموزهها با طبيعت و فطرت بالنده كودك سازگار و همراه باشد ـ يكپارچگي ارزشهاي فرهنگي ـ اجتماعي باشخصيت كه در اثر تربيت اجتماعي تمامي عناصر جامعه و فرهنگ پديد ميآيد جزء لاينفك ساخت شخصيت انسان ميشود تا آن جا كه اين عناصر بخشي از محتواي اساسي ساخت شخصيت ميشوند. سومين مؤلفه تربيت اجتماعي كه از تعريف فوق بر ميآيد در واقع نتيجة تطابق شخص با محيط اجتماعي است محيطي كه ناظر به نقش والدين و تأثيرگذاري نهاد خانواده مذهب و فرهنگ است. اين تطابق شخصيت را به طور عمقي تحت تاثير قرار ميدهد زيرا همة جنبههاي زيستي ـ رواني اجتماعي را در بر ميگيرد.
اهداف تربيت اجتماعي هدفهاي تربيت از نظر اسلام هدف تربيت در اسلام عبارتست پيدايش آمادگي و مهارتهاي مطلوب براي بهرهمندي از يك زندگي سالم انساني، اعم از آمادگي بدني، ذهني، عاطفي و اجتماعي در همة مسلمانان. ايمان به اصول دين و عمل به دستورهاي ديني به منظور تأمين سعادت دنيا و آخرت بنابراين اسلام ميكوشد انساني را به بار آورد كه ـ خدا بشناسد و رضايت او را بر همة رضايتها مقدم بشمارد. ـ اوامر خدا را، كه بوسيله پيغمبر ابلاغ شدهاند بداند و اجرا كند. ـ به روز رستاخيز معتقد باشد. ـ در راه تحصيل علم و معرفت بكوشد. ـ مهارتهاي لازم براي بهتر ساختن زندگي انفرادي و اجتماعي را بياموزد. ـ براي انسان و انسانيت ارزش و احترام قايل باشد. ـ آزادي و استقلال نسبي فكري و عملي خود را حفظ كند. ـ مظهر فضايل اخلاقي باشد. ـ مسئوليت اجتماعي بپذيرد. ـ واقعبين باشد. ـ در حفظ سلامت و بهداشت بدني و رواني خود بكوشد. ـ مبارز منطقي باشد.[9] از نظر كرشن اشتايز[10]: هدف تربيت اين است كه آدمي ارزشهاي فرهنگي يا تمدني را بصورت تركيبي در نوع خود «بديع» درآورد و اين تركيب همان هستي معنوي آدمي است و هر فرد اين ارزشها را به شيوة خود يا بر حسب فرديت خود، در ذهن خود سازمان ميبخشد. ـ عدهاي از صاحب نظران هدف از تربيت اجتماعي را انتقال ميراث فرهنگي نسل قديم به نسل جديد ميدانند و عدهايي ديگر غايت تربيت اجتماعي را پرورش افراد براي تصدي حرفهها و مشاغل مورد نياز جامعه تلقي ميكنند. ـ صاحب نظران تربيتي با گرايش ارزشهاي اخلاقي و ديني، هدف تربيت اجتماعي را تعليم رفتارهاي اجتماعي و ارزشهاي اخلاقي ميدانند. ـ هدف ديگر تربيت اجتماعي را تقويت و توسعه هنر «خوب زيستن» هنر با هم «زيستن» و پرورش حس مسئوليت و «مهرورزي» به ديگران ميدانند. ـ غرض اصلي و نهايي تربيت اجتماعي آزاد كردن انسان از عادتها و قالبها و رهانيدن او از همه قيد و بندهاي مغاير با استقلال فردي، به قصد شكلگيري هويت شخصي انسان ميباشد.[11]
اهداف رواني و اجتماعي تربيت اجتماعي بطور كلي اگر بخواهيم كليه اهداف رواني و اجتماعي تربيت اجتماعي را فهرست نمائيم ميتوانيم بگوئيم اين اهداف عبارتست 1ـ تقويت وجدان كاري و گسترش و عمق نظم پذيري اجتماعي در تمام پهنههاي زندگي 2ـ تقويت مهارتهاي اجتماعي در قدرت سازگاري با ديگران 3ـ تقويت روح همكاري، همدلي، نوع دوستي، گذشت، فداكاري و همزيستي 4ـ ايجاد حس احترام به خود، ديگران و تحمل عقايد ديگران 5ـ شناخت اصول، قانونمنديها و تبعيت از آنها در هنگام برخوردهاي فردي و اجتماعي 6ـ گسترش همياري درسي و تحصيل از طريق گروههاي دانش آموزي 7ـ تمرين نقش پذيري، مسئوليت پذيري و تن دادن به كارهاي جمعي و تعاون براي پيشبرد اهداف تربيتي. 8ـ تمرين مشاركت جمعي، تصميمگيري جمعي و مشخصههاي آن 9ـ رفع عوارض رواني اجتماعي در فرآيند تعاملات بين فردي مانند انزواجويي، رقابتهاي تخريب كننده و ترسهاي اجتماعي.
تعريف جامعهپذيري Socialization جامعهپذيري به معناي همسازي وهمنوايي فرد با ارزشها، هنجارها و نگرشهاي گروهي و اجتماعي است. يا به مفهوم ديگر، اجتماعي شدن فراگردي است كه بواسطة آن هر فرد دانش و مهارتهاي اجتماعي لازم براي مشاركت مؤثر و فعال در زندگي گروهي و اجتماعي را كسب ميكند. مجموعة اين ارزشها، هنجارها، نگرشها، دانشها و مهارتها، فرد را قادر ميسازد كه با گروهها و افراد جامعه روابط و كنشهاي متقابل داشته باشد فراگرد اجتماعي شدن امري مستمر و به اعتباري مادامالعمر است. از ديدگاه فرد اجتماعي شدن فراگردي است كه طي آن به كسب هويت نايل و با پذيرفتن ارزشها، هنجارها، آرمانها و شيوههاي زندگي، تحت شرايط مطلوب، قادر به تحقق استعدادهاي بالقوه خود ميشود.
اهداف جامعهپذيري، اجتماعي شدن 1ـ يكي از مقاصد جامعهپذيري آموزش قواعد و نظامات اساسي، از آداب و عادات و رفتار روزمره گرفته تا روشهاي علمي به افراد است. 2ـ فراگرد جامعهپذيري به همان ميزان كه عادات و رفتار فرد را مطابق هنجارهاي اجتماعي تحت نظم و انضباط در ميآورد به او اميد و آرزو ميدهد. 3ـ فراگرد جامعهپذيري از طريق برآوردن خواستها، آرزوها، اميدها و سوداهاي فردي يا ممانعت از دستيابي بدانها براي فرد هويت ميافريند. 4ـ فراگرد جامعه پذيري نقشهاي اجتماعي و نگرشها، انتظارات و گرايشهاي مربوط به آن نقشها را به فرد ميآموزد. 5ـ هدف ديگر فراگرد جامعهپذيري آموختن مهارتها است. فقط با اكتساب و يادگيري مهارتها است كه افراد ميتوانند در جامعه منشأ اثر واقع شوند.
جامعهپذيري و شخصيت جامعهپذيري از آن جهت حائز اهميت است كه طي آن شخصيت فرد تكوين يافته فرهنگ جامعه با ويژگيهاي خاص خود بر آن مؤثر واقع ميشود. انسان در يك محيط فرهنگي بدنيا ميآيد. اين محيط از لحاظي شامل ابزارها، وسايل ساختمانها و ساير اشياي مادي است كه انسان آنها را براي راحتي و استفاده خود در محيط طبيعي ساخته و پرداخته است. محيط فرهنگي، همچنين، شامل دانشها، نهادها، كنشهاي اجتماعي، نظامهاي نمادين و معناهايي است كه انسان به چيزها و كيفيات گوناگون آنها نسبت ميدهد. افراد هر جامعهايي از راه يادگيري و جذب و دروني كردن نظام ارزشهاي جامعه، فرهنگپذير ميشوند. فرهنگپذيري جرياني است كه فرد را عميقاً و از جهات فراوان با فرهنگ جامعه همانند ميكنند. هر نسلي از جامعه، هم چنين در جريان يادگيري فرهنگ ميآموزد كه فرهنگ جامعه را به انضمام عناصر فرهنگي جديدي كه خود بدان افزوده به نسل بعدي منتقل سازد. چون انسان و جامعه انساني هم فرهنگ ميافرينند و هم تحت الزامات آن زندگي ميكنند، از اين رو رفاه و بقاي آنها، قوياً به دسترسي به شرايط و وضعيتهاي يادگيري اثربخش فرهنگ بستگي دارد. شخصيت عبارتست از: تماميت رفتار فرد كه با نظام گرايشي معين كه دارد در كنش و واكنش متقابل با وضعيتهاي متغير (محيطي) است. اصطلاح نظام گرايشي معين بدان معناست كه رفتار شخص نسبتا پايدار است و اصطلاح كنش و واكنش متقابل با وضعيتها حاكي از آن است كه رفتار شخص حاصل مشترك گرايشهاي رفتاري او موقعيتهايي است كه شخص با آن مواجه ميشود. نظامهاي گرايشي رفتار از طريق كنش و واكنشهاي ارگانيزم انسان با انواع گوناگون تجربههاي اجتماعي و فرهنگي پديد ميآيند. شخصيت فرد بخودي خود بر اثر شكوفايي طبيعي قابليت ها و استعدادها رشد پيدا نميكند بلكه اين امر مستلزم كنشهاي متقابل، ورزيدگي در كاربرد زبان و درجاتي از تجربههاي عاطفي است اين عناصر سه گانه در جريان رشد جسماني و اجتماعي متقابل با يكديگر ارتباط دارند. هر فرد بر اثر ارتباط و كنش متقابل با ديگران انگارههاي مناسب رفتاري، حقوق، وظايف و الزامات كرداري را ميآموزد و ياد ميگيرد كه چه اعمال و رفتارهاي مجاز يا ممنوع است. اين امر با يادگيري زبان تسريع ميشود. انسان در عين خردمندي، موجودي عاطفي است. از اين رو، در جريان رشد، به تجربههاي عاطفي نيز نياز دارد. اين سه عنصر پرورش اجتماعي لازم و ملزوم يكديگرند و در موقعيتهاي زندگي از يكديگر قابل تفكيك نيستند.[12]
نظريههاي مهم اجتماعي شدن فرد از طريق فراگرد جامعهپذيري به يك خود يا مفهوم خود دست مييابد. يعني حس آگاهانه اينكه چيست و چه كسي است. خود كه در سراسر زندگي فرد رشد و تكامل پيدا ميكند و به نوبة خود جامعهپذيري او را تحت تاثير قرار ميدهد. از اين رو عليماي اجتماعي دربارة آن مطالعه و نظريه پردازي كردهاند. در اينجا نمونههايي را ذكر مينمائيم. 1ـ نظرية اميل دوركيم «دوركيم» براي توضيح آن كه چه طور افراد، هنجارها و ارزشهاي اجتماعي را ميپذيرند و رفتار خود را با آن تطبيق ميدهند از نظريه «تصاوير جمعي» استفاده ميكند و معتقد است كه در جامعه حالات، باورها، عقايد و ارزشهايي وجود دارد كه با استفاده از ضمانتهاي اجرايي كه مهمترين آنها قوانين موضوعه هستند به فرد تحميل ميشود و فرد چارهايي جز پذيرش اين تصاوير جمعي ندارد. دوركيم راجع به اين كه چه طور اين «تصاوير جمعي» جزئي از وجود افراد ميشود بحثي نميكند ولي از مطالعه ديگر نظرات او چنين بر ميآيد كه او شخصيت انسان را محصول واكنشهايي ميداند كه از طريق فشارهاي اجتماعي حاصل ميشود. عقايد دوركيم نمايندة طرز فكر عدهايي از جامعهشناسان اروپايي است كه بر اين باورند «روان انساني آئينه كوچك دنياي اجتماعي است». 2ـ خودآئينهاي looking of self شخص چگونه به تصوري از خود دست مييابد؟ او مفهوم خود را طي فراگردي تدريجي و پيچيده كه سراسر زندگي ادامه مييابد به دست ميآورد. اين مفهوم، تصوري است كه شخص فقط با ياري ديگران حاصل ميكند. حتي وقوف به اينكه كسي چاق است يا لاغر بلند است يا كوتاه، ناشي از يك داوري مقايسهاي است و وابسته به اينكه انسان فرصت يابد خود را با ديگران مقايسه كند و به خود از ديدگاه ديگران بنگرد. اگر توصيف شخص از خود بعنوان آدمي بلند قد يا كوتاه قد وابسته به مقايسه خود يا ديگران و متاثر از نظر ديگران دربارة او باشد. بايد اذعان كرد كه پندار وي از صفات و حالتهاي ديگر خود كه توصيف آنها بسيار مشكلتر است، وابستگي بيشتري به انديشهها و پندارها و انعكاس رفتارهاي ديگران خواهد داشت. چارلز هورتن كولي[13] كه اين جنبة كشف خود را مورد تحليل قرار داده، فراگرد آگاهي به ماهيت خود از طريق انعكاس رفتارهاي ديگران را خود آئينهاي ناميده است كولي در فراگرد آگاهي به خود سه عامل يا سه مرحله را مؤثر داشته است. 1ـ تصور شخص از جلوهاي كه او نزد ديگران دارد 2ـ تصور شخص از قضاوتي كه ديگران دربارة جلوه او ميكنند 3ـ عاطفة خصوصي خوش يا ناخوش شخص (مثلا نخوت يا حقارت) نسبت به آن جلوه درست به همان طريق كه آئينه تصويري از خود جسماني نشان ميدهد ادراك انعكاسهاي رفتار ديگران، تصويري از خود اجتماعي را عيان ميسازد مثلا در مييابيم كه از برخي جهات آدم با استعدادي هستيم و از جهات ديگر كم استعداد چنين اطلاعي را از واكنشهاي افراد ديگر بدست ميآوريم كودكي كه اولين نقاشي ناشيانهاش مورد توجه واقع نميشود و شديداً مورد بياعتنايي والدينش قرار ميگيرد پي ميبرد كه فاقد استعداد هنري است در حالي كه كودكي كه اولين كوشش وي مورد تحسين والدين ملاحظه كارش قرار ميگيرد ممكن است در اين زمينه به قابليت خود اعتقاد پيدا كند. او هم چنين ممكن است در سالهاي رشد و بلوغ خود با واكنشهايي از سوي افراد ديگر مواجه شود كه متفاوت با واكنشهاي والدينش باشد زيرا به هر حال آئينه اجتماعي همواره در مقابل ماست تفاوت ديگران ميان طرز كار آئينه در اوان كودكي و در سالهاي بزرگسالي اين است كه كودك ممكن است عميقاً تحت تاثير واكنش هر فردي كه با او تماس نزديك دارد قرار گيرد. در حالي كه فرد بالغ در ارزيابي اهميت واكنشي كه از افراد مختلف ميبيند بسيار دقيق است. كودك استعداد نقاشي خود را مبناي اظهارنظر والدين داوري ميكند ولي يك فرد بالغ به احتمال زياد توجه خاصي به اظهار نظر افراد خبره و متخصص دارد و واكنشهاي افراد عادي را ناديده ميگيرند. گرچه آگاهي به خويشتن به مرور از طريق واكنشهاي ديگران تعديل ميشوند ولي بسيار مشكل است كه تأثير و احساس شكل يافتهايي را كه در اوان كودكي پديد آمده بعداً به آساني تغيير داد. كودكي كه از طريق تجربههاي خانوادگي به اين تاثر دست يافته كه آدمي حقير يا غيرعادي است علي رغم موفقيتهاي چشمگيري كه در زندگي بزرگسالي نصيبش شده ممكن است در اعتقاد راسخ نسبت به حقارت و بيكفايتي خويش باقي بماند. برعكس شخصي كه در زندگي چندان آدم موفقي نبوده ممكن است بدليل تجارب مطلوب دوران كودكي از احساس امنيت خاطر برخوردار بوده بر ناكاميهاي دوران بزرگسالي فايق آيد. 3ـ ديگري به طور اعم (دگر عام) generalized other در زمينة رشد و تشكل خود تحليل جرج هربرت ميد[14] (1934) حايز اهميت است در لحظه تولد، كودك فاقد خود يا شخصيت بود، بر اثر كنشهاي اجتماعي يا قرار گرفتن در فراگرد فعاليتها و تجربههاي اجتماعي بدان دست مييابد. آنچه موجد خود سازمان يافتهاي براي فرد ميشود، تشكل و نظاميافتن نگرشها و داوريهاي مشترك گروهي است. هر فرد از آن جهت داراي شخصيت است كه به گروه يا جامعهايي تعلق دارد. از ويژگيهاي آن تاثير ميپذيرد و در رفتار و سلوك خود منعكس كنندة مسئوليتها و وظايفي است كه به تبعيت او از نهادهاي جامعه دلالت دارند. در ارتباطات خود از زبان مادري كه در تكوين خود و شخصيت او نقش عمدهاي دارد، بعنوان يك رسانه بهره ميگيرد و با پذيرفتن نقشهاي مختلفي كه ديگران نيز برعهده دارند به نگرشها و ادراكات ساير اعضاي جامعه يا گروه اجتماعي خويش دست مييابد. ميد پيدايي و شكوفايي خود را در سه مرحله متوالي، برحسب فعاليتهاي بازي كودكان توضيح داده است. 1ـ مرحلة آغازين يا قبل از بازي[15] (1 تا 3 سالگي) در اين مرحله كودك به تقليد اعمال و رفتارهاي اطرافيان ميپردازد، بدون اينكه معناي آنها را درك كند. مثلا او عروسك خود را بغل ميكند ولي لحظاتي بعد، از آن به عنوان وسيلهي براي زدن برادر خود استفاده ميكند. وقتي كه تقليد كردنهاي كودك، مورد توجه و تشويق اطرافيان قرار ميگيرد، برانگيخته ميشود كه اعمال آنان را ياد بگيرد. به اين ترتيب او ضمن تقليد ديگران، بويژه اشخاص خاص، مثل والدين و كساني كه براي او اهميت دارند[16] به تدريج خود را در نقش و موقعيت آنان مييابد. اين فعاليتها او را آماده ميسازد تا بعداً با قرار دادن خود در موقعيت و نقش ديگران از ديد آنان به رفتار خود نگاه كند. 2ـ مرحله بازي[17] (3 تا 4 سالگي) در اين مرحله، كودك عملاً به بازي كردن نقش ديگران ميپردازد و تا اندازهاي معناي رفتار و اعمال بزرگسالان را ميفهمد ولي بسته به حالي كه دارد تغيير نقش ميدهد. لحظهاي مادر است، لحظة ديگر دكتر است و ... در نقش مادر به خود محبت ميكند. در نقش برادر با خود به بازيهاي خيالي ميپردازد و در نقش دكتر خود را معاينه ميكند. كودك به مرور در مييابد كه بعضي نقشها، در ارتباط با هم معنا و اهميت خاصي دارند در اين مرحله كودك با قرار گرفتن در نقش ديگران، نسبت به خود آن گونه كه آنان نسبت به او رفتار ميكنند، رفتار ميكند. اين امر از لحاظ رشد اجتماعي مهم است. در واقع، كودك در اين مرحله ياد ميگيرد كه از خود بيرون آمده و از ديد شخص ديگر به خود بنگرد ولي هنوز خود منسجم و سازمان يافتهاي ندارد. مرجعهاي او غالبا اشخاص خاص ديگر محسوب ميشوند. براي تكامل خود بايد مرحله بعدي فرا رسد. 3ـ مرحلة بازي با قاعده[18] (4 تا 5 سالگي) با گسترش چشم انداز تجربهها، كودك در موقعيتهايي قرار ميگيرد كه در آنها بايد بطور همزمان نقشهاي متعددي را برعهده گيرد، يعني بايد به انتظارات تعدادي از افراد در يك زمان پاسخ گويد. براي توضيح اين مرحله ميتوان از بازي فوتبال استفاده كرد. فوتبال يك بازي با قاعده است براي دربازي بودن هر بازيكن، علاوه بر نقشهاي خود، بايد از نقشهاي بازيكنان ديكر نيز مطلع باشد. در واقع در هر لحظه از بازي، هر بازيكن، تصوري از نحوه عمل و حركت ساير بازيكنان در ذهن دارد. اين تصور باعث ميشود كه هر بازيكن در آن واحد خود را در نقش ديگر بازيكنان احساس كرده در نتيجه حركتها و پاسخهاي خود را كنترل و پيشبيني كند. گروهي از پسران خردسال را در نظر بگيريد كه هنوز فوتبال را به درستي نميتوانند بازي كنند. در بازيهاي اول به نزاع خواهند پرداخت و با داد و فرياد يكديگر را دروغگو و جرزن خواهند ناميد. بازي چند بار قطع خواهد شد تا اينكه آنها به تدريج ياد بگيرند كه تنها راه بازي، رعايت قواعد آن است، قواعدي كه آنها ساختهاند. آنهاي نامعين در اينجا، به معناي ديگري بطور اعم است. بنابراين در بازيهايي مثل فوتبال، بازيكن بايد در سراسر بازي، مقاصد، انتظارات اعمال ممكن ساير بازيكنان را تجسم كند. با اين كار او در مييابد كه از نقطه نظر تيم از او و ساير بازيكنان چه انتظاري ميرود. از اين رو، بازيكن، نه از موقعيت فردي خاص، بلكه از موقعيت افراد متعددي كه بصورت تيم يا گروه عمل ميكنند، به خود مينگرد. «ميد» در واقع به اين موقعيت گروهي بعنوان ديگري بطور اعم اشاره ميكند. اين مفهوم، بطور كلي معرّف مجموعه وجهه نظرهاي مشترك گروه است. پس نگرش ديگري به طوراعم همانا نگرش گروه اجتماعي بطور كلي است. مثلاً گروه كلاس درس، به عنوان گروه اجتماعي، تا موقعي كه در تجربه هر يك از افراد گروه دخالت و تأثير دارد، ديگري به طور اعم آنان محسوب ميشود. خلاصه اينكه، كودك با تقليد نقشها، به تدريج ياد ميگيرد كه مثل ديگران احساس و فكر كند، در ابتدا فقط نگرشهاي ديگران خاص مثل والدين را كه براي او اهميت دارند. اقتباس و اختيار ميكند، سرانجام او نه فقط نگرشهاي والدين خود بلكه نگرش ديگري به طور عام، يعني ايده كمتر مشخص انتظارات و نگرشهاي كل جامعه را جذب و دروني ميكند بعبارت ديگر، تقليد نقش ديگري، دروني كردن نقش ديگري، و سرانجام تعميم ديگري. پس منظور از ديگري به طور اعم، اشاره به تأثر كلي فرد از نگرشها، انتظارات و قضاوتهايي است كه گروه اجتماعي ياجامعه نسبت به او دارد. از اينرو، او به خويشتن چنان مينگرد كه گويي شخص ديگري است ودر اين نگرش، اعمال و جلوههاي خود را به موجب نگرشها و قضاوتهاي ديگري به طور اعم داوري ميكند. اين مفهوم درمعناي و سيعش به انگارههاي فرهنگي كل جامعه اشاره كرده رسوم قومي، هنجارهاي اخلاقي،ارزشهاي رسايي عناصر هنجاري فرهنگ را شامل ميشود. ديگري به طور اعم براي همه افراد يكسان نيست گرچه شباهتهاي كلي در بين افرادي كه در جامعه معيني پرورش مييابند. مشاهده ميشود ولي هر فرد، نگرشها متفاوتي نسبت به جنبههاي مختلف زندگي دارد. در يك جامعه ساده ديگري به طور اعم متجانس است و همه اعضاي آن، رفتارشان را بيشتر در پرتو ارزشها و هنجارهاي يكساني مينگرند.مطالعات انسان شناختي جوامع ابتدايي اين مشابهت كلي را تائيد كرده است. (بند كليت 1946) در چنين جامعه اين فقط نفوذ فرهنگهاي بيگانه، تجانس موجود را دچار دگرگوني و خدشه ميسازد. چنين تجانسي در جامعههاي پيچيده امروز يافت نميشود. در نتيجه،هر فرد، تحت تاثير بخشي از انتظارات هنجاري فرهنگ جامعه قرار ميگيرد. تفاوتهاي بارز شخصيتي كه در افراد طبقات مختلف اجتماعي مشاهده ميشود. دال بر آن است كه افراد طبقات مختلف از ارزشها و هنجارهاي متفاوتي تاثير پذيرفتهاند. در هر جامعهاي، به جاي يك ديگري به طور اعم متجانس، چندين ديگري بطور اعم گوناگون وجود دارد. كودك در معرض تاثير بارهاي از آنها قرار ميگيرد. نه همه آنها در نتيجه، وي ارزشها و هنجارهاي طبقة اجتماعي يا خرده – فرهنگ مربوط به خانواده و گروه همسالان[19] خود را به تدريج جزء شخصيت خود ميسازد. البته نبايد تصور كرد كه فرد بازيچهاي است كه هميشه از ديگري به طور اعم تبعيت ميكند و خود سهمي در فراگرد شكلگيري شخصيت خود ندارد. جورج هربرت ميد براي توضيح اين مطلبي از دو جنبه فاعلي[20] و مفعولي[21] شخصيت مدد ميگيرد من ناعلي، خلاق، متخيل و متبكر است. من معنوي عمدتاً، تحت تاثير ديگران قرار دارد و در واكنش به ديگران شكل ميگيرد. در رشد و تكوين شخصيت افراد مختلف، اندازه، و مبهم نسبي وجوه فاعلي و مفعولي متفاوت است.
جامعهپذيري از راه نقشهاي اجتماعي بخش مهمي از جامعهپذيري از طريق يادگيري نقشهاي اجتماعي صورت ميگيرد هر فرد بايد در طول زندگي خود ايفاي نقشهاي كودك، دانشآموز، پدر يا مادر، كارمند عضو يك طبقه اجتماعي معين، شهروند و بسياري ديگري را بياموزد. آموختن يك نقش حداقل دو وجه دارد. 1 – يادگيري انجام دادن وظايف و تكاليف نقش و ادعاي امتيازات و حقوق و مرتبط آن 2 – كسب نگرشها، احساسات و انتظارات متناسب با نقش از اين دووجه، دومي به وضوح، اهميت بيشتري دارد. مهارتهاي فني يك نقش حرفهاي را فردي كه از تحصيلاتي برخوردار است،شايد بتواند به آساني از راه مطالعه فراگيرد، ولي مسئله دشوار، اخذ و يادگيري نگرشها، نگرشها و انتظاراتي است كه ايفاي اين نقش را سودمند و رضايت بخش ميسازد. هيچ كس نميتواند نقشي را با موفقيت عهدهدار شود، مگر اينكه طوري پرورش يافته باشد كه آن را بعنوان نقش باارزش، رضايت بخش و متناسب با ويژگيهايي خود تلقي كند. يادگيري بعضي از نقشهاي خانوادگي و اجتماعي در دوران كودكي و غالباً ناآگاهانه و بطور غيرمستقيم صورت ميگيرد. كودكان از راه بازيها، مشاهدة رفتار و كردار والدين و ياري رساني به آنها تقليد از بزرگسالان به خواندن و شنيدن قصهها، گوش سپردن به مكالمات خانوادگي، مشاركت در فعاليتهاي زندگي و تجارب ديگر به مرور، تصوري از اينكه مردان و زنان چگونه رفتار ميكنند چه مناسباتي با هم دارند،و پدرها و مادرها چه سلوك و رفتاري از خود نشان ميدهند، بدست آورده با نقشها و وظايف آنان آشنا ميشوند. نقشهاي اجتماعي در شكل دادن به شخصيت اهميت زيادي دارند. حتي از لحاظ جامعهشناسي، شخصيت را ميتوان بعنوان تركيب و تلقين نقشهايي تصور كرد كه فرد در مناسبات اجتماعي خود عهدهدار آنهاست. نقش را جامعه تعريف ميكند و فرد در مورد تعريف مسئوليتها و امتيازات نقش خود چندان سهمي ندارد. از همان اوايل كودكي، نقشهاي گوناگون و فرايندهاي متناسب با جنس و سن فرد محول ميشود و انتظار ميرود كه بطور معقول و به درستي آنها را ايفا كند. در فراگرد اجتماعي كردن افراد جامعه، آموزش انتظارات رفتاري نقشها، واجد اهميت زيادي است. زيرا از اين طريق اعضاي گروه يا جامعه نسبت به وظايف خود مسئول و متعهد بار ميآيند.
عوامل موثر و نهادهاي اثرگذار بر پرورش اجتماعي نهاد خانواده خانواده نخستين و كهنترين نهاد بشري است. اين نهاد هميشه توجه متفكرين پژوهشگران، متخصصين مختلف علوم انساني را از ديدگاههاي متفاوت جهت شناخت بهتر و دقيقتر بخود جلب كرده است. چون خانواده بعنوان اولين آموزشگاه بشري براساس نوع رابطه با فرزندان، بيشترين تاثير را اولاً بر چگونگي شخصيت رواني، اجتماعي و فرهنگي فرزندان داشته ثانياً بصورت غيرمستقيم جامعه را متاثر از نوع روابط و فرهنگ خود ميكند. «نه نها خانواده نهادي است كه كودك را در دوران قبل از بلوغ جسماني حمايت ميكند بلكه نهادي است كه نخستين فرصتهاي اجتماعي شدن و تعليم و تربيت را براي او فراهم ميآورد» در فرايند جامعهپذيري «هم پدر و هم مادر از عوامل اساسي رشد و اجتماعي شدن كودك هستند، نقشهايي كه اين دو بايد ايفا كنند متفاوت است. اما در عين حال مكمل يكديگرند» «پارسونز» در مطالعه نقشهاي اصلي خانوادة هستهاي براين واقعيت تاكيد ميكند كه شخصيت انسان مادرزادي نيست بلكه بايد در فرآيند اجتماعي شدن ساخته شود. خانواده اصولاً نهادهايي اساسي هستند اينها كارخانههايي هستند كه شخصيتهاي انسان را توليد ميكنند. البته فعاليت خانواده فقط به ساختن شخصيت محدود نميشود. «اجتماعي شدن در خانواده چيزي بيش از صرف مسئله آموزشهاي خانگي فراگرفتن محدودي قاعده و قبول يا طرد ضمانتهاي اجرايي خانواده است و سرآغاز دروني كردن فرهنگ خانواده – جامعه است كه اگر كودك از آن فرهنگ به طور كلي يا نسبي جدا نشود در تمام عمر از ادامه خواهد داشت»[22] از آن جايي كه خانوادهها در عصر حاضر دچار تغييرات شدهاند، از اين رو تغييرات در خانواده به مرور زمان فرزندان را دگرگون كرده و يا ورود فرزندان به جامعه، جامعه را نيز دگرگون خواهند كرد. به عبارتي ميتوان گفت كه در شرايطي، سلامت خانواده سلامت جامعه را ميرساند. البته به اعتقاد «لوپلي» ساختار خانواده تصوير ساختار جامعه است. (لوپلي 1989) بنابراين سلامت جامعه سلامت خانواده را نيز تضمين ميكند.بدون شك خانواده از ديد ديگر خود تحت تاثير جامعه و نهادهاي مختلف اجتماعي ازجمله رسانهها خواهد بود. در نتيجه ميتوان گفت كه كنش متقابلي بين نهاد خانواده ونهادهاي ديگر اجتماعي وجود دارد.
نهاد آموزش و پرورش يكي از كاركردهاي عمومي آموزش و پرورش اجتماعي كردن افراد جامعه است. جامعهاي، صرفنظر از كوچكي يا بزرگي، سادگي يا پيچيدگي،نوعي آموزش وپرورش يافت ميشود كه ساختار و محتواي آن از جامعهاي به جامعهاي ديگر متفاوت است اموزش و پرورش رسمي به شكلي كه امروز ميشناسيم براي پاسخگويي به نيازها، مشكلات و مسائل روزافزون فرهنگ جامعه شهري – صنعتي بوجود آمده است. با پيچيدهتر شدن فرهنگ و زندگي اجتماعي كه انقلاب صنعتي آن را دو چندان كرد – تغييرات عظيمي در ساختار اجتماعي جوامع بشري بوجود آمد. مهمترين پيامد اين تغييرات در ارتباط با آموزش و پرورش، جدايي فعاليت اقتصادي از زندگي خانواده است گسترش فزاينده دانش فني، همراه با نياز روزافزون به مهارتهاي متنوعتر و تخصصيتر به معني آن است كه خانواده ديگر نميتواند به اندازه كافي از عهده وظيفه دشوار پرورش اجتماعي افراد جامعه برآيد. در شرايط جديد، نه فقط اشتغال والدين در كارخانهها و كارگاهها و سازمانهاي كوچك و بزرگ آنها را از تماس با كودكان باز ميدارد بلكه آنها را از دانش و مهارتهايي كه كودكانشان در جامعه صنعتي بدانها نياز دارند بيبهرهاند. بدين ترتيب آموزش و پرورش رسمي مدرسهاي بعنوان يك نهاد اجتماعي مستقل پديد آمد تا كاركرد پرورش اجتماعي را كه خانواده ديگر نميتوانست از عهدة آن برآيد انجام دهد. وجود اين، نقش پرورش خانواده به كلي از بين نرفته است. در واقع خانواده معمولا اولين كانون مهم پرورش اجتماعي كودكان است و مدرسه و خانواده گاهي ممكن است بر سر مواضع تربيتي خود از لحاظ اينكه به كودكان چه چيزي بياموزند، دچار كشمكش و تضاد شوند. در حاليكه مدارس از لحاظ انتقال دانش و مهارتهاي فني، به كارگزاران نخستين جامعهپذيري مبدل شدهاند، ولي تاثير آنها فقط به اين امور خلاصه نميشود. آنها به پرورش اخلاقي كودكان نيز توجه خاص دارند. منظور از پرورش اخلاقي انتقال ارزشها، هنجارها و نگرشهاي اجتماعي مناسب است. پرورش اخلاقي كودكان يا همساز كردن آنها با اخلاق اجتماعي، ممكن است به گونهاي كه در مدارس ابتدايي و متوسطه اتفاق ميافتد، خيلي صريح و عمدي يا آن گونه كه غالبا در سطح دانشگاه رخ ميدهد، ضمني و غيرعمدي باشد. بعبارت ديگر، مدارس امروز از لحاظ تغيير دادن افراد، نقش و كاركرد مهمي بر عهده دارند.
رسانههاي جمعي: امروزه بحث صنايع فرهنگي در ارتباط با تاثيرات و تغييرات فرهنگي از مسائل قابل تعمق و بررسي است، كه جزء منابع جامعهپذيري محسوب ميشوند صنعت فرهنگ بطور جدي و تمام عيار عرصه خودآگاه و ناخودآگاه انسانهاي مخاطب خود را تحت سيطرة خويش در ميآورد. ايدئولوژي صنعت فرهنگ از چنان قدرت فراگير و گستردهاي برخوردار است كه به راحتي همنوايي را جايگزين آگاهي ميسازد. از اين رو صنايع فرهنگي نقش مهمي در شكل فرهنگ فعلي جوامع دارد. رسانهها با توجه به اين كه اولاً، بار فرهنگي و ارزشي دارند. ثانياً به داخل اكثر خانهها رخته كردهاند، ميتوانند در چگونگي شكل، فرم و محتوي فرهنگي خانوادههاي تاثير بگذارند و به تبع آن روي فرزندان، كه آيندهسازان جامعه هستند هم تاثير نگذارند. يعني در واقع در تلاش هستند تا فضاي خصوصي خانوادهها را با فضاي عمومي جامعه يكسان و يكنواخت بكنند. در مورد رسانههاي رسمي اين تاثير گاهي در جهت مثبت است، يعني فرهنگ خانوادهها مشابه فرهنگ رسانههاي رسمي ميشدند گاهي تاثير منفي دارد. يعني خانوادهها را از خود طرد ميكند. در اين صورت، رسانههاي غيررسمي مثل ويدئو و ماهواره وارد خانهها شده و طبيعتاً، پس از مدتي،فرهنگ خانوادهها نزديك و مشابه به فرهنگ ارزشهاي اين طور رسانهها ميشود. امروزه رسانهها نيز بعنوان يكي از صنايع مهم فرهنگي و از ابزار مهم جامعهپذيري محسوب ميشوند. شكل ارزشها، هنجارها، قوانين و فرهنگي را كه معرفي ميكنند به مرور زمان در تعداد زيادي از افراد جامعه دروني ميشود. از اين رو مسئولان رسانهها ميبايستي دقت لازم را در ارائه برنامهها داشته باشند
گروه همسالان امروزه كمتر روانشناس ياجامعهشناسي است كه به اهميت گروه همسالان اشاره نكند چون در اين گروه است كه اولاً يك رابطه برابر برقرار است. ثانياً خواستهها از نظر سني نزديك به هم هستند، ضمناً زبان يكساني را دارند. ثالثاً براي اين كه فرد درگروه سني خود پذيرفته بشود تا حدودي اجبار به پذيرش فرهنگ سني همسالان خود را دارد. بنابراين نميتوان و نميبايست اين منبع مهم از فراموش كرد يا دست كم از اين رو گروه همسالان نيز به عنوان منبع مهم جامعهپذيري تلقي ميشود.
نهاد سياست جامعه كلاني بدون سياست وجود ندارد. چون جامعهآي بدون خط فكري سياسي نميتواند وجود داشته باشد.يعني هر جامعهاي بدون استثنا مردم و نگرش سياسي خاصي دارد. سياستمداران و حاكمان هم، سعي و تلاش ميكنند تا ارزشها و خواستههاي خود را به اعضاي جامعه انتقال دهند. غالباً «انتقال ارزشهاي حاكمان و سياستمداران توسط ابزارها و وسايل مختلف بالاخص نهاد آموزش و پرورش دستگاههاي ديني و رسانههاي جمعي صورت ميپذيردو حكومت بصورت غيرمستقيم توسط ديگر نهادهاي موجود، در جامعه نظارت روي خانواده دارد و در گذر از خانواده افراد جامعه را كنترل و به سمت خواستهاي خود هدايت ميكند. براي مثال «حكومت در جوامع غربي به صورت كمكهاي مادي مددكاران اجتماعي و... اين كنترل را انجام ميدهد» (دكوز، 1998). در هر حال نهاد سياست به كمك ابزارهاي مختلف مانند نهاد مدرسه رسانهها و درگذر از خانواده سعي در جامعهپذير كردن افراد جامعه بخصوص جوانان را دارد.
نهاد دين: هيچ جامعهاي بدون ارزشهاي اخلاقي وجود ندارد منتهي منبع ارزشها در جوامع يكسان نيست بعضي از جوامع به منابع غيرديني، بعضي ديگر به منابع ديني و تعدادي به منابع علمي مراجعه ميكنند. هم چنين هيچ جامعهايي بدون ارزشهايي مقدس وجود ندارد. بعبارتي در تمامي جوامع، دين حضور داشته و نقش دارد. منتهي ميزان برخورد با آن در جوامع متناوب است هم چنين هيچ ديني و هيچ ارزشي بدون امر آموزش نميتواند باشد. تمام اديان و تمام ارزشهاي اخلاقي به كمك آموزش سعي ميكنند استمرار خود را حفظ كنند. از طرف ديگر هيچ ديني بدون سياست نيست. يعني اديان نيز خط فكر سياسي دارند (منظور اين نيست كه اديان سياسي هستند) اعم از اين كه فعاليت آشكار سياسي داشته يا نداشته باشند. دين در گذر از نهاد آموزش و پرورش و هم چنين درگذر از خانواده سعي در انتقال تفكرات و ارزشهاي خود ميكند. اين نهاد نيز همراه با امكانات خود به كمك نهاد آموزش و پرورش و امروزه توسط ابزار رسانهها در تلاش است تا افراد جامعه را نسبت به ارزشها و قوانين و هنجارهاي خود جامعهپذير كند.
الگوهاي جامعه از طرفي هنرمندان، ورزشكاران، سياستمداران و روشنفكران، از طرف ديگر، محصولات آنها مانند فيلمهاي سينمايي، ويترين مغازها، شكل آريش خيابانها، همگي روي چگونه اجتماعي شدن افراد جامعه تاثير زيادي دارند. اين دسته از افراد كه براساس نوع فعاليتشان دريكي از نهادهاي اجتماعي جاي ميگيرند نقش بسيار مهمي در جامعهپذير كردن مردم جامعه دارند. با نگاهي مردمنگارانه و جامعه شناسانه در سطح هر جامعهايي به راحتي ميتوان شيوههاي زندگي كردن، رفتارهاي اجتماعي و حتي ارايش و يا پوشش يا استفاده از ابزراها و وسايل خاصي كه اين دسته از افراد در زندگي خصوصي خود از آنها بهره ميبرند و بلافاصله مورد تقليد تعداد زيادي از افراد جامعه ميشوند را در نظر گرفت. در واقع تاثير اين افراد را در جامعهپذير كردن افراد جامعه به سمت سبك خاص و فرهنگ مشخص ميرساند.[23]
اصول و روشهاي موثر بر تربيت اجتماعي نوجوان اجتماعي شدن با روشهاي مختلف انجام ميشود كه عبارتند از: 1 – روشهاي رسمي (Formal) بصورت تشكيل كلاسهاي رسمي آموزش و تدريس مطالب مشخصي انجام ميگيرد. البته اين روش اگر توأم با مشاركت فراگيران و همراه با نشاط و بيان مثال و مطالب عيني و تجربي شود تاثير بيشتري خواهد داشت. 2 – روشهاي غيررسمي (informal) يعني آموزش غيررسمي و غيركلاسيك، آموزش در طول شبانه روز و در فرآيند كار و تفريح و استراحت و به نحو تلويحي، اشاره، كنايه يا تصريحهاي جذاب و زودگذر استفاده از شيوههاي غيركلامي و تاكيد برآموزشهاي و رفتاري به ويژه در برنامههاي غيررسمي فوق برنامه بسيار موثر ميباشد.
شيوههاي اجتماعي شدن 1 – روش استبدادي (Au thoritarion) بااستفاده از تحكم و اجبار و تهديد وتنبيه افراد را وادار به اطاعت كردن
2- روش آزاد گذار (Prmissive) در اولويت قرار دادن خواستههاي متربي – گرايش به نظم و مسئوليتپذيري واستفاده حداقل از اجبار و تنبيه.
3- روش اقتداري (Au thoriatiaive) اين روش حد وسط درويش ديگر است. در اين روش هم به حقوق توجه ميشود هم به تكليف.بيشتر تاكيد بر تشويق دارد البته در شرايط اضطرار حداقل تنبيه را مجاز ميشمارد.
انواع جامعهپذيري به شيوهي ديگر برخي ديگر از صاحب نظران اجتماعي شدن را به سه روش تقسيمبندي كردهاند كه از شيوههاي مشهور است. الف – تقليد: تقليد يا اطاعت كوركورانه يكي از راهها و روشهاي اجتماعي شدن است ولي ناپايدارترين روش است. ما انسانها هميشه و در سنين مختلف در اطراف خود الگوهايي داريم كه از آنها تبعيت و تقليد ميكنيم. ب – تلقين: مكانسيم تلقين روش ديگر اجتماعي شدن است وقتي كه به ما چيزي و يا عملي ياحالتي را تلقين كنند ما آن را ميپذيريم و دروني ميكنيم و سپس آن را تكرار ميكنيم. علت انجام اين عمل تشويق ماست با اين تشويق كه يا به عنوان يك ارزش يا بهبود وضع خوب است، چهره خوبي از ما را نشان ميدهد ج – آموزش: مكانيزم آموزش،ياددادن، معرفي كردن، تكراركردن يك مسئله است كه يقيناً در ازاي يادگيرياش، خوشايندي و سودي نصيب يادگيرنده ميشود. آموزش، پايدارترين ومستحكمترين روشي است كه اگر بصورت كارشناسي و با توجه به متقضيات سن افراد جامعهپذير و امكانات آنها اجرا شود آن عمل مورد نظر يا هنجار يا ارزش مدنظر منبع جامعهپذير در فرد يا افراد مخاطب دروني و نهادينه ميشود.
راهكارهاي نهادينه كردن ارزشها در عمل و رفتار و شخصيت جوانان 1- فهم صحيح و درك درست و جامع از مفاهيم ارزشي 2 – پيوند مفاهيم ارزشي با زندگي و نيازهاي روزمره بشري 3 –سازگاري گفتار و رفتار و شخصيت مربيان و مناديان مفاهيم ارزشي 4 – تبيين سازگاري حق و تكليف 5 – سهلگيري و آسانگيري 6 – تقويت انگيزههاي معنوي 7 – اعمال روش اثباتي و ايجابي 8 – به كارگيري روشهاي تبليغي صحيح، جذاب و منطقي در ايجاد گرايش و انگيزههاي مثبت به سوي ارزشها 9- استفاده از روشهاي غيرمستقيم اگر كودكان و نوجوانان شخصاً در مسايل اجتماعي و موقعيتهاي عاطفي، اخلاقي قرار بگيرند انگيزه بيشتري براي شناخت رفتار خويش و ديگران خواهند داشت. آنها براي تشخيص موقعيتها و آگاهي از پيامدهاي مثبت و منفي رفتارهاي اجتماعي خود تلاش بيشتري انجام ميدهند. همين انگيزه و تلاش موجب ميشود كه آنها اجتماعي شدن را جزو هدف شخصي خود بدانند و شخصاً در كم و كيف آن مداخلهگري كنند. اما چنان چه ديگران براي آنها برنامهريزي كنند، بيگمان اين برنامهها و آموزهها را جزء هدف شخصي خود تلقي نميكنند و با ان درگيري سازنده و بالنده نخواهد داشت احساس مشاركت «خوددرگيري» در فعاليتهاي اجتماعي، خودگرداني و خودنظمجويي در مواجهه با موقعيتها و مشكلات اجتماعي تنظيم و تعديل رفتار اجتماعي خويش در برابر ديگران با كشف ابعاد پنهان شخصيت خويش در تعامل با شخصيت ديگران مقايسه و همبيني ويژگيهاي متمايز خويش با ديگران رقابت همدردي هم ستيزي و مخالفت در تعامل با خواستهها و انديشههاي ديگران از جمله مقولههايي است كه نميتوان برنامه، زمان، مكان و يا قالب خاصي را براي ان تعريف كرد. اين موقعيتها و نحوه تاثيرگذاري اشان به گونهاي است كه به شكل سيال و آزاد در يك ميدان گشتالتي نامعين بطور طبيعي و بعضاً تصادفي و ناخواسته رخ ميدهد و فرد بايد در همان موقعيت و به تبع نيازهاي آني و فوري كنش و واكنش مناسب را نشان دهد. جان ديويي بر جنبه تجربي بودن يادگيري تاكيد فراوان دارد و معتقد است برخورد هر كس با واقعيت منجر به بازتابهايي از او ميشود كه به طورمستقيم فقط به تجربة شخصي او در همان لحظه بستگي دارد. همان گونه كه ما از طريق حواس پنجگانه خود محركهاي مختلفي را در ابعاد بساوايي، بويايي، و چشايي تجربه ميكنيم واقعيتهاي اجتماعي را نيز ميتوانيم مستقيماً بطور طبيعي و بيواسطه شخصاً تجربه كنيم. برونر[24] (1991) از روانشناسان گشتالتي نيز بر اهميت كشف مستقيم كودك در مواجهه با واقعيت تاكيد ميورزد و معتقد است مفهومسازي افراد از مقولههاي يادگيري بصورت متفاوت انجام ميگيرد و اين تفاوتها در بستر فرهنگي و اجتماعي به شكل خاص بروز ميكند. بنابراين بر طبق نظريههاي يادگيري مبتني بر تجربه و نظرية سازندكي يادگيري به ويژه مفهوم تحول يافته يادگيري در قرن اخير بر اهميت تعاملي يادگيرنده با واقعيت و تجربه بيروني تاكيد دارد. هر فردي اعمالش را براساس برداشتهاي خودش هدايت ميكند به سخن ديگر ميتوان گفت كه هر گونه ادراك از جهان فيزيكي – اجتماعي تاحدي از مقاصد و تجارب فرد مشاهده كننده و روشهايي كه براي مشاهده بكار ميبرد متاثر است. بنابراين اولاً منبع جامعه پذير كننده ميبايست به محتواي مورد نظر آشنا و به آن تسلط داشته باشد به اعتقاد روسو«انسان فقط موقعي ميتواند چيزي را خوب دستور بدهد كه خودش از عهده انجام آن برآيد» (روسو 1368 : 482) وي در جاي ديگر ميافزايد بياد داشته باشيد قبل از آن كه بخود جرأت دهيد انساني را تربيت نمائيد بايد خودتان بخوبي تربيت شده باشيد بايد بتوانيد خودتان را از هر لحاظ سرمشق او قرار دهيد. ثانياً: تحميلي در پذيرش محتوي وجود نداشته باشد. مطمئن باشيم كه اگر به فرزندان خود عقيده و انديشهايي را تحميل كنيم حتي اگر آن انديشه، جذب و فضيلت بزرگي باشد فرزندان ما تا زماني كه در ارتباط با ما و تحت كنترل ما هستند به آنها عمل خواهند كرد و پس از اين كه از حوزة ديد ما و كنترل ما خارج شدند و با انديشة ديگري آشنا شوند حتما به آن انديشه و مرام جديد خواهند گرويد يا ممكن است كه تا زماني كه ما شاهد رفتارهاي آنها هستيم يعني در مقابل ديدگان ما هستند به آن اعمال توجه كنند ولي در پنهان كار ديگري خواهند كرد. ثالثاً: به باور روسو «براي اينكه ارزشي داشته باشيم براي اينكه خودمان باشيم بايد رفتارمان مطابق گفتارمان باشد» (همان: 22) براي مثال در مورد يكي از عيبهاي انساني يعني دروغگويي وي معتقد است كه: «اگر به بچهها دروغ بگوئيد آنها بزودي فراخواهند گرفت كه به نوبة خود به شما دروغ بگويند. اگر معلم به شاگرد دروغ بگويد و شاگرد فقط يك دفعه متوجه دروغ او شود ديگر هيچ نوع آموزشي به درد او نميخورد» (همان: 288 و 289) در مورد يكسان بودن حرف و عمل روسو خطاب به معلمين ميگويد اي معلمين ظاهرسازي را كنار بگذاريد واقعاً پرهيزكار و نيك باشيد بايد رفتار خوب شما ابتدا در خاطر شاگردان شما نقش ببند و سپس در قلبشان تاثير نمايد. رابعاً: اعتماد متقابل بين شركت كنندگان برقرار شود. در واقع در اين حالت طرفين كنش جامعهپذيري درگير موضوع ميشدند. به دنبال اين درگيري مسئوليت و سپس تعهد ملاك ميشودبنابراين در صورت وجود اعتماد متقابل امكان موفقعيت منبع جامعهپذيري بسيار زياد خواهد بود. خامساً: از سويي به امكانات افراد از سوي ديگر به دنياي سني، فكري، ارزشي و خواستههاي (منطقي و نرمال) افرادي كه ميبايست امر جامعهپذيري در مورد آنها صورت بگيرد، توجه كامل بشود. توجه داشته باشيم كه هر ارزشي براي هر سني قابل فهم نيست. همان طوري كه هر هنجار و هر آدابي را نميتوان از هر سن و از هر فرد و هر طبقهاي خواستار شد. در واقع براساس اين نظريه در صورتي كه بين والدين و فرزندان يا بين آموزش دهنده (آموزگار) و آموزش گيرنده (دانش آموز) يا منابع جامعهپذيري و فرد يا افراد جامعهپذير شونده يك رابطة برابر و احترامآميز برقرار شود. جامعهپذيري موفق خواهد بود يعني فرهنگ آگاهانه توسط افراد پذيرفته و دروني خواهد شد بنابراين ديگر نيازي نه به حضور مداوم الگو جهت تقليد نه به محرك جهت تلقين و نه به آموزش دهنده جهت آموزش مداوم است. بدين سان فرد در فرايند اجتماعي شدن همانا رشد و تحول مهارتهاي ارتباطي و كنشهاي اجتماعي خود را در متن وقايع طبيعي زندگي روزمره فرا ميگيرد و هر قدر اين ارتباطها و كنشها طبيعيتر و در محيطهاي واقعيتر و غيررسميتر رخ دهيد عمق و پهناي تاثيرگذاري آن در توسعه مهارتهاي اجتماعي فرد بيشتر است.
نقش آموزش و پرورش در اجتماعي شدن در جوانان استمرار و بقاي هر جامعهايي مستلزم آن است كه مجموعه باورها، ارزشها، رفتارها گرايشها، دانشها و مهارتهاي آن به نسلهاي جديد منتقل شود. ساخت و كار[25] يا وسيله اين انتقال آموزش و پرورش است. آموزش و پرورش به معني اعم مترادف با جامعهپذيري است يعني فراگردي كه افراد از طريق آن به يادگيري نقشها قواعد، روابط و بطور كلي فرهنگ جامعه خود بپردازند. آموزش و پرورش به معني اخص فراگردي است كه افراد بواسطة آن در وضعيتهاي اجتماعي سازمان يافته در معرض آموزش منظم دانشها، مهارتها، رفتارها و گرايشهاي معين قرار ميگيرند. البته بايد خاطر نشان ساخت وظيفة آموزش و پروشر صرفاً انتقال فرهنگ گذشته به نسل جديد نيست بلكه فراهم ساختن شرايطي است كه نسل جديد خود فرهنگ و تجربيات نسل بزرگ سال را بازسازي كند و از نو در فرآيند باز آفريني و بهسازي آن بكوشد. در چنين شرايطي است كه كودكان و نوجوانان بجاي فرهنگپذيري انفعالي،فرهنگساز و فرهنگپرور ميشوند و تربيت نقش فعال پويا و خلاق به خود ميگيرد – افرادي كه با اين ديدگاه رشد ميكنند در عين زندگي در جمع، هويت، استقلال، فرديت و ويژگيهاي بارز خود را حفظ ميكنند در هر حال نهاد آموزش و پرورش مهمترين مكان جامعهپذيري افراد جامعه محسوب ميشود نقش آموزش و پرورش در جامعه آن است كه كودكان را كه هنوز اجتماع نشدهاند. متناسب با نظام اجتماعي بار آورده و براي سازگاري با محيط خاص اجتماعيشان آنان را به هنجارها،رسوم و عادات مقتضي، مجهز سازد. آموزش و پرورش وسيله سازماندهي خود فردي و خود اجتماعي بصورت يك موجود با انضباط است كه ميتوان آن را به تشكل شخصيت و تولد اجتماعي شغلش تعبير كرد. آموزش و پرورش نهادي است كه از طريق آن ارزشها به اعضاي جامعه منتقل ميشود و در آنها دروني ميشود تربيت اخلاقي و اجتماعي وظيفه معلمان است لذا تعهد معلمان به ارزشها و باورهاي اصلي جامعه بسيار حائز اهميت است نقش معلمان بسيار قدرتمند است زيرا اين معلمان هستند كه انتقال فرهنگي ارزشها از نسلي به نسل ديگر را تضمين ميكنند. فرايند انتقال دانشهاي انباشته شده، مهارتها و فرهنگ بين نسلهاي مختلف اساساً يك فرآيند اجتماعي است كه مستلزم ارتباط ميان افرادي است كه به تبادل ايدهها مهارتها، نگرشها و احساسات ميپردازند. بنابراين وظايف نهاد خانواده و نظام آموزشي در جامعهپذير كردن كودكان و نوجوانان مهمتر و حساستر است اگر فرايند جامعهپذيري توام با برنامهريزي و بصورت هماهنگ انجام گيرد پيروي از هنجارهاي جامعه دروني ميشود و نقص هنجارهاي جامعه (انحراف) به حداقل ميرسد. بنظر افلاطون آموزش و پرورش به افراد امكان ميدهد كه همه چيز را در موضع واقعي و در تماميت آن مشاهده كنند كه اگر اين چنين عمل نكند در جهت يك زندگي سعادتمند حركت نكرده و موجبات تكامل افراد را فراهم نكرده است. در اين زمان نظام آموزشي و پرورشي هر كشور وظيفه سنگيني براي هدايت افراد دارد تا بتواند فردي را كه تاكنون بصورت كاملا فردي با توجه به شخصيت ويژهي خودش تربيت شده به فضاي بزرگتري كشيده و او را براي پذيرش جامعهي بزرگتري تربيت كند. اجتماعي كردن كودكان و نوجوانان در قلمرو آموزش و پرورش، از يك طرف با استفاده از كتابهاي درسي صورت ميگيرد كه از آنها، بر مفاهيم اساسي تربيت اجتماعي تاكيد ميگردد و شناختي از تاريخ مشترك، وضعيت طبيعي كشور، شكل حكومت، سياست جامعه و فعاليتهاي جمعي به دانشآموزان ارائه ميگردد. همچنين با تاكيد بر مفاهيم اجتماعي، روابط مطلوب و الگوهاي مناسب، رفتار اجتماعي به دانشآموزان نشان داده ميشود. از طرف ديگر، دانشآموزان از طريق برخوردهاي اجتماعي با همسالان، معلمان، مربيان، ناظم و مدير مدرسه، چگونگي روابط اجتماعي را فرا ميگيرند. در صورت انطباق محتواي كتابهاي درسي با واقعيات زندگي اجتماعي و در صورت هماهنگ و همسو بودن روابط متقابل اجتماعي يا مفاهيم طرح شده در كتابها، ميتوان ادعا كرد كه مدارس كاركرد اجتماعي كردن را به خوبي انجام ميدهند. بر اين اساس بعد از خانواده،اولين ركن تربيت اجتماعي، كه در واقع مهمترين و مؤثرترين نهاد تربيتي محسوب ميشود، مدرسه است همانند سازيهاي دانشآموزان با شخصيت معلمان، هم جوشي و هم گويشي آنان با يكديگر و تشكيل گروههاي گوناگون، نشانهاي از شكلگيري شخصيت اجتماعي دانشآموزان به شمار ميآيد. مفهوم تربيت اجتماعي از قلمرو مدرسه و نهادهاي رسمي آموزش و پرورش فراتر ميرود بدين معني كه تربيت اجتماعي افراد به كار آموزشگاهها منحصر نيست و در بيرون از مدرسه، كه اغلب اوقات محيطي بريده از فضاي رسمي مدرسه است و محيطي كه كودك در آن زندگي ميكند، سلسله محركهايي بر او وارد ميشود كه احتمال دارد بسيار آموزنده يا بسيار تخريبكننده باشد. مطبوعات، راديو و تلويزيون و تجارب شخصي از اين جملهاند. در اين ميان، پس از خانواده، گروههاي همسال يكي از مهمترين عوامل اجتماعي شدن كودك به حساب ميآيند. معمولاً افراد در اين گروهها موقعيت و وضعيتي نسبتاً مساوي و روابطي نزديك دارند گروه همسال كاركردهاي زيادي دارد كه از جمله ميتوان به آماده كردن خود براي پذيرش نقشهاي اجتماعي، ايجاد مهارتهاي اجتماعي، كمك به ظهور استعدادهاي فردي، جبران كاستيها خانواده، الگوسازي و انتقال فرهنگ و خرده فرهنگها اشاره كرد. در تربيت اجتماعي، ميزان تعامل از حد روابط بين فردي معلم و شاگرد يا شاگرد نيز فراتر ميرود، به عبارت ديگر اوضاع تربيتي متعدد و متنوع است. بدين سان و با توجه به معناي گسترده تربيت اجتماعي در عصر ما، انتقال فرهنگ به معناي مجموعة علوم و فنون و آداب رسوم اجتماعي تنها از طريق افراد معدودي به دانش آموزان صورت نميگيرد. بلكه اصل تعامل اجتماعي و روابط بين فردي از سطح خانواده تا مدرسه، از مدرسه تا گروههاي اجتماعي، از گروههاي اجتماعي تا نهادهاي ديرينه و پايدار اجتماعي و از نهادها تا رسانهها گستره تعامل اجتماعي را در قلمرو تربيت اجتماعي فراهم ميآورند. كاركرد «تربيت اجتماعي» در فرآيند توسعه اجتماعي اقتصادي و فرهنگي يكي از مؤثرترين و تعيين كنندهترين عوامل تحريك و ترقي يك جامعه به حساب ميآيد. زيرا توسعه نيازمند مشاركت عوامل گوناگون ميباشد كه در بين آنها كنشهاي متقابلي صورت ميگيرد. از آنجا كه آموزش و پرورش هم سبب انتقال فرهنگي ميشود و همه به مثابه يك جريان جامعهپذير عمل ميكند ارتباط نسل جوان با نسل گذشته از طريق انتقال فرهنگي، فرآيند تربيت اجتماعي زمينهسازي توسعه تحول و رشد همه جانبه ساختارهاي فرهنگي و اجتماعي يك جامعه ميگردد. زيرا آموزش و پرورش در قالب توسعه، نيروي انساني مورد نياز را پرورش ميدهد و با تغييرات رفتاريي كه در افراد ايجاد ميكند، آنها را متناسب با آرمانها و اهداف مورد نظر جامعه بار ميآورد. بدون شك كودكان و نوجوانان امروز سازندگان جامعه فردا هستند و چگونگي پرورش اجتماعي آنان نقش مهمي در شكلگيري شخصيت آنان و در نهايت، در رشد و توسعه فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي جامعه ايفا خواهد كرد. اين فرآيند در نظام تعليم و تربيت بنيادي و تعيين كننده است. آموزش و پرورش كه «تربيت اجتماعي» را سرلوحه كار خود قرار داده است. چشمانداز فعاليتهاي آموزشي و پرورشي را فراتر از چارچوب مدرسه ميداند. در چنين وضعيتي، هدف تعليم و تربيت پرورش شخصيتهايي است كه به طور عملي و جامع واجد صفات و سجاياي الهي گردند. در اين طريق هر چه آموخته ميشود، بايد ناظر بر اين باشد كه كودكان و نوجوانان را عميقتر، متفكرتر و معتقدتر سازد. زيرا ما علوم را از آن جهت نميآموزيم كه صرفاً گروهي دانشمند و نخبه متخصص داشته باشيم. بلكه فرض بر اين است كه نسل تربيت شده، موافق با ارزشها و فضايل اخلاقي باشند و طبق احكام الهي بار آيند ما آنان را تعليم نميدهيم كه صرفاً هنرمند و شاعر و نويسنده بارآيند بلكه ميخواهيم داراي باورها و اعتقاداتي باشند كه امت وسط و اسوه حسنه براي ديگر نسلهاي جهان قرار گيرند هدف تربيت اجتماعي در يك دستگاه تعليم و تربيت اسلامي در چنين اهداف متعالي و والايي تجلي مييابد. ما اقتصاد و جامعهشناسي و توسعه و سياست را فقط براي اين نميآموزيم كه در حد تخصص در اين رشته متوقف شويم. بلكه ميخواهيم اشخاصي تربيت كنيم كه جهاني را كه در آن زندگي ميكنند و در اداره آن سهيم هستند به شيوهاي اسلامي و عقلايي بشناسند و اداره كنند. اگر چنين شخصيتهايي بار آوريم ميتوانيم اميدوار باشيم در شرايط كنوني جهان امروز و حتي جهان هزاره سوم، كه مداوم در تجديد و تحول و تطور است، بتوانند بر اساس مكتب انسان ساز اسلام راههاي مناسبي براي حل مسايل پيچيده بشر و ثمربخشي جستجو و ابداع كنند.
فهرست منابع 1- كريمي عبدالعظيم، (1385) آسيبشناسي تربيت اجتماعي، تهران، ناشر عابد 2 – منادي مرتضي، (1386) درآمدي جامعهشناختي بر جامعهپذيري، تهران، نشر جيحون 3 – علاقهبند علي، (1379) جامعهشناسي آموزش و پرورش تهران نشر روان 4 – شارعپور محمود، (1383) جامعهشناسي آموزش و پرورش تهران انتشارات سمت 5 – بيروآلن، (1370) فرهنگ علوم اجتماعي (انگليسي فرانسه فارسي) ترجمة باقر سازوحاني تهران انتشارات كيهان 6 – نيك گهر عبدالحسين (1369) مباني جامعهشناسي تهران، انتشارات رايزن 7 – موريش ايور، (1373) درآمدي به جامعهشناسي تعليم و تربيت ترجمعه غلامعلي سرمد، تهران مركز نشر دانشگاهي تهران 8 – كريمي يوسف (1378) روانشناسي اجتماعي تعليم و تربيت، تهران، نشر ويرايش 9- دوركيم، اميل (1376) تربيت و جامعه شناسي ترجمع علي محمد كاردان دانشگاه تهران 10- شعاري نژاد، علي اكبر (1388)، فلسفه جديد تربيت ـ تهران انتشارات اطلاعات.
فهرست مطالب مقدمه........................................................................................................................................................................... 1 تعريف جامعه انساني................................................................................................................................................. 2 ويژگي اساسي جامعه................................................................................................................................................ 2 وظايف يا كاركردهاي جامعه.................................................................................................................................... 3 تعريف مفهوم تربيت.................................................................................................................................................. 5 تعريف تربيت اجتماعي............................................................................................................................................. 7 اهداف تربيت اجتماعي............................................................................................................................................. 9 تعريف جامعهپذيري................................................................................................................................................ 11 اهداف جامعهپذيري،اجتماعي شدن.................................................................................................................. 11 نظريههاي مهم اجتماعي شدن........................................................................................................................... 13 جامعهپذيري از راه نقشهاي اجتماعي............................................................................................................. 19 عوامل موثر و نهادهاي اثرگذار بر پرورش اجتماعي....................................................................................... 20 اصول و روشهاي موثر بر تربيت اجتماعي نوجوانان.................................................................................... 25 نقش آموزش روش در اجتماعي شدن در جوانان........................................................................................ 30
تربيت اجتماعي نوجوانان
[1] - Edward westmarck [2] - فرهنگ علوم اجتماعي، آلن بيرو، صص 387 و 388 [3] - مباني جامعه شناسي دكتر نيك گهر ص143 مقدمات جامعه شناسي دكتر محسني ص64. [4] - John stuart mill (1806-1876) فيلسوف و اقتصاددان انگليسي [5] - آسيب شناسي تربيت اجتماعي دكتر عبدالعظيم كريمي ص39 [6] - Emile.Durkham (1917-1958) [7] - تربيت و جامعه شناسي: دوركيم؛ ترجمه دكتر كاردان ص 14 [8] - Dewey, John (1925-1859) [9] - فلسفه جديد تربيت ـ علي اكبر شعاري نژاد، 770-769 [10] - Kershen stemer (1932-1859) [11] - آسيب شناسي تربيت اجتماعي دكتر عبدالعظيم كريمي ص 46 و 47 [12] - جامعه شناسي آموزش و پرورش دكتر علي علاقه بند انتشارات روان [13] - Charls Horton Cooly [14] - George Herbert mead [15] - pse-play [16] - ديگران با اهميت كساني هستند كه تاثير و حمايت آنها را طالبيم و راهنمايي آنها را ميپذيريم. آنها تاثير و نفوذ قابل ملاحظهاي بر نگرشهاي ما دارند مانند والدين، معلمان محبوب، همبازيهاي خاص [17] - play [18] - game [19] - Peer group [20] - I [21] - Me [22] - موريش 1373: 173 [23] - درامدي جامعهشناختي بر جامعهپذيري دكتر مرتضي منادي نشر جيحون ص 108 – 109 - 110 [24] - Bruner [25] - L - mechanism موضوعات مرتبط: علوم تربیتی،روانشناسی،امورتربیتی، روش تحقیق، مقالات، معرفی کتاب، آموزش وپرورش [ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 19:33 ] [ بهروز علمی مریان ]
موضوعات مرتبط: عمومی، روش تحقیق، معرفی سایت و وبلاگ، معرفی کتاب، آموزش وپرورش [ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 19:28 ] [ بهروز علمی مریان ]
وقتی همه خواب بودند!!!
من اگر بر خیزم تو اگر بر خیزی همه بر می خیزند من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی بر خیزد؟ من آموخته ام در پس تمامی لحظه ها دمي بايد سكوت كرد به احترام لحظه هايي كه فرصت جوانه زدن نداشتند...
موضوعات مرتبط: عمومی، جامعه وسیاست، تالش شناسی، انتخابات [ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 19:25 ] [ بهروز علمی مریان ]
خلاقيت وموانع آن به نام خداوند خلاقیت ها انسان برای خلق نشاط و پویایی در زندگی ، نیازمند نوآوری و ابتکار است ، تا انگیزه ی تنوع طلبی خود را ارضه کند و زمینه ی شکوفایی استعدادها و توانایی های خویش را فراهم سازد. جامعه ی انسانی برای زنده ماندن و گریز از مرگ و ایستایی به تحول و نوآوری نیاز دارد. مقام معظم رهبری در پیام نوروز امسال با نام گذاری سال 87 به سال نوآوری و شکوفایی بسیار موشکوفانه و دقیق خواسته اند تا به این مسئله ی مهم که امروزه شعار (( نابودی در انتظار شما است مگر اینکه خلاق و نوآور باشید )) پی ببریم. این شعار پیش روی همه ی مدیران سازمانها می باشد ، اما مسؤلیت سازمان های آموزشی ، به خصوص آموزش و پرورش که وظیفه ی تعلیم و تربیت فرزندان و آینده سازان جامعه را بر عهده دارند صبغه ای دیگر به خود می گیرد. بنابراین سازمانهای آموزشی از یک طرف وظیفه ی فراهم آوردن زمینه ی رشد و پرورش خلاقیت و نوآوری و همچنین استفاده ی صحیح و جهت دار از استعدادها و توانایی های افراد را به عنوان امری مهم به عهده دارند که این خود زمینه ساز توسعه ی فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی ... در جامعه است و از سوی دیگر برای پویایی خود نیازمند پرورش و بهره مندی از خلاقیت و نوآوری در سطوح سازمانی خود هستند. بنده بنا بر ضروریتی که ذکر کردم به بحث و پیرامون خلاقیت و نوآوری پرداختم تا از این طریق نیز ضرورت این مشخص و عیان گردد. در این مقاله ابتدا به تعریف و توصیف های خلاقیت پرداخته و سپس به موانع خلاقیت و نوآوری می پردازم و در ادامه نیز ویژگی های افراد خلاق را بیان داشته و در پایان نیز به نقش مدیران در پرورش خلاقیت و نوآوری اشاره ای خواهم داشت. تعریف خلاقیت : استیفن رابینز (1991) : ((خلاقیت را به معنای توانایی ترکیب اندیشه ها و نظرات در یک روش منحصر به فرد با ایجاد پیوستگی بین آنان بیان می کند)). رضائیان (1374) : ((خلاقیت به کارگیری توانایی های ذهنی برای ایجاد یک فرد یا مفهوم جدید است. نوآوری به کارگیری اندیشه های جدید ناشی از خلاقیت است که می تواند به صورت یک محصول جدید ، خدمت جدید یا راه حل جدید انجام کارها باشد)). شاید به جرأت به توان گفت که جامع ترین تعریف خلاقیت توسط گیلفورد ، دانشمند آمرکایی ، عرضه شده است. او خلاقیت را با تفکر واگرا ( دست یافتن به رهیافت های جدید برای مسائل ) در مقابل تفکر همگرا ( دست یافتن به پاسخ ) مترادف دانسته است.همه بر این واقعیت آگاهیم که در قرن اخیر ، بسیاری بر این موضوع باور دارند که ابداع و نوآوری و خلاقیت ذاتی است و برخی افراد ، با این توانایی متولد می شوند.چنین نپنداشته می شد که استعداد و توان هنرمندان بزرگ ، خاص خود آنان است.ولی امروزه ثابت گردیده که این استعداد در نوع بشر به اندازه یک حافظه عمومیت دارد و می توان آن را با کاربرد اصول و فنون معین و ایجاد طرز تفکرهای جدید و ایجاد محیطی مناسب پرورش داد. رابرت اپستین می گوید : (( من پس از بیست سال تحقیق ، بررسی و مطالعه روی این مسأله به این نتیجه رسیده ام که همه ی انسانها از قوه ی خلاقیت برخوردار هستند و استثنایی وجود ندارد )). برای رشد استعداد خلاق ، سازمان باید شرایط و جو لازم را فراهم سازد. هر چند ، خود فرد نیز در رشد این استعداد نقش اساسی دارد. بنابراین ، هر نوع آموزش خلاقیت در سازمانهای آموزشی باید بر نکات زیر تأکید داشته باشد: 1- در اغلب آموزشهای سنتی ، فراگیران فقط در معرض مطالب و مهارتهای ارائه شده از طرف معلم یا مدیر قرار گرفته و مطابق برنامه از پیش تعیین شده حتی در جزئیات به پیش میروند. 2- برنامه هی آموزشی و محتوای مطالب حتی الامکان باید موجب رشد و توسعه فکر واگرا به جای تفکر همگرا در فراگیرندگان شود. 3- شناخت علایق و انگیزه ی عاطفی و غیر عاطفی هر یک از فراگیرندگان برای پیشبرد امر آموزش اساسی و ضروری است. 4- امید به آینده و ایمان و اعتقاد به آنچه پس از تلاش و استمرار نصیب فراگیر خواهد شد. 5- تجسم وضع آینده مسأله و مقایسه آن با وضعیت فعلی کمک مفیدی در یافتن راه حلهای بدیع و تازه خواهد کرد اصولاً طبق تحقیقات و بررسی های صورت گرفته استعدادهایی خلاق در محیط های مطلوب شکوفا و متبلور می شوند ، بنابراین ، یکی از الزامات و راههای مهم بروز خلاقیت ، بوجود آوردن فضای محرک ، متعدد و به طور کلی خلاق است. معلمان باید زمینه ی لازم را جهت ایجاد فضای مطلوب برای دانش آموزان فراهم آورند. محیط آموزش باید به جسم و روان فراگیران توجه داشته باشد ، تا روش های فکری آنان را پرورش دهد و تواناییهای بالقوه آنان را به فعل تبدیل نماید. موانع خلاقیت و نوآوری : نوآوری و خلاقیت همانطور که قبلاً بیان شد جزء خصوصیات فطری همه ی افراد است که در شرایط و محیط مطلوب با شیوه هایی مناسب قابل شکوفا شدن و توسعه یافتن است. اما مهم این است که این خصیصه و یا حتی نیاز به آن در بسیاری موارد از طرف بعضی مدیران مورد بی توجهی قرار می گیرد. بنابراین ، رفتار و عملکرد مدیر هم می تواند مانع خلاقیت و هم ایجاد و تقویت کننده آن باشد. بصورت کلی می توان موانع خلاقیت را به سه دسته تقسیم نمود: 1- موانع فردی 2- موانع اجتماعی 3- موانع سازمانی 1) موانع فردی خلاقیت : مهمترین موانع فردی خلاقیت عبارتند از : 1- عدم اعتماد به نفس 2- محافظه کاری 3- متعهد نبودن 4- تمایل به همرنگی و همسویی 5- عدم استفاده از طرفین مغز 6- عدم توانایی در تحمل ابهام و تضاد 7- کمرویی 8- مقاوم نبودن 2) موانع اجتماعی خلاقیت : اینگونه موانع به طور مستقیم تأثیر گرفته از محیط اجتماعی هستند و فرد خود به تنهایی نمی تواند به رفع آنان اقدام کند. این موانع بیشتر در محیط های خانوادگی و آموزش تجلی پیدا می کنند : الف- خانواده : دوران کودکی نقش بسیار مهمی در شکفتن و باورشدن استعدادهای مختلف کودکان ایفا می کند. بعضی عقاید تربیتی غلط و عدم آگاهی لازم ، شرایط نامساعد ، بی توجهی به پرسشهای کودکان و به عقاید اصیل غیر عادی آنان ، ارزش قایل نشدن به عقاید کودکان ، انتقاد و سرزنش کردن نابجا از کارهای آنان و قضاوت نادرست در درون خانواده ، بعضی از مواردی است که مانع رشد و شکوفا شدن خلاقیت کودکان می گردد. ب- محیط آموزشی : از آنجایی که تطامهای آموزشی نقش اساسی در شکوفایی استعدادهای بالقوه فراگیران دارند و ناکارآمدبودن این تطام ها خود بزرگترین مانع بروز خلاقیت و نوآوری است. برای جلوگیری از خاموشی خلاقیت ، رعایت اصول زیر توصیه می شود : _ برای پرسشهای کودکان باید اهمیت قایل شد و آنان را راهنمایی کرد تا خودشان جواب پرسش ها را بیابند. _ عقیده های اصیل غیر عادی باید مورد احترام قرار گیرند و ارزش آنان برای کودکان روشن گردد. _ هرگز نباید قضاوتی در مورد رفتار کودکان بدون اینکه علل و نتایج آن تشریح گردد ، به عمل آورد. _ اگر بخواهیم خلاقیت را پرورش دهیم ، باید بیان خود جوش را مخصوصاً در کودکان کوچکتر ، تشویق کنیم. همچنین باید دانش آموزان را تشویق کنیم تا در ابراز نظرهای خود راحت و روان باشند. یکی از رسالتهای مهم آموزشی برانگیختن کنجکاوی دانش آموز در مطالعات خود و ارتباط آن با دنیای اطراف وی است.بنابراین ، علمای تعلیم و تربیت بر این نکته صحه گذاشته اند که آموزش مبتنی بر خلاقیت ، پربارتر از آموزش به وسیله اعمال قدرت است. 3)موانع سازمانی خلاقیت : موانع سازمانی خلاقیت و نوآوری در ابعاد مدیریت ، ساختار سازمانی ، فرهنگ سازمانی و آموزش قابل بررسی و تأمل است زیرا چنانچه این ابعاد با اهداف و رسالتی که سازمانهای آموزشی دارند هماهنگ نباشد. الف- مدیریت 1- شیوه های رهبری 2- عدم تحمل انتقاد 3- عدم تحمل شکست 4- نگرش منفی نسبت به توان زیردستان ب- ساختار سازمانی 1- ارتباطات محدود سازمانی 2- پیروی از طبقه بندی مشاغل و شرح شغل ثابت 3- ارزیابی نادرست عملکرد 4- ساختار مکانیکی و انعطاف ناپذیر ج- فرهنگ سازمانی 1- عدم احساس مسؤولیت اجتماعی 2- تلاش در جهت حفظ وضع موجود 3- عدم وجود فضای حمایت از نوآوری و نوآوران د- آموزش نیروی انسانی مقوله ای مهم و تعیین کننده در اثر بخشی و کارآیی سازمانی است. 1- ضعیف بودن آموزشهای پایه ای 2- عدم آموزشهای مستمر در زمینه مسایل کاری ویژگی های افراد خلاق سازمان به خودی خود خلاق نخواهد شد مگر اینکه افراد خلاق با خصوصیات و ویژگی های خاص پیکره آن سازمان را تشکیل دهند. بنابر تحقیقات و بررسی زیادی که توسط صاحب نظران مختلف انجام گرفته می توان ویژگی های زیر را در خلاقیت مؤثر دانست. - نداشتن تعصب نسبت به تغییرات - علاقه به یادگیری ، کنجکاوبودن - علاقه به آزمایش و تجربه دایمی - شوخ طبعی - میل به ریسک کردن - اعتماد به نفس بالا - پشتکار و تلاش مستمر - توجه به زمان و وقت شناسی - دارای استقلال و آزادی عمل و فکر نسبی - تمایل به پیشرفت دایمی - رک گویی و صراحت بیان - حساسیت و اهمیت قایل شدن نسبت به سرنوشت دیگران - در فکر و عمل از اصالت و نوآوری بیشتری برخوردار بودن - حساس بودن نسبت به مسائل اجتماعی و سیاسی جامعه نقش مدیران در پرورش خلاقیت سازمان خلاق نیازمند به مدیر خلاقی است که در ایجاد و حفظ فرهنگ خلاق در درون سازمان و ترغیب ، ترویج و به وجود آوردن انگیزه برای رفتار خلاق در افراد و گروههای درون سازمان کوشا باشد. ترویج و ترغیب ویژگی های پیش گفته ، به کارکرد مدیر بستگی دارد و مدیران می توانند تسهیل کننده بروز این ویژگیها باشند. سؤال عمده این است که چگونه می توان این ویژگیها را ترویج داد و کارکنانمان را به تفکر واداشت. چهار نوع مدیریت و توانایی در رهبر می تواند سودمند باشد ( وارن نبس 1984 ) 1- مدیریت توجه (دقت): به توانایی شکل دادن بینش جمعی شامل نمودن تمام کارکنان در این بینش دلالت دارد. 2- مدیریت معنی : توانایی بیان این بینش را به طور محسوس ، معنادار و با تأثیر احساسی مدنظر قرار دارد. 3- مدیریت اعتماد : توانایی به دست آوردن و نگه داشتن اعتماد کارکنان را شامل می شود. 4- مدیریت خویشتن : بر آگاهی از تواناییها و خصوصیات ویژه خود و استفاده بهینه از آنان با حفظ روحیه موفقیت و دوری از شک و تردید نسبت به خود دلالت دارد. خلاقیت و نوآوری به دلیل های زیر برای مدیران آموزشی بهتر جلوه می دهد : 1- مدیران خلاق به احتمال بیشتری می توانند خود و مدرسه تحت مدیریت خود را در مواجه با مشکلات و بهره گیری از فرصتها سازگار نمایند. 2- با خلاقیت بیشتر مدیر و همکاران از کمیت و کیفیت تصمیمات و فعالیتها افزایش می یابد. 3- مدیر و معلمان از لحاظ فردی احساس چالش و رضایت بیشتری در ارتباط با کار خود می کنند. 4- دانش آموزان از آموزش بهتری برخوردار می شوند. منابع 1- رضائیان ، علی ((اصول مدیریت)) سمت 1384 2- آقایی فیشانی ، تیمور (( خلاقیت و نوآوری در انسانها و سازمانها )) ترمه چاپ اول 1377 3- مک لگان ، پادریشیاد کریستوفل ، عصر مشارکت ، ترجمه مصطفی اسلامیه دفتر پژوهشهای فرهنگی ، چاپ اول 1377 4- بودو آلن (( خلاقیت در آموزشگاه )) ترجمه علی خان زاده ، چهر ، چاپ اول فروردین 1358 5- علاقه بند ، علی (( مبانی نظری و اصولی مدیریت آموزش )) روان بهار 1376 6- سیفا ، علی اکبر (( روانشناسی پرورشی )) آگاه 1368 موضوعات مرتبط: علوم تربیتی،روانشناسی،امورتربیتی، روش تحقیق، مقالات، خلاقیت، آموزش وپرورش [ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 19:23 ] [ بهروز علمی مریان ]
شيوه صحيح ارتباط با ديگران
مقدمه در اين جهان هيچ تعالي راستيني وجود ندارد كه بتوان آن را از درست زيستن جدا كرد. در مدتي بيش از 25 سال كار با افراد در كسب و كار و دانشگاه وسايل زناشويي و خانواده، با اشخاص بسياري تماس پيدا كردهام كه به موفقيت بيروني قابل توجهي رسيدهاند، اما دريافتهاند از درون تشنهاند و عميقاً به تجانس شخصي و روابط مؤثر و سالم و بالنده با ديگران نياز دارند. هنگامي كه براي تهيه و ارائه برنامهاي تحقيق ميكردم به اين موضوع علاقهمند شدم كه ادراكي كه از مسائل داريم چگونه به خود شكل ميگيرند و چگونه اين ادراكها بر نگرش ما و چگونه اين نگرش بر رفتارمان حكم ميراند. اين امر موجب شد كه نظريه انتظار يا پيشگويي هايي كه خود را به اثبات ميرسانند را مورد بررسي قرار دهم و دريابم كه ادراكهايمان تا چه اندازه عميق در درونمان حك شدهاند. همچنين به من آموخت كه بايد به عينكي كه از طريق آن جهان را ميبينم و همچنين به خود جهان بنگريم و بدانيم عينك ما چگونگي تعبيرمان از زندگي را تعيين ميكند.
اخلاقيات شخصيت و اخلاقيات منش آموزش اخلاقيات منش اين است كه زندگاني مؤثر اصولي بنيادي دارد و مردم فقط در صورتي ميتوانند موفقيت راستين و خوشبختي ماندگار را تجربه كنند كه اين اصول را بياموزند و آن را بخشي از منش اصلي خود سازند. ويژگي هايي مانند درستي و تواضع و وفاداري و خويشتن داري و شهامت و عدالت و صبر و سختكوشي و سادگي و فروتني و قانوني طلايي آنچه به خود نميپسندي، به ديگري مپسند بنيامين فرانكلين بهترين نمونه آن است كه در اصل براي پرورش اصول و عادتهايي در نهاد خود ميكوشد كه ميتوان آنها را اخلاقيات منش خواند. بسياري از صاحبان عظمت فرعي ـ مشاهيري كه محض استعدادهايشان شدهاند ـ فاقد عظمت اصلي يا نيكي منش اند و دير يا زود اين فقدان را در همه روابط درازمدت آنها، خواه در رابطه باهمكاران يا همسر يا دوست يا فرزندي نوجوان كه دوره بحراني زندگيش را ميگذراند خواهيد ديد. منش آدمي به گوياترين وجه سخن ميگويد. امرسون چه نيك گفته است: آنچه هستي چنان در گوشهايم فرياد ميزند كه نميتوانم آنچه را ميگويي بشنوم. البته گاه نيز افراد منشي نيرومند دارند، اما فاقد عادتهاي ارتباطند. بي ترديد اين امر نيز بر كيفيت روابط تأثير مينهد. منتها اين اثرات نيز فرعي و ثانويهاند. در آخرين تحليل همه ميدانيم آنچه هستيم بليغانهتر از آنچه ميگوييم يا به انجام ميرسانيم سخن ميگويد. افرادي هستند كه به آنها اعتماد كامل داريم زيرا از منش آنها آگاهيم. خواه فصيح باشند و خواه الكن، خواه آگاه از فنون روابط انساني و خواه ناآگاه به آنها اعتماد داريم و در نهايت موفقيت با آنها كار ميكنيم. در دستهاي هر انسان قدرت اعجابانگيز خير يا شر نهفته است: تأثير خاموش و ناهشيار و نامرئي زندگيش يا تراوش پيوسته آنچه آدمي به راستي هست، نه آنچه وانمود ميكند.
قدرت تغيير برداشت شايد مهمترين بينش حاصل از نمايش نگرش و ادراك در زمينه تغيير برداشت باشد كه موجب ادراك يا بينشي آني ميشود. يعني اين تجربه كه سرانجام يك نفر تصوير تلفيقي را به شيوهاي ديگر ميبيند. هرچه كه شخص بيشتر در بند نگرش نخست خود باشد، تجربه بينش آني نيز قدرتمندتر خواهد بود. درست مثل اينكه ناگهان چراغي درون انسان روشن شود. اصطلاح تغيير برداشت نخست توسط توماس كوهن در كتاب چشمگيرش ساختار انقلابهاي علمي معرفي و مطرح شد. بسياري از افراد وقتي بابحراني مواجه ميشوند كه زندگيشان را تهديد ميكند و ناگهان اولويتهاي خود را از زاويهاي ديگر ميبينند يا وقتي ناگهان در نقش تازهاي گام مينهند. مثلاً همسر يا پدر و مادر يا پدربزرگ يا رئيس يا رهبر ميشوند تغيير اساسي و مشابهي را در شيوه تفكر خود تجربه ميكنند. بديهي است اگر بخواهيم دگرگونيهاي نسبتاً كوچكي در زندگيمان ايجاد كنيم، شايد كافي باشد توجهمان را به گرايشها و رفتارهايمان معطوف كنيم. اما اگر بخواهيم دگرگوني عمده و بزرگي به وجود آوريم لازم است به سراغ نگرشها و برداشتهاي اصلي خود برويم. شارو ميگويد هر ضربهاي كه هزار برگ خشك را به زمين ميريزد ضربهاي به يك ريشه ميزند فقط زماني در زندگيمان ميتوانيم به پيشرفتهايي عظيم نايل آييم كه به برگهاي گرايش و رفتار ضربه و صدمه نزنيم و همچنان مراقب ريشه باشيم مراقب برداشتها و نگرشهايي كه منشأ گرايشها و رفتارها بمانند. برداشتها و نگرشها را نميتوان از منش جدا كرد. بودن يعني ديدن در ابعاد انساني و آنچه ميبينيم كاملاً به آنچه هستيم ارتباط دارد. اگر شيوه بودن خود را عوض نكنيم نميتوانيم بينش خود را عوض كنيم.
نگاهي به انسانهاي موثر ارسطو همانيم كه مدام به آن ميپردازيم. پس تعالي، نه عمل كه عادت است. منش ما اساساً متشكل از عادتهاي ما است. ضرب المثلي ميگويد: انديشهاي بكار تا عملي درو كني. عملي بكار تا عادتي درو كني. عادتي بكار تا منش درو كني. منشي بكار تا تقديري درو كني. عادتها از عوامل قدرتمند زندگيمان محسوب ميشوند. چون الگوهايي پيوسته و اغلب ناخودآگاه و مدام و روزانهاند كه منش ما را نمايان ميسازند و مؤثر بودن يا بي اثر بودن ما را ايجاد ميكنند. همان گونه كه هوراس مان آموزگار بزرگ گفته است: عادتها همچون شاه سيم اند هر روز رشتهاي از آن را ميتنيم و چندي نميگذرد كه ديگر نميتوان آن را شكست. شخصاً با بخش آخر اين گفته موافق نيستم ميدانم كه ميتوان آنها را شكست. ميتوان عادتها را آموخت و ترك كرد. اما اين را نيز ميدانم كه اصلاحي آني و سريع نيست. مستلزم فرايند و تعهدي عظيم است. عادتها نيز قدرت جاذبه عظيمي دارند عظيمتر از آنچه بيشتر افراد دريابند يا به آن اقرار كنند. از جا كندن و جدا شدن مستلزم تلاش عظيم است. اما به محض جدا شدن از قوه جاذبه، آزادي ما ابعاد كاملاً تازهاي پيدا ميكند. توصيف عادتها به منظوري كه مدنظر ماست، عادت را به صورت نقطه تلاقي دانش و مهارت و اشتياق توصيف ميكنيم. دانش يعني نگرش و برداشت نظري: چه بايد كرد و چرا. مهارت يعني چگونگي انجام دادن آن و اشتياق يعني انگيزه و ميل به انجام دان آن. براي اينكه كاري را در زندگيمان به عادت بدل كنيم هرسه اينها بايد حضور داشته باشند. براي ارتباط مؤثر با ديگران واقعاً بايد به آن گوش فرا دهم. اما مهارتش را نداشته باشم و شايد واقعاً ندانم چگونه عميقاً به انساني ديگر گوش فرا دهم. اما دانستن اينكه لازم است گوش فرا دهم و مهارت در گوش فرا دادن كافي نيست مگر اينكه بخواهم و مشتاق باشم كه گوش فرا دهم، تا اين امر در زندگيم به عادت بدل شود ايجاد عادت مستلزم تلاش در هر سه بعد است. دانش (چه كار، به چه دليل) اشتياقعادتهامهارتها (ميل و انگيزه)(شيوه اجرا)
عادتهاي مؤثر ايجاد دگرگوني در بودن و ديدن فرايندي صعودي است: بودني كه ديدن را تغيير ميدهد و ديدني كه به نوبه خود همچنان كه در مارپيچ صعودي رشد حركت ميكنيم، بودن را عوض ميكند. گاه فرايندي دردناك است. تغييري كه انگيزهاش بايد قصدي بالاتر باشد. يعني اين اشتياق كه از آنچه اكنون خواهانيد دست بشوييد تا چيزي را كه بعدها ميخواهيد بدست آوريد. اما اين فرايندي است كه خوشبختي ميآورد: هدف و طرح هستي ما خوشبختي است.
پيوستار بلوغ رشدمان از دوران نوزادي تا بلوغ و پختگي منطبق با قانون طبيعت است. و رشد ابعاد بسيار دارد. مثلاً رسيدن به بلوغ كامل جسماني لزوماً متضمن بلوغ عاطفي يا ذهني به طور همزمان نيست. از سوي ديگر اتكاي جسماني فرد به معناي عدم بلوغ ذهني يا عاطفي او نيست در پيوستار بلوغ، اتكا، نگرش و برداشت تو است. اين برداشت ميگويد تو از من مراقبت كن. تو اين كار را برايم انجام بده. تو اين كار نكردي. در اين نگرش تقصير را به گردن تو مياندازم و تو را سرزنش ميكنم. استقلال، نگرش و برداشت من است: اين برداشت ميگويد: من ميتوانم اين كار را انجام بدهم. من مسؤول هستم. من متكي به خود هستم. من ميتوانم انتخاب كنم. اتكاي متقابل: نگرش و برداشت ما است. اين برداشت ميگويد: ما ميتوانيم اين كار را انجام بدهيم. ما ميتوانيم همكاري كنيم ما ميتوانيم استعدادها و تواناييهاي خود را به يكديگر بپيونديم و با همديگر ثمره عظيمتري به وجود آوريم. افراد متكي ميخواهند كه ديگران آنها را به خواسته شان برسانند. افراد مستقل ميتوانند از طريق تلاش خود به خواسته شان برسند. افرادي كه داراي اتكاي متقابل اند تلاشهاي خود را به تلاشهاي ديگران ميپيوندند تا به موفقيتي عظيمتر نايل آيند. استقلال منش راستين به ما قدرت ميبخشد تا خودمان دست به عمل بزنيم نه اينكه مورد اعمال نفوذ ديگران قرار بگيريم. ما را از اتكا به اوضاع و شرايط و ساير افراد ميرهاند و هدفي ارزشمند و رهاننده است. اما براي زندگاني مؤثر، هدف نهايي نيست. مستقلانه انديشيدن به تنهايي براي وقوع اتكاي متقابل كافي نيست. افراد مستقلي كه فاقد بلوغ لازم براي انديشه و عمل همراه با اتكاي متقابل باشند، شايد منفرداً توليدكنندگان خوبي باشند اما رهبران يا بازيكنان گروهي خوبي نخواهند بود. نگرش و برداشت آنها از اتكاي متقابلي كه براي موفقيت در زندگي زناشويي وسايل خانوادگي يا واقعيت سازماني ضرورت دارد نشأت نميگيرد. فقط اشخاص مستقل ميتوانند اتكاي متقابل را انتخاب كنند. اشخاص متكي نميتوانند دست به اين انتخاب بزنند كه داراي اتكاي متقابل باشند. فاقد منش لازمه آنند، مالك خويشتن نيستند. كارايي در تعادل نهفته است، در آنچه كه تعادل ميان توليد و قابليت توليد ميخواهيم تعادل ميان نتايج دلخواه و قابليت توليد (به معناي گنجايش و توانايي يا سرمايهاي كه كالا را توليد ميكند).
سه نوع سرمايه اساساً سه نوع سرمايه وجود دارد: فيزيكي، مالي، انساني. در اينجا به نوبت به هريك از آنها مينگريم. در جستجوي ثمرات يا نتايج كوتاه مدت، اغلب دارايي فيزيكي ارزشمندي ـ اتومبيل، كامپيوتر و... يا حتي جسم و محيط مان را نابود ميكنيم. حفظ تعادل ميان توليد و قابليت توليد، در استفاده مؤثر از داراييهاي فيزيكي اهميت ويژهاي دارد. مهمترين سرمايه مالي ما، قابليت توليد ماست. اگر پيوسته براي بهبود قابليت توليدمان سرمايه گذاري نكنيم، به شدت انتخابهاي خود را محدود ميكنيم. همواره با كارمندانتان به همان شيوهاي رفتار كنيد كه ميخواهيد آنها با بهترين مشتريهايتان رفتار كنند مريلين فرگوسن گفته است: هيچ كس نميتواند ديگري را به دگرگوني ترغيب كند. هريك از ما نگهباني يك دروازه دگرگوني را به عهده داريم كه فقط از درون ميتواند گشوده شود. نميتوانيم دروازه ديگري را با مجادله يا جاذبه عاطفي بگشايم. اگر مصمم باشيد كه دروازه دگرگوني خود را بگشاييد و به راستي اصول مندرج در كتاب انسانهاي موثر را دريابيد و به كار بنديد به راحتي ميتوانم به شما اطمينان بدهم كه چند چيز مثبت پيش خواهد آمد. نخست اينكه رشدتان تكاملي، اما تأثير خالص آن انقلابي خواهد بود. تأثير خالص گشودن دروازه دگرگوني به روي سه عادت نخست ـ عادتهاي پيروزي شخصي ـ افزايش قابل توجه اعتماد به نفس خواهد بود. همچنين خود را به طرز ژرفتر و پرمعناتري خواهيد شناخت. سه عادت بعدي پيروزي عمومي ميباشد: اشتياق و منابع شفا و بازسازي روابط مهمي راكه از هم پاشيده يا حتي از هم گسستهاند كشف خواهيد كرد يا بازخواهيد ستاند. عادت هفتم كه اگر عميقاً دروني شود ـ موجب تجديد قواي عادات موثر پيشين ميشود. شما را به راستي مستقل و قادر به اتكاي متقابل مؤثر ميسازد از طريق عادت هفتم ميتوانيد باتريهاي درونتان را شارژ كنيد.
ذهناً از پايان آغاز كنيد آنچه در پس و پيش روي ماست در قياس با آنچه درون ماست ناچيز است. بنياديترين كاربرد ذهناً از پايان آغاز كنيد اين است كه امروز را به عنوان چهارچوب مرجع يا معياري كه هرچيز ديگر توسط آن آزموده ميشود يا تصوير يا برداشت و نگرش پايان زندگيتان آغاز كنيد. هر بخشي از زندگيتان ـ رفتار امروز و فردا و هفته بعد و ماه بعد را از ديدگاهي جامع ميتوان براساس آنچه كه بيش از هر چيز برايتان اهميت دارد بسنجيد. با حفظ روشن آن پايان در ذهن ميتوانيد مطمئن شويد كه در هر روز ويژه هر آنچه به انجام ميرسانيد معياري را كه بسيار حائز اهميت دانستهايد نقض نميكند و هر روز زندگيتان به طرز پرمعنا در خدمت بينش و رويايي است كه كلاً از زندگيتان داريد. ذهناً از پايان آغاز كنيد يعني اينكه به روشني مقصدتان را بشناسيد، يعني بدانيد به كجا ميرويد تا بتوانيد بهتر دريابيد كه اكنون كجا هستيد و گامهايي را كه بر ميداريد همواره در مسير درست است. شايد بسيار مشغول باشيم، شايد به ظاهر كارايي بسيار داشته باشيم اما فقط اگر ذهناً از پايان آغاز كنيم، ميتوانيم به راستي از كارايي برخوردار باشيم. به كلاف ژوزف اديسون توجه كنيد: وقتي به مقبره بزرگان مينگرم، هرگونه احساس و شك در من ميميرد. هنگامي كه به سنگ نوشته زيبارويان مينگرم، هرگونه آرزوي اغراقآميز را از دست ميدهم. وقتي اندوه پدران و مادران را بر مزار فرزندانشان ميبينم، دلم از شفقت آب ميشود. وقتي مقبره پدر يا مادري را ميبينم بيهودگي اندوه بر رفتگاني را ميبينم كه چندي ديگر خودمان بايد از پي آنها برويم: وقتي پادشاهان را در كنار آنان كه معزولشان كردند خفته ميبينم ـ رقيبان هشيار ـ يارهبراني كه با ستيزهها و جدالهايشان جهان را دچار تفرقه كردند، با اندوه و حيرت به رقابتها و نفاقها و مشاجرههاي حقير آدمي پي ميبرم. وقتي به تاريخ مقابر مينگرم چه آنها كه ديروز مردند و چه آنها كه شش صد سال پيش ـ به روز عظيمي ميانديشم كه همه ما ـ معاصراني خواهيم بود كه باهم به پا خواهيم خاست. ذهناً از پايان آغاز كنيد مبتني بر اين اصل است كه همه چيز دوبار آفريده ميشود. همه چيز آفرينشي ذهني يا نخستين و آفرينشي جسماني يا دوم دارد. قاعده نجار ميگويد دوبار اندازه بگير و يك بار ببر. بايد مطمئن شويد كه نقشه كار نخستين آفرينش واقعاً همان است كه ميخواهيد و همه جزئيات آن را انديشيدهايد. رهبري و مديريت: دو آفرينش مديريت مسألهاي است كه در آخر امر مورد توجه قرار ميگيرد. مسائلي نظير اين كه چه اموري را ميخواهم به انجام برسانم؟ در گفتار پيتر دراكرو نيز در گفتار وارن بنيس ميخوانيم: مديريت يعني درست انجام دادن امور. رهبري يعني انجام دادن امور درست. مديريت يعني كارايي در صعود نردبان ترقي، حال آنكه رهبري يعني تشخيص اين كه آيا نردبان به ديوار درست تكيه دارد يا نه.
حاصل نخستين آفرينش خودتان باشيد: همانگونه كه پيش از اين ملاحظه كرديم، عامل بودن مبتني بر موهبت يكتا و انساني خودآگاهي است. دو موهبت يكتاي انساني ديگر كه ما را قادر به گسترش عامل بودن خود ميسازند و اجازه ميدهند كه رهبري را در زندگي شخصي خود به كار بگيريم عبارتند از تخيل و وجدان از طريق تخيل ميتوانيم جانهاي نيافريده بالقوهاي را كه در درونمان نهفته است مجسم كنيم. از طريق وجدان ميتوانيم باقوانين جهاني با آن اصول كه بااستعدادهاي فردي و راههاي خدمت و خطوط زندگي ما تطابق دارند و به مؤثرترين شيوه ميتوانيم آنها را پرورش بدهيم تماس پيدا كنيم اين دو موهبت همراه با خود آگاهي، اين توانايي را به ما ميبخشد كه خودمان فيلمنامه خود را بنويسيم. شعار رسالت شخصي مؤثرترين راهي كه براي ذهناً از پايان آغاز كنيد ميشناسيم ايجاد حكم يا فلسفه يا شعار رسالت شخصي است. اين حكم بر آنچه ميخواهيد باشيد (منش) و آنچه ميخواهيد به انجام برسانيد خدمات و توفيقها و ارزشها يا اصولي كه بوده واكنش براساس آنند متمركز ميشود. به حقوق و آزاديها و مسؤوليتهاي جامعه آزاديخواهان ارج مينهم. شهروندي علاقمند و ومطلع خواهم بود، در فرايندهاي سياسي شركت خواهم كرد تا مطمئن شوم كه صدايم شنيده و رأي من شمرده ميشود. براي نوشتن شعار رسالت شخصي خود بايد از كانون حلقه نفوذمان ـ از هستهاي كه بنياديترين برداشتهايمان را دربر ميگيرد و عينكي كه توسط آن جهان را مينگريم آغاز كنيم.
در كانون هرآنچه در كانون زندگيمان است منشأ امنيت و هدايت و حكمت و قدرت ما خواهد بود. امنيت نمايانگر احساس ارزشمندي و هويت و لنگرگاه عاطفي و احترام به خود و قدرت اساسي يا عدم آن در وجودتان است.
هدايت: يعني منشأ تعيين مسيرتان در زندگي يعني چهارچوب دروني تان كه محاط در نقشه تان، رويدادهاي بيروني را به صورت معيارها يا اصول يا ضوابطي ضمني كه بر تصميمگيري واكنش لحظه به لحظه حاكمند برايتان تعبير و تفسير ميكند. قدرت: عبارت است از توانايي يا ظرفيت دست به عمل زدن، نيرو و قوه بر انجام دادن چيزي، نيروي حياتي انتخاب كردن و تصميمگيريها.
حكمت: عبارت است از ديدگاهتان نسبت به زندگي و حس تعادل و ادراكتان از اين كه چگونه بخشها و اصول گوناگون به كار ميروند و ارتباط آنها با يكديگر.
همسرمحوري: زناشويي ميتواند يكي از نزديكترين و رضايت بخشترين و بادوامترين روابط انساني باشد و موجب رشد و بالندگي شود. شايد طبيعي به نظر برسد كه انسان همسرمحور باشد.
خانواده محوري: يكي ديگر از كانونهاي مشترك خانواده است. پول محوري: يكي ديگر از كانونهاي منطقي و بسيار مشترك زندگي افراد، پول درآوردن است. امنيت اقتصادي براي اينكه فرد بتواند در ساير ابعاد نيز مجالهايي بدست آورد اساسي است.
كار محوري: افراد كار محور شايد معتاد به كار شوند و به بهاي فدا كردن سلامت و روابط و ساير زمينههاي مهم زندگيشان سرگرم توليد باشند.
تملك محوري: سائق بسياري از افراد تملك است.
تفريح محوري: يكي ديگر از كانونهاي مشترك كه ارتباط نزديك با تملك و دارايي دارد تفريح و سرگرمي است.
خودمحوري: شايد امروز معمولترين كانون خود باشد. بديهيترين مشكل آنان خودخواهي است كه ارزشهاي بيشتر افراد را نقض ميكند.
تشخيص كانون خود: شما كجا ايستادهايد؟ كانون زندگيتان چيست؟ شايد بهترين راه براي تشخيص كانون خود، نگريستن دقيق به چهار عامل حيات بخش زندگيتان باشد. (امنيت ـ هدايت ـ حكمت ـ قدرت) البته كمال مطلوب ايجاد كانوني است كه به طور پيوسته از آن امنيت و هدايت و حكمت و قدرت بستانيد، تا عامل بودنتان را نيرومند سازد و به همه بخشهاي زندگيتان مطابقت و هماهنگي ببخشد. با متمركز ساختن زندگيمان بر اصول درست، پايه و اساس محكمي براي پرورش چهار عامل هماتيگي حيات ايجاد ميكنيم. اصول همواره عواقبي طبيعي دارند كه ملازم آنهاست. وقتي هماهنگ با اصول زندگي كنيم، عواقب آن مثبت خواهد بود. به عنوان شخصي مبتني بر اصول ميكوشيد از احساسي كه نسبت به وضعيت داريد يا ساير عواملي كه شما را تحت تأثر قرار خواهند داد فاصله بگيريد و همه راهها را ارزيابي كنيد.
استفاده از همه مغز خود خودآگاهي ما اين توانايي را به ما ميبخشد كه انديشه هايمان را بيازماييم. اين امر به ويژه در ايجاد شعار رسالت شخصي كمك ميكند زيرا دو موهبت انساني ـ تخيل و وجدان ـ كه اين توانايي را به ما ميبخشد كه عادت 2 را به كار گيريم، عمدتاً كنشهاي سمت راست مغز هستند. ادراك چگونگي دستيابي به گنجايش مغز راست، به شدت بر توانايي آفرينش نخست ما ميافزايد. اگرچه مردم از هر دو سمت مغز استفاده ميكنند، معمولاً در هر فرد يك سمت مسلط است. در جهاني زندگي ميكنيم كه عمدتاً مغز چپ مسلط است و كلمات و سنجش و منطق مورد ستايش قرار ميگيرند و جنبه خلاقتر و شهوديتر و حسيتر و هنرمندانه طبيعت ما اغلب مقهور ميگردد. بسياري از ما دستيابي به توانايي مغز راست خود را دشوار مييابيم. ميتوانم بااستفاده از قدرت تجسم مغز راستم يك عبارت تأكيدي بنويسم تادر زندگي روزمرهام به من كمك كند كه با ژرفترين ارزشهايم همنواتر شوم. يك عبارت تأكيدي خوب پنج ويژگي دارد: شخصي است، مثبت است، به زمان حال است، بصري است و عاطفي، پس ميتوانم چيزي مانند اين رابنويسم: عميقاً رضايت بخش است (عاطفي) كه من (شخصي) وقتي بچه هايم بدرفتار ميكنند با فرزانگي و عشق و استحكام و خويشتن داري (مثبت) پاسخ ميگويم (زمان حال). دكتر چارلز گارفيلد تحقيقات زيادي درباره افرادي كه در كار خود به اوج موفقيت رسيدهاند به انجام رسانده است. يكي از مهمترين چيزهايي كه پژوهش او نشان ميدهد اين است كه تقريباً همه ورزشكاران و ساير افرادي كه در سطح جهان به اوج موفقيت رسيدهاند، قدرت تجسم نيرومندي داشتهاند. يعني پيش از انجام كارشان، آن را ميبينند و احساس ميكنند. يعني ذهناً از پايان آغاز ميكنند.
نتيجهگيري شعار رسالت براي سازمانهاي موفق نيز حياتي است. و شعار شركت آي.بي.ام سه هدف دارد: منزلت فرد، مهارت و خدمت. يكي از مشكلات بنيادي سازمانها، ازجمله خانوادهها اين است كه افراد نسبت به تصميم هايي كه ساير افراد براي زندگي خود ميگيرند متعمد نيستند، صرفاً آنها را نميپذيرند. بدون تسهيم تعهد وجود ندارد. خواه كنارش علامت يا ستاره بگذاريد يا دورش حلقه يا زيرش خط بكشيد، بدون تسهيم تعهد وجود ندارد. شعار رسالت سازماني مستلزم زمان و صبر و مشاركت و مهارت و همدلي است. ديگر بار بايد ذكر كرد كه اصلاحي سريع نيست. مستلزم وقت و صميميت و اصول درست و شهامت و جامعيت و هماهنگي نظامها و ساختار شيوه مديريت نگرش و ارزشهاي مشترك است اما مبتني بر اصول است و مؤثر واقع ميشود. شعار رسالت سازماني شعاري كه به راستي نمايانگر نگرش و ارزشهاي ژرف و مشترك يكايك افراد سازمان باشد، اتحاد و تعهدي عظيم ايجاد ميكند.
منبع: 1- هفت عادت مردمان مؤثر نويسنده: استفان كاوي، مترجم: گيتي خوشدل، چاپ دهم، نشر پيكان، تهران، 1381 2- انسانهاي موثر - استفن كاوي - ترجمه مهدي قراچه داغي 3- مديريت و رفتار سازماني - جان ار شرمن هورمن - ترجمه دكتر مهدي ايران نژاد پاريزي 4- روانشناسي بهره وري - تاليف دكتر محمود ساعتچي
پيروزي عمومي هيچ دوستي بدون اعتماد و هيچ اعتمادي بدون يكپارچگي وجود امكانپذير نيست. قبل از ورود به مبحث پيروزي عمومي لازم به يادآوري است كه اتكاي متقابل مؤثر تنها ميتواند براساس و شالوده استقلال راستين بنا شود. به بياني ديگر پيروزي شخصي بر پيروزي عمومي مقدم است. وقتي به عقب برگرديم تا مسير طي شده را نظاره كنيم و ببينيم كه در كجاي اين مسير هستيم، آشكارا در مييابيم كه بدون عبور از اين رهگذر به موقعيت كنوني خويش دست نمييافتيم. تصاوير ذهني ما مملو از ارتباطات از هم گسسته كساني است كه شتابزده كوشيدهاند با ما و ديگران روابط مؤثري برقرار كنند، غافل از اينكه بدون بلوغ فكري و استحكام منش چنين روابطي ممكن نيست. شما الزاماً بايد تمام اين راه را بپيماييد و قبل از اينكه در روابط با ديگران موفق باشيد بايد در روابط با خود كامياب گرديد. وقتي مستقل و عامل شويم، اصول را كانون توجه قرار دهيم، انگيزههاي ما ارزشهاي ما باشد، اولويتهاي زندگي را با قاطعيت به نظر درآورده و به مرحله اجرا گذاريم، آنگاه ميتوانيم با توسل به اتكاي متقال، پايه و اساس روابط مؤثر، غني و پردوام را با ديگران بنيان نهيم. عامل بودن، توجه به حلقه نفوذ پروراندن به جاي از جا كندن (پرورش گلها به جاي از جاكندن و نگريستن به ريشه آن) مستلزم برخورداري از اخلاقيات منش است. كوته سخن آنكه هيچ راه آني و سريعي براي ترميم و برقراري روابط وجود ندارد و دستيابي به آن تنها از طريق سرمايه گذاري بلندمدت در حساب بانكي عاطفي امكانپذير است.
اصول شش مادهاي پس انداز در حساب بانك عاطفي 1ـ درك طرف متقابل: يكي از مهمترين شيوههاي پس انداز در حساب بانكي عاطفي آن است كه نخست واقعاً بخواهيد بفهميد. در حقيقت تا فرد ديگر را درك نكنيد و به ارزشهاي او پي نبريد نميدانيد كه با انجام چه كارهايي ميتوانيد اعتمادش را جلب و در حساب بانكي عاطفي كه در قلبش گشودهايد پس انداز كنيد. اصل طلايي حيات ميگويد همانطور كه با ديگران رفتار ميكني باتو رفتار خواهند كرد يعني آنچه بر خود نميپسندي بر ديگران مپسند. به اعتقاد من مفهوم ژرفتر اين عبارت چنين است: همانطور كه ميل داري ديگران شما رادرك كنند، درصدد درك و فهم ديگران باشيد و آنگاه برحسب اين برداشت با ايشان رفتار كنيد. 2ـ توجه به چيزهاي جزئي گاه ادب و مهرباني هرچند ناچيز، تأثير بسيار زيادي برطرف متقابل برجا ميگذارد به عكس نامهربانيها، بي احتراميها، بي نزاكتيهاي كوچك موجب برداشت قابل توجهي از حساب بانكي عاطفي ميشود. در روابط چيزهاي كوچك بزرگ هستند.
3ـ وفاي به عهد پايبندي به عهد، پس انداز هنگفت و عدم رعايت آن برداشتي كلان از حساب بانك عاطفي به حساب ميآيد. به بيان ديگر زير پا گذاشتن قول و قراري كه براي فرد ديگر مهم است، در كاهش اندوخته بيشترين تأثير را دارد. زيرا او از اين پس هيچ تعهد ديگري را نخواهد پذيرفت. بطوركلي مردم تمايل دارند كه اميد و آرزوي خود را بر پايه قول و قرار ديگران بنا نهند به خصوص كه اين تعهد به كسب معيشت آنان مرتبط باشد. 4ـ آشكار كردن توقعات تقريباً تمام مشكلات ارتباطي از انتظارات مبهم و مغاير اهداف و وظايف سرچشمه ميگيرد. يقين بدانيد كه توقعات مبهم به سوء تفاهم، آشفتگي و كاهش اندوخته حساب بانكي عاطفي ميانجامد.
5ـ اثبات تماميت وجود يكپارچگي و تماميت وجود اعتماد ميآفريند و پايه و اساس شيوههاي متفاوت پس انداز و حساب عاطفي به شمار ميآيد. يكپارچگي وجود را با صداقت اشتباه نگيريد. مفهوم اين خصلت بسيار فراتر از معناي صداقت است. صداقت يعني راستگويي، صداقت به مفهوم تطبيق گفتار با حقايق است در صورتي كه تماميت وجود به معناي تطبيق واقعيتها با گفتار است. به بياني ديگر وفاي به عهد و برآورده كردن توقعات مطرح است. يكپارچگي نفس مستلزم استحكام منش، يگانگي با خود و زندگي است. يكي از مهمترين شيوههاي تبلور اين صفت ارزنده صادق بودن با افرادي است كه در جمع حضور ندارند. اين كار بذرهاي اعتماد را در دل حاضرين ميافشاند. در حقيقت دفاع از غائبين موجب جلب اعتماد حاضرين ميشود. اگر با مردم صادق و يكرنگ و مهربان باشيد در درازمدت به شما اعتماد كرده و محترمتان ميشمرند.
6ـ عذرخواهي خالصانه براي برداشت از حساب پس از برداشت از حساب بانكي عاطفي بايد بي درنگ عذرخواهي كنيم، عذرخواهي صادقانه و برخاسته از خلوص نيست. عباراتي از قبيل اشتباه كردم، كم لطفي كردم و بي اندازه متأسفم و عذر ميخواهم چنانچه بي ريا و صادقانه ابراز شود اعتماد رويارويي را به حساب بانكي عاطفي واريز ميكند.
مارپيچ صعودي رشد بازسازي نفس اصل و فرايندي است كه به ما نيرو ميبخشد تا بي وقفه مارپيچ رشد و پيشرفت مداوم را طي كنيم. پيشرفت مداوم و پرمعنا درطول اين مارپيچ بالارونده مستلزم رعايت جنبه ديگر بازسازي نفس، يعني وجدان است، موهبت منحصر به فرد انسان كه حرت بالا رونده، رشد و بالندگي را هدايت ميكند. مادام استائل توصيف زيبايي از وجدان دارد: صداي وجدان چنان لطيف و حساس است كه به سهولت ميتوان آن را خاموش كرد و البته پرواضح است كه هرگز نميتوان به درستي آن ترديد داشت. وجدان موهبتي است كه عوامل متجانس و نامتجانس زندگي ما را براساس اصول و ضوابط صحيح حس ميكند و چنانچه در موقعيت مناسب و متوازني قرار گيرد ما را از جا ميكند و به سوي اين اصول هدايت ميكند. به هنگام دستيابي به مقام خودآگاهي بايد اصول ومقاصد زندگي را برگزيد. درغير اين صورت خلاء فكري پر ميشود، خودآگاهي از دست ميرود و آدمي چون جانوراني ميشود كه صرفاً براي ادامه حيات و توليد مثل زندگي ميكند. براي اينكه بر روي مارپيچ صعودي رشد به حركت ادامه دهيم و اوج بگيريم ناگزيريم كه پيوسته بياموزيم، متعهد شويم و دست به عمل بزنيم.
انجام دهيدمتعهد شويد بياموزيدانجام دهيد بياموزيدمتعهد شويد بياموزيدانجام دهيد متعهد شويدبياموزيدانجام دهيد
منبع: 1- هفت عادت مردمان مؤثر نويسنده: استفان كاوي، مترجم: گيتي خوشدل، چاپ دهم، نشر پيكان، تهران، 1381 2- انسانهاي موثر - استفن كاوي - ترجمه مهدي قراچه داغي 3- مديريت و رفتار سازماني - جان ار شرمن هورمن - ترجمه دكتر مهدي ايران نژاد پاريزي 4- روانشناسي بهره وري - تاليف دكتر محمود ساعتچي
موضوعات مرتبط: علوم تربیتی،روانشناسی،امورتربیتی، مقالات [ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 19:22 ] [ بهروز علمی مریان ]
آشنايي با ژورنالهاي معتبر در زمينه آموزش آشنايي با ژورنالهاي معتبر در زمينه آموزش ميتواند از چند جنبه براي دستاندركاران عرصه آموزش و پرورش مفيد فايده باشد. در وهله اول اين ژورنالها حاوي جديدترين مقالات علمي و تخصصي هستند كه ميتوان از آنها جهت ارتقاء و به روز رساني اطلاعات علمي بهره گرفت و از ديگر سو ميتوان با ارسال مقالات علمي به اين ژورنالها، جهان آموزش را از پژوهشهاي انجام پذيرفته در كشورمان مطلع نمود. برخي از ژورنالهاي معتبر در حوزه آموزش و پرورش كه به صورت Online در دسترس ميباشند عبارتند از: 1ـ ژورنال بينالمللي پژوهش آموزشي: International Journal of Educational Research اين ژورنال معتبر علمي بيش از سي سال سابقه فعاليت دارد و از مجلات معتبر علمي است كه تا مدتي قبل مقالات فردي را جهت داوري و چاپ بررسي نميكرد و تنها به درج مقالات و طرحهاي پژوهشي جمعي اقدام مينمود اما مدتي است كه اين ژورنال، مقالات فردي را نيز داوري و منتشر ميكند. سردبير ين ژورنال نيل مرسر ميباشد. مقالات و گزارشهاي معتبر علمي كه به هر يك از حوزههاي آموزش و روششناسي تدريس مرتبط باشد امكان چاپ در اين ژورنال را دارند. مقالات ميبايست به آدرس پست الكترونيكي Email:C.J.Johns-mackenzie@open.ac.uk فرستاده شوند. اين ژورنال 8 شماره در سال منتشر ميشود. 2ـ ژورنال آموزش پايه بزرگسالان Adult Basic Education اين مجله به مقالات و موضوعات مرتبط با آموزش بزرگسالان و ارتقاء تأثير بخشي آموزش به بزرگسالان بي سواد و كم سواد و افراد دور مانده از تحصيل ميپردازد. اين ژورنال سه بار در سال منتشر ميگردد. براي فرستادن مقالات خود به اين ژورنال از آدرس پست الكترونيكي زير استفاده كنيد: Journal editor @ literacy program.org 3ـ ژورنال بينالمللي آموزش فني و حرفهاي International Journal of vocational Education and Training اين ژورنال، مجله رسمي انجمن بينالمللي آموزش فني و حرفهاي ميباشد كه به صورت يكسال در ميان منتشر ميشود و مركز اصلي آن در دانشگاه تنسي آمريكاست. آدرس اينترنتي ژورنال انجمن بينالمللي و آموزش فني و حرفهاي WWW.iveta.org/journals.htm ميباشد كه آرشيو شمارههاي قبلي (از سال 1993 تا 2006) در آن موجود است. ايميل اين نشريه نيز ewbrewer @ utk.edu ميباشد. 4ـ ژورنال بينالمللي آموزش مستمرInternational Journal of lifelong Education اين مجله به بررسي پژوهشهاي انجام گرفته در زمينه آموزش مستمر (بلندمدت) در كشورها و موقعيتهاي مختلف ميپردازد و 6 شماره در سال منتشر ميگردد. اين مجله براي برخي شمارههاي خود فراخوان مقاله هم منتشر ميكند. پست الكترونيكي اين دو ماهنامه براي ارسال مقاله: P.Jarvis @ surrey.ac.uk 5ـ نشريه بررسيهاي بينالمللي آموزش (UIE) International Review of Education اين فصلنامه به مطالعات تطبيقي در زمينه آموزش رسمي و غيررسمي اختصاص دارد و توسط انستيتو آموزش يونسكو (UIE) منتشر ميگردد. اين ژورنال به 2 زبان انگليسي و آلماني منتشر ميگردد. 6ـ ژورنال آموزش و گسترش كشاورزي Journal of Agricultural education and extension اين فصلنامه به دستاوردهاي جديد و تغييرات رخ داده در عرصه كشاورزي و آموزش آن ميپردازد. در سايت اين فصلنامه به آدرس www.jaee.nl چكيده همه مقالات و همچنين دسترسي محدود به برخي مقالات به شكل كامل فراهم است. 7ـ ژورنال تربيت و ارتقاء معلم آسيا اقيانوسيه (Asia-Pacific Journal of Teacher Education & Development) اين ژورنال به تحليلهاي انتقادي از شيوه تدريس در دوران مختلف تحصيلي اختصاص دارد. اين نشريه توسط اتحاديه آموزش معلمان استراليا (ATEA) به صورت سه نسخه در سال منتشر ميشود. اطلاعات بيشتر درباره اين اتحاديه و ژورنال آن در آدرس www.atea.edu.au موجود ميباشد. 8ـ ژورنال آموزش از راه دور (Journal of Distance Education) اين ژورنال كه 6 شماره در سال منتشر ميگردد به موضوع آموزش از راه دور اختصاص دارد و دسترسي كامل و رايگان به منبع مقالات آن فراهم است. سايت اين مجله www.joe.org ميباشد. 9ـ ژورنال تكنولوژي آموزشي استراليا Australian Journal of Educational Technology اين فصلنامه به طور عمده به مقولات مرتبط با تكنولوژي آموزشي در استراليا و خارج از آن ميپردازد. مقالات اين ژورنال به صورت رايگان و دسترسي كامل در اختيار بينندگان ميباشد. آدرس پست الكترونيكي جهت ارسال مقاله به اين ژورنال: ajet-editor@ascilite.org.au 10ـ ژورنال تكنولوژي آموزشي انگلستان British Journal of Educational Technology اين ژورنال ISI بينالمللي توسط انتشارات Blackwell به صورت يك ماه در ميان منتشر ميشود. جهت ارسال مقاله به اين ژورنال به آدرس پست الكترونيكي زير مراجعه كنيد: nick.rushby@dial.pipex.com منبع اين مطلب پورتال يونسكو: http://Portal.unesco.org/education/en/ev گردآورنده :بهروز علمی مریان کارشناس ارشد مدیریت آموزشی(آموزگار چند پایه عشایری) موضوعات مرتبط: علوم تربیتی،روانشناسی،امورتربیتی، روش تحقیق، آموزش وپرورش [ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 19:19 ] [ بهروز علمی مریان ]
«شادي و نشاط» سرور، حالت خوش و لذت بخشی است که از علم و اطلاع به اینکه یکی از اهداف و آرزوها انجام یافته یا انجام خواهد یافت، به انسان دست می دهد و غم و اندوه، حالت ناگوار و دردناکی است که از اطلاع بر انجام نشدن یکی از هدف ها و آرزوها به انسان دست می دهد. در دنیای پراضطراب و پرتلاطم امروز، آرامش و داشتن خیالی آسوده، نعمتی است که همگان آرزوی آن را دارند. در واقع، یکی از نیازهای اساسی انسان، شادزیستن است که در پرتو آن، با رسیدن به تعادل روحی، خود و جامعه اش را به سلامت و پویایی رهنمون می شود. البته این را نیز باید پذیرفت که هر انسانی در زندگی خود، صحنه هایی از غم و ناراحتی را در کنار شادی تجربه می کند، و اساسا وجود غم در زندگی انسان، موجب تعادل بخشی به زندگی است تفاوت شادي و نشاط ميتوان بين شادي و نشاط تفاوتي قائل شد. شادي يك هيجان انبساطي زودگذر است، اما نشاط يك احساس بهجت و شادماني دروني است كه پايدار و بادوام است. شادي هميشه با هيجانهاي لبخند و خنده همراه است اما در نشاط احساس بهجت و سرور لزوما با خنده همراه نيست ولي احساسي است كه موجب لذت فرد ميشود. تفاوت ديگر اين است كه ميتوان شادي منفي و يا كاذب هم در نظر گرفت، اما نشاط در انسان هميشه مثبت است. به عبارت ديگر شادي مثبت ميتواند به نشاط تبديل شود اما شادي كاذب منجر به نشاط انسان نخواهد شد. حتي تجربه نشان داده است كه شاديهاي كاذبي كه توسط محركهاي متفاوت مثل داروهاي روانگردان، موادمخدر، الكل، موسيقي بسيار تند، تمسخر ديگران و از اين قبيل بهدست ميآيد، پيامدهاي اندوه و افسردگي خواهد داشت. جايگاه شادي و نشاط در اسلام لفظ شادي يا فرح با مشتقاتش حدوداً 25 بار در قرآنكريم بهكار رفته كه گاه معنايي مذموم از آن مستفاد ميشود و گاه آياتي ممدوح چنانكه در مذمت آن فرمود: "انالله لايحب الفرحين " (قصص/76) و در مدح آن فرمود: "يومئذ يفرح المؤمنون بنصرالله ينصر من يشاء و هوالعزيز الرحيم "؛ مؤمنان واقعي همواره در خوشحالي و سرور هستند و آن را به شكل تبسم و نشاط نشان ميدهند. شادماني و خوشحالي از عطاياي الهي است كه خداوند در اين باره ميفرمايد: "فرحين بما آتاهم من فضله ". علی علیه السلام مردی بود بشاش. برخلاف مقدس مآب های ما که همیشه از مردمِ دیگر بهای مقدسی می خواهند، همیشه چهره های عبوس و اخم های درهم کشیده دارند و هیچ وقت حاضر نیستند یک تبسم را به لبان خود بیاورند، علی علیه السلام همیشه با مردم با بشاشت و با چهره بشاش روبه رو می شد، مثل خود پیامبر. علی علیه السلام با مردم مزاح می کرد، مادام که به حد باطل نمی رسید؛ همچنان که پیامبر مزاح می کرد. عوامل موثر بر نشاط و شادکامی
ارتباط داشتن با خدا، اصلی ترین شرط رسیدن به سرور قلبیهمان گونه که بدن آدمی برای ادامه حیات به هوا و غذا نیاز دارد، روح و باطن او نیز نیازمند به هدایت و عنایت الهی است. انسان که نیازمند مطلق است، پس از برقراری ارتباط بی نیاز مطلق، در برابر با مشکلات، پرتوان می ایستد. روان شناسان غربی نیز بر این باورند که «افراد معتقد به خدا و جهان آخرت و آموزه های آسمانی، برای زندگی، شادتر و پرانگیزه ترند».
آرجایل ( 2001 ) مهمترین عوامل موثر برنشاط را چنین فهرست کرده اند : -1 روابط اجتماعی. به باور آرجایل (2001) بودن با دیگران و برخورداري از روابط عاري از تعارض و کشمکش با دیگران، سطح خرسندي درونی و نشاط و شادابی را افزایش می دهد به اعتقاد او، گسسته شدن روابط اجتماعی، به ویژه در نوجوانی بیش از هر چیز سطح نشاط را تقلیل می دهد. 2 - تلاش و جدیت. براي مثال آرجایل، نشان داده است که فعالیت و تلاش مستمر، به ویژه در امور و مشاغل و تکالیف مورد علاقه موجب افزایش سطح شادابی می شود. به باور او زمانی که انجام یک تکلیف یا فعالیت معین منجر به موفقیت بزرگ گردد، بیش از پیش سطح نشاط را افزایش می دهد . -3 تفریحات. دست یازیدن به فعالیت هاي مفرح، نظیر رفتن به تماشاي یک منظره زیبا، گردش با دوستان، ورزش و جز آن، همانند فعالیت هاي معين، می تواند نشاط را افزایش دهد. .-4 سلامت جسمی و روانی. گرچه نشاط سطح سلامت جسمی وروانی را فزونی می بخشد، اما سلامت جسمی و روانی نیز می تواند بر سطح نشاط بیفزایند . 5 – شخصیت. تحقیقات مختلف نشان داده اند که افراد مبتلا به اختلالات شخصیت به ویژه شخصیت هاي پارانوئید، وسواسی، اسکیزوئید واجتنابی کمتر از دیگران احساس نشاط می کنند. -6 پول و طبقه اقتصادي اجتماعی. پول و طبقه ي اجتماعي به سبب فراهم ساختن شرایط زندگی مطلوبتر و تسهیل بهره گیري از تفریحات نشاط آور، قادرند بر سطح نشاط افراد بیفزائید. روشهاي افزایش شادي و نشاط اثرات روشهاي مختلف در القاي خلق شاد: ردیف/ روش/ میزان تاثیر فیلم / داستان مهیج/ 73٪ فیلم /داستان عادي/ ٪53 هدیه/ 38/٪ روش والتن/83٪ خیال پردازي/ 36٪ باز خورد/ 33٪ موسیقی/ 33٪ موسیقی معمولی/ 32٪ تعامل اجتماعی/ 27٪ بیان چهره اي/ 19٪ فیلم اثر بخش ترین روشی است که تاکنون شناسایی شده است .در این روش یک فیلم يا داستان هیجان بر انگیز براي آزمودنیها نمایش داده می شود، یا از آن خواسته می شود در برخی داستان درگیر موضوع شوند وسعی کنند خود را درحالت هیجانی قهرمان ، یا قهرمانان داستان قرار دهند. استفاده از موسیقی در ایجاد نشاط نیز در مطالعات مختلف مورد تائید قرار گرفته است . گرچه اثر بخشی آن به طور متوسط 32 ٪ بوده است گاهی تا 82 ٪ نیز افزاش می یابد . «هدیه» یکی دیگر از روش هاي اثر بخش ایجاد نشاط دادن است. به ویژه دادن غیر منتظره یک هدیه، اعم از یک بسته شکلات، یک نوشابه یا یک سکه می تواند تا میزان 38 ٪ ایجاد شادي کند، آشکار است که هدیه هاي بزرگتر نشاط بیشتري را ایجاد می کنند. روش خیال پردازي: از آزمودنی ها خواسته می شود مدت زمان معینی را، مثلا 20ً دقیقه را، با افزایش میزان تمرکز روي حوادث به یاد آوري ابعاد و جزئیات حوادث و خاطرات شاد اختصاص دهند. «روش بازخورد نیز یکی از روش هاي ایجاد نشاط است«. در این روش به آزمودنی ها گفته می شود که عملکرد آنان در یک آزمون یا در یک تکلیف مطلوب و رضایت بخش بوده است «روش تعامل اجتماعی» نیز به این ترتیب اجراء می شود که شرایط به گونه اي تدبیر می شود که آزمودنی به یک فرد نیازمند کمک مالی کند. بررسی ها نشان داده است که سهم این روش در ایجاد شادي حدود 27 ٪ است «بیان چهرهاي» یکی دیگر از روش هاي ایجاد شادي و نشاط است. این روش، که بیانگر بازخورد چهره اي است، در آزمایش هاي مختلف مورد بررسی قرار گرفته است. در یکی از آزمایش ها از آزمودنی ها خواسته شده است تا حالات چهره اي خود را بر اساس هیجانات مثبت مشخص سازند. مشخص شده در ایجاد نشاط موثر است، حوادث مثبت زندگی ورزش، رویدادهاي اجتماعی، موفقیت، مورد تحسین قرار گرفتن در محل کار، شرکت در مسجد و فعالیت هاي مذهبی، ملاقات با گروه هاي تفریحی، و روابط زناشویی و ارتباط هاي خانوادگی) ساير عوامل مؤثر در شادي - ثروت - آزادي فردي - دسترسي به معلومات - برابري - سلامت - ويژگي هاي شخصيتي - هدفمند بدون زندگي - موقعيت اجتماعي - رويدادهاي زندگي
موضوعات مرتبط: علوم تربیتی،روانشناسی،امورتربیتی [ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 19:15 ] [ بهروز علمی مریان ]
به نام آفريدگار انديشه باز تعريف مفاهيم آموزش وپرورش وضرورت استفاده از شيوه هاي متنوع در سنجش وارزشيابي از يادگيري دانش آموزان
توانا بود ،هركه دانا بود زدانش دل پير برنا بود. دانش و دانايي از ديرزمان ،مورد جستجوي اقوام وملل بوده است.اما امروز،درنخستين دهه از هزاره سوم ميلادي ،دانش يك عامل راهبردي براي موفقيت فرد ،سازمان وجامعه به شمار مي رود،و تنها منبعي است كه ارزش آن در كاربرد آن است.از اين رو ساختن دانش وتوليد و مصرف آن محور توسعه انساني ، توسعه پايدار وجامعه دانش- محور قرار گرفته است. آخرين يافته هاي پژوهشي نشان مي دهدكه يادگيري كليد ورود به جامعه دانش – محور است .(Bransford,j.d ،2001 ) . از طريق يادگيري هر فردي قادر به ساختن دانش و توليد آن است.(دلور، ژاك وهمكاران ،1997) . در سالهاي اخير ،تغييرات قابل توجهي در فرايند هاي ياددهي- يادگيري رخ داده است.اين تحول با گذار از ديدكاه رفتار گرايي behaviourism به ديدگاه سازا گرايي constructivism در دهه هاي اخير شكل يافته و براي بهبود فرايند ياددهي- يادكيري مورد تاكيد جهاني قرار گرفته است و يافته هاي پژوهشي نودرعلم يادگيري وعلوم شناختي در پاسخ به اين سوال كه " چگونه انسانها ياد مي گيرند؟"به كاركردهاي ذهن دريادگيري عمقي وساختن دانش در درون يادگيرنده دلالت دارد. (ow people learn… H،Bransford,j.d ،2001). از جمله تغييرات مي توان به تاكيد هاي زير اشاره نمود: ازتدريس به يادگيري،- از يادگيري سطحي به يادگيري عمقي ، - از به حافظه سپردن و تكرار رويدادها به كاربرد ،تحليل ،ارزشيابي وسازماندهي عناصر در قالب يا ساختاري نو،- از يادگيري "طوطي وار "مطالب به يادگيري درك وبه كار بستن مفاهيم ،شيوه ها واصول ، - از يادگيري آموزشگاهي ماده هاي درسي جدا از هم به يادگيري مداوم ميان رشته اي ،- از تمركز بر دروندادهاي نظام آموزشي به تمركز بر عملكرد وپيامد هاي نظام آموزشي. از اين ديدگاه ،يادگيري فرايندي است كه طي آن فرد به بازنمايي هاي ذهني خود بهبود مي بخشد محور هاي يادگيري در قرن بيست ويكم بر چهار دسته متمركز شده است: 1-- ياد گيري براي دانستن : توسعه مهارتهاي شناختي براي استفاده ازفرصتهاي يادگيري كه فرد درطول عمر خود به دست مي آورد. 2-- ياد گيري براي انجام دادن: نه تنها كسب مهارتهاي شغلي بلكه صلاحيت هاي كه فرد را براي هماهنگي با تغييرات محيط پيرامون و تحولات جهاني سازگار كند. 3-- ياد گيري براي زيستن: رشد شخصيت فردي به طوري كه فرد بتواند با اگاهي ومسوليت پذيري بيشتر عمل كند. 4-- يادگيري براي باهم زيستن: گسترش درك فرد نسبت به ويژگي هاي ساير افراوفرهنگ ها،ارج نهادن بر درون-بستگي افراد وجوامع، تكثر گرايي انديشه ،درك مشترك وآزاد انديشي..( UNESCO) ياد آوري اين نكته لازم است كه فرايند ساختن دانش و انتقال آن به ياد گيرنده ،حاصل تعامل او با محيط يادگيري ،(ياد گيرنده با ياد گيرندگان،يادگيرنده با تسهيل كننده فرايند ياددهي- يادگيري و با منابع يادگيري )مي باشد. بنا براين درعصر حاضر ،آماده سازي ياد گيرنده براي تسلط بر مهارت هاي شناختي ،از نخستين سالهاي ياد گيري تا شكل گيري فرايند يادگيري مداوم درفرد ،بيش از پيش ضروري شناخته شده است.اين امر بدان سبب است كه تسلط بر مهارت هاي شناختي ضرورت زندگي در جامعه دانايي - محور مي باشد.علاوه برآن اين مهارت ها پيش – بايست سواد اطلاعاتي براي يادگيري مداوم در اقتصاد دانايي- محور منظور مي شود.(فريده مشايخ،عباس بازرگان،1382 ) تعريف پرورش : پرورش « education » به جريان يا فرايندي منظم و مستمر گفته مي شود كه هدف آن هدايت رشد جسماني و رواني ، يا بطور كلي هدايت رشد همه جانبه شخصيت پرورش يابندگان در جهت كسب و درك معارف بشري و هنجارهاي مور د پذيرش جامعه و نيز كمك به شكوفا شدن استعدادهاي آنهاست . يك نظام پرورشي موفق هم فرد را در شكوفا ساختن استعدادهاي ذاتي اش كمك مي كند و هم او را به عنوان يك فرد آگاه از مسائل جهاني و متعهد به ارزش هاي جامعه اي كه به آن وابسته است پرورش مي دهد . هدف عمده مدارس ابتدايي ، راهنمايي ، متوسطه و دانشگاهها ، پرورش دادن اينگونه افراد است . ( سيف ، علي اكبر ، 1379 ، 28 ) تعريف آموزش : منظور از آموزش ( teaching ) instruction فعاليتي است كه در خدمت پرورش و كار آموزي قرار دارد . آموزش ابزار پرورش و كارآموزي است . براون و اتكينس ( 1991 ، 2 ) آموزش را به عنوان « فراهم آوردن فرصت هايي براي اينكه دانش آموزان يادبگيرند » تعريف كرده اند . معمولا فعاليت هايي را كه معلم به قصد آسان كردن يادگيري در يادگيرندگان به تنهايي يا به كمك مواد آموزشي انجام مي دهد آموزش مي نامند . بنا به تعريف ، آموزش به فعاليت هايي گفته مي شود كه با هدف آسان ساختن يادگيري از سوي معلم طرح ريزي مي شود و بين معلم و يك يا چند يادگيرنده به صورت كنش متقابل جريان مي يابد . تعريف يادگيري : به سبب اهميت و پيچيدگي مفهوم يادگيري ، از آن تعريف هاي متعددي به دست داده اند بعضي از معروفترين تعاريف عبارتند از : « يادگيري به فرايند ايجاد تغيير نسبتا پايدار در رفتار يا توان رفتاري كه حاصل تجربه است گفته مي شود و نمي توان آن را به حالت هاي موقتي بدن مانند آنچه بر اثر بيماري ، خستگي ، يا داروها پديد مي آيد نسبت داد . » ( كيمبل ، 1961 ) « يادگيري تغييري است كه در توانايي انسان ايجاد مي شود و براي مدتي ياقي مي ماند و نمي توان آن را به سادگي به فرآيندهاي رشد ونمو نسبت داد . » ( گانيه Gagne ، 1985 ) . ما پيوسته بر اثر تجارب يادگيري در حال تغييريم ، آنچه بيش از هر عامل ديگري دگرگوني افراد در طول زندگي مي شود تجارب يادگيري هستند . به همين دليل افرادي كه فرصت هاي يادگيري و كسب تجربه هاي بيشتري دارند از كساني كه داراي فرصت هاي كم يادگيري هستند و زندگي يكنواختي را مي گذرانند بيشتر تغيير مي كنند . زندگي انسان ها مانند رود خروشاني است كه همواره در حال نوشدن و دگرگوني است و اين نو شدن و دگرگوني از بركت كسب تجربه و يادگيري رخ مي دهد . بايد توجه داشت گرچه هر نوع يادگيري به تغيير مي انجامد ، اما هر نوع تغييري يادگيري به حساب نمي آيد . براي مثال شخصي كه بر اثر تصادف يا سانحه پايش صدمه ديده باشد واز آن پس هنگام راه رفتن بلنگد ، نمونه واقعي از تغيير ايجاد شده در شخص است اما مطمئناً نمي توانيم آن را يادگيري بناميم . - يادگيري عبارت است از : تغيير نسبتا پايدار . بسياري از تغييرات كه ناشي از عوامل انگيزشي وهيجاني ، خستگي ، انطباق حسي و ... از اين قبيل هستند و به سرعت از بين مي روند در رديف يادگيري هاي ما قرار ندارند . براي مثال شخصي كه در ساعات اول صبح با سرعت و دقت به انجام كاري مشغول است پس از مدت زماني ، به سبب خستگي ، هم از سرعت و هم از دقت او كاسته مي شود يعني تغيير مي يابد . اما اين تغيير موقتي است و پس از مدتي استراحت برطرف مي شود . پس اين تغيير يادگيري محسوب نمي شود . انطباق حسي نيز مانند گشادتر شدن مردمك چشم هنگام ورود به محيط تاريك تر كه تغيير فيزيولوژيك است و يادگيري محسوب نمي شود . - يادگيري عبارت است از : تغييرات نسبتا پايدار در توان رفتاري . توان رفتاري حاكي از آن است كه يادگيري در يادگيرنده نوعي توانايي ايجاد مي كند يعني تغيير حاصل در يادگيرنده تغيير در توانايي هاي اوست نه صرفا تغيير در رفتار ظاهري او . ما با ملاحظه تغييرات حاصل در اعمال و رفتار آشكار فرد به تغييرات ايجادشده در توانايي او پي مي بريم . يادگيرنده از راه يادگيري ، توانايي انجام اعمال مختلف را كسب مي كند وبعضي اوقات اين توانايي براي مدت ها در او به طور نهاني باقي مي ماند و تظاهر آثار آن به صورت تغيير رفتار ، تا مدتي به تاخير مي افتد و زماني كه فرصت استفاده عملي از مطالب يادگرفته شد پيدا نشود ، تغييري در رفتار او مشاهده نخواهد شد . توضيحات فوق ما را به تمايز يادگيري و رفتار « behavior » هدايت مي كند . يادگيري نوعي توانايي است كه در فرد ايجاد مي شود و تنها از طريق مراجعه به رفتار آشكار فرد مي توان از آن اطلاع حاصل كرد از سوي ديگر رفتار به اعمال و حركات مختلف دروني و بيروني فرد گفته مي شود . روان شناسان رفتارها را به دسته تقسيم مي كنند : 1- رفتار هاي آشكار « overt » كه مستقيما قابل مشاهده هستند مانند صحبت كردن ، نوشتن و راه رفتن 2- رفتار نهان « covert » يعني اعمال دروني فرد كه به طور مستقيم قابل مشاهده نيستند مانند تفكر ، تخيل و ... ما از طريق رفتار آشكار به رفتار نهان پي مي بريم ، هر چند بعضي روان شناسان براي رفتار آشكار اهميت بيشتري قائل مي شوند و گروهي ديگر به رفتارهاي نهان توجه بيشتري دارند اما گيج و برلاينر ( Gage & Berliner، 1984 ) معتقدند « همه روان شناسان نياز دارند كه رفتارهاي آشكار فرد را مورد مشاهده قرار دهند تا تعيين كنند آيا تغييراتي كه يادگيري نام دارد در فرد اتفاق افتاده است يا نه » بنابر اين ما براي كسب اطلاع از ميزان يادگيري فرد به رفتار قابل مشاهده يا به اصطلاح دقيق تر به عملكرد او مراجعه مي كنيم . عملكرد نيز مانند رفتار آشكار به جنبه هاي قابل مشاهده يادگيري اشاره مي كند اما تفاوت رفتار با عملكرد در آن است كه رفتار به هر گونه عمل شخص گفته مي شود در حاليكه عملكرد به نتيجه عمل فرد اشاره مي كند كه در ارزشيابي از ميزان يادگيري او مورد استفاده قرار مي گيرد . بعنوان مثال عملياتي را كه يك دانش آموز براي حل كردن مسئله اي بر روي كاغذ يا تخته كلاس درس انجام مي دهد و معلم بر اساس آن به يادگيري موضوع درسي از سوي آن دانش آموز اطمينان حاصل مي كند عملكرد حل مسئله دانش آموز ناميده مي شود . عملكرد همان محصول يادگيري است .بنابراين ما با مشاهده تغييرات حاصل در عملكرد شخص استنباط مي كنيم كه در او يادگيري اتفاف افتاده است هيلگارد و باور ( Hilgard & Bower ، 1975 ) معتقدند تفاوت بين يادگيري و عملكرد تفاوت بين « دانستن چگونه انجام دادن كاري و انجام دادن آن كار است . » عملكرد فرد از عواملي چون انگيزش ، هيجان ، شرايط محيطي ، خستگي ، بيماري و ... متاثر مي شود. بنابراين با توجه به اين عوامل ، عملكرد فرد ممكن است شاخص نسبتا درستي از يادگيري او باشد يا اينكه نتواند آن را به خوبي نشان دهد . براي مثال ممكن است علملكرد يك دانش آموز در جلسه امتحان تحت تاثير اضطراب ناشي از امتحان كاهش پيدا كند . اين امر نيابد سبب شود كه معلم فكر كند يادگيري صورت نگرفته يا آنكه عملكردي كه دانش آموز عملا انجام مي دهد بطور دقيق منعكس كننده يادگيري اوست . اين دانش اموز ممكن است جواب سئوال ها را به خوبي يادگرفته باشد ، اما اضطراب او باعث ناتواني اش در دادن جواب كامل به سئوال مي گردد از آنچه بيان شد نتيجه مي گيريم كه براي دستيابي به ميزان واقعي يادگيري هم بايد از وسايل دقيق اندازه گيري عملكرد يادگيرندگان از قبيل آزمون ها و ساير وسايل اندازه گيري استفاده كرد و هم آنكه عملكرد آنان را به دفعات مختلف ودر شرايط متفاوت مورد سنجش قرار داد . تعريف ارزشيابي پيشرفت تحصيلي:منظور از ارزشيابي پيشرفت تحصيلي ،سنجش عملكرد يادگيرندگان ومقايسه نتايج حاصل با هدفهاي آموزشي از پيش تعيين شده به منظور تصميم گيري در باره اين است كه آيا فعاليها ي آموزشي معلم و كوششهاي يادگيري دانش آموز ان به نتايج مطلوب انجاميده اند وبه چه ميزاني؟ ارزشيابي پيشرفت تحصيلي مستلزم دو اقدام اساسي است :ا- تعيين هدفهاي آموزشي 2- سنجش يا اندازه گيري عملكرد ياد گيرندگان تعريف اندازه گيري ،آزمودن وسنجش :در آموزش وپرورش غالبا اين سه اصطلاح هم معنا بكار مي روند اما در عين نزديكي اين مفاهيم از يكديگر متمايزند . اندازه گيري :منظور از اندازه گيري فرايند يا فعاليتي است كه تعيين مي كند يك شخص يا يك شي چه مقدار از يك ويژگي برخوردار است.( Gay،1991) .در اندازه گيري يك ويژگي يا صفت بصورت عدد يا رقم مشخص مي شود مانندويژگي هاي جسمي ( قد و وزن)و ذهني (هوشبهر ) را با استفاده از ابزارها ،بطور مستقيم اندازه مي گيرند.علاوه بر ويژگي هاي فيزيكي ،رفتارهاي آشكار را نيز مي توان بطور مستقيم اندازه گيري كرد. مثلا تعداد دفعاتي كه دانش آموز در يك جاسه درس صندلي اش را ترك مي كند (رفتار آشكار)يا تعداد مسايل رياضي را كه درست حل مي كند (محصول رفتار ) مي توان بطور مستقيم اندازه گرفت آزمودن وآزمون:بر خلاف ويژگي هاي فيزيكي (جسمي )و رفتارهاي آشكار كه بطور مستقيم اندازه گيري مي شوند ،ويزگي ها يا صفات رواني مانند هوش ،خلاقيت ، انگيزش،نگرش ،يادگيري ،و جز اينها را بايد بطور غير مستقيم اندازه گيري كرد،زيرا هيچ كس مستقيما به اين ويژگي ها دسترسي ندارد. معمول ترين وسيله اندازه گيري ويژگيها يا صفات رواني آزمون ( test) است. هر زمان كه براي اندازه گيري ويژگي هاي رواني فرد يا گروهي از افراد از آزمون استفاده مي شود به اين عمل يا فعاليت آزمودن مي گويند.چون امكان دسترسي مستقيم به ويژگي هاي رواني وجود ندارد به ناچاربه رفتارهايي از فرد كه به گمان اندازه گير معرف ويژگي هاي رواني مورد نظر هستند مراجعه مي گردد.مثلا رفتارهايي از افراد را كه معرف هوشمندي يا كم هوشي هستند اندازه گيري و بر اساس آنها تعيين مي كنند نمره هوش هر كسي چقدر است ،يا با پرسيدن سوالاتي از دانش آموزان كلاس تعيين مي كنند كه هر يك از آنها چه مقدار از دانش ومهارتهايي را كه قرار بوده ياد بگيرد ياد گرفته است. رفتارهاي معرف ويژگيهاي رواني بسيار متنوع اند ،و بنا براين نمي توان همه آنها را اندازه گيري كرد.مثلا اگر بخواهيم تمام رفتارهاي را كه معرف هوشمندي يا يادگيري يك موضوع درسي هستند فهرست كنيم در هيچ آزموني نمي گنجد بنا بر اين متخصص اندازه گيري نمونه اي از رفتارهاي مورد نظرش را انتخاب وآزمون خود را بر اساس آن نمونه بنا مي گذارد. پس بنا به تعريف،آزمون وسيله يا روشي نظامدار (سيستماتيك )براي اندازه گيري نمونه اي از رفتار است .(گرانلاند و لين ،1990) سنجش:اندازه گيري از آزمودن مفهوم گسترده تري دارد ،زيرا ممكن است اندازه گيري صورت پذيرد اما آزموني در كار نباشد يا همراه با آزمون وسيله ديگري نيز مورد استفاده قرار گيرد.مانند زماني كه يك روانشناس پرورشي هم با مشاهده رفتارهاي آشكار يك دانش آموزوهم با استفاده ازيك آزمون هوش مي كوشد تشخيص دهدكه آن دانش آموز عقب مانده ذهني است يا نه. وقتي اندازه گيري صرفا با استفاده ازآزمون انجام مي شودآزمودن صورت مي پذيرد،اما زماني كه دراندازه گيري ،به جاي آزمون يا علاوه برآن ،وسايل ديگري بكار مي روند به آن سنجش مي گويند. بنا براين سنجش نيز نوعي انداه گيري است كه مفهوم وسيعتري از آزمودن دارد.اصطلاح سنجش در روانشناسي باليني ودرآموزش وپرورش بكار مي رودزيرا درروانشناسي باليني ودرآموزش وپرورش،علاوه برآزمون وپرسشنامه ،از وسايل وروشهاي مختلف ديگريبراي اندازه گيري رفتارهاو ويژگيهاي رواني وتربيتي افراد استفاده مي شود،مانند مصاحبه ،ايفاي نقش،و....، آرندز(1998)در توصيف سنجش در آموزش وپرورش بيان مي دارد: اصطلاح سنجش معمولا به مجموعه كاملي از اطلاعات كه توسط معلمان درباره دانش آموزان وكلاسهايشان جمع آوري ودسته بندي مي شوند اشاره مي كند.اطلاعات مربوط به دانش آموزان رامي توان بطور غيررسمي ،مثلا ازراه مشاهده يا مبادله كلامي،به دست آورد.همچنين اين گونه اطلاعات رامي توان بصورت رسمي ،مثلا از طريق دادن تكاليف،آزمون هاي مختلف،وگزارشهاي كتبي كسب كرد. (آرندز،1998،189) مقايسه يادگيري با آموزش : يادگيري هميشه معطوف به يادگيرنده است ، اما آموزش مستلزم تعامل معلم و يادگيرنده است ، يادگيري هدف است و آموزش وسيله رسيدن به اين هدف . اما آموزش هميشه يه يادگيري نمي انجامد ، آموزش فعاليتي است از سوي معلم كه به قصد تسهيل يادگيري در يادگيرندگان انجام مي گيرد ، اما يادگيري فعاليتي است كه از سوي يادگيرنده انجام مي شود . بنابراين اگر يادگيرنده بخواهد از كمك ها و امكاناتي كه معلم براي او فراهم مي آورد استفاده كند و در جهت يادگرفتن فعاليت كند در او يادگيري ايجاد خواهد شد و فعاليت هاي معلم مثمر ثمر خواهد بود . به گفته ولفولك (1995 ) ( wolfolk ) 1995 « هيچكس نمي تواند به جاي ديگري ياد بگيرد ، يادگيرندگان دانش ها و مهارتهاي خودشان را خلق مي كنند . نقش معلم تدارك ديدن و هماهنگ كردن مواد تكاليف ، موقعيت ها ، گفتگوها و كاوشهايي است كه از يادگيري و استقلال يادگيرندگان حمايت مي كند . »
منابع : اي.دبليو بروور، ژ.ا.دوژونج ، و.ژ.استوت ، به سوي يادگيري بر خط-گذار از تدريس سنتي و راهبردهاي ارتباطي آن،2001،ترجمه فريده مشايخ – عباس بازرگان ،1382،انتشارات آگاه سيف ، علي اكبر،روانشناسي پرورشي-روانشناسي يادگيري وآموزش-ويراست نو،1384،انتشارات آگاه
موضوعات مرتبط: علوم تربیتی،روانشناسی،امورتربیتی، مقالات، آموزش وپرورش [ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 19:12 ] [ بهروز علمی مریان ]
(( جایگاه و اهمیت کتاب ، کتابخوانی و مطالعه)) با عنایت به اینکه کتاب از مهمترین عناصر فرهنگی در بسط و گسترش اسلام بوده ووقایع و رویداد های تاریخ را به نسل های بعدی منتقل می نماید و آئینه تمام نمای فرهنگ می باشد چراکه فرهنگ محصول کوشش فکری اندیشمندان و فرزانگانی است که در فرهنگ سازی از هیچ کوششی فرو گذارنکرده اند لذا فرهنگ مکتوب ، ساخته کتاب می باشد و از طرفی ارزش تمدن ها و فرهنگ ها وابسته به ذخائر و پشتوانه های فرهنگی آنها است وکتاب ماحصل قلم راهبری انسان به سوی سعادت و منابع ضروری برای معرفت و هدایت و عامل صیانت از فرهنگ متعالی جامعه و میراث گرانبها و حاصل پیامی در خور توجه می باشد و مسلما کتاب منجر به بارور شدن دینی جامعه گردیده و نقش و جایگاه والا در زمینه ترویج وگسترش فرهنگ ایثار وشهادت دارد . لذا مزیت کتاب در مقایسه با سایر عناصر فرهنگی این است که همواره همراه و یار انسان بوده ودر هر شرایطی می توان از آن بهره برد و استفاده از آن نیاز به تجهیزات و لوازم خاصی نیست و قابلیت بهره برداری آن در هر مکان و زمان ودر مكان هاي دور مقدور بوده و تهیه آن نسبت به دیگر عناصر فرهنگی نیاز به صرف هزینه زیاد نمی باشد. ودر اصل خمیر مایه مقدمه و پیش زمینه بسیاری از کارهای فرهنگی محسوب می شود پس میزان مطالعه و کتابخوانی مردم یکی از شاخص های ارزیابی رشد توسعه وپیشرفت فرهنگی هر کشوری در عصر حاضر بوده و متاسفانه توسعه وترویج کتابخوانی از موضوع ها ودغدغه های بزرگ کشورهای در حال توسعه می باشد چراکه در توسعه اقتصادی کشورها جایگاه ویژه ای دارد و مطالعه کتاب در اصل پاسخ به نیاز های روحی و پر کردن خلاء موجود در زندگی بوده وبه خصوص برای کودک ونو جوان امن ترین پناهگاه می باشد . حقیقت کتاب عالمی جاودانی ، پاکیزه و روحانی است .که اوقات فراغت ما در آنجا به سعادت حقیقی نائل می گردد کتاب همه وقت موجد انقلاب بزرگ جهان بوده و رکن رکین سعادت و نیک بختی انسان محسوب می شود. اهل مطالعه با افکار عالی و خوب دمساز هستند و هیچ وقت تنها و بی مونس نمی باشند چرا که گفته اند کتاب معلمی است که بدون عصا و تازیانه مارا تربیت می کند و پیامبر اکرم ( ص) فرموده ، کتاب بوستان دانشمند است . نتیجه گیری : پس کتاب به منزله بهترین دوست و مونس انسان است اخلاق وصفات کتاب مانند انسان تغییر پذیر نیست و هرچه از اول بوده است همیشه هم به همان حال باقی خواهد ماند کتاب از تمام دوستان انسانی ثابت قدم تر و با وفاتر وصبور تر است و هرگز در ایام بدبختی و محنت به انسان پشت نمی کند برعکس آغوش مهربانی و رافت آن برای استقبال ما گشوده است ودر دوره جوانی ما را سرگرم و مشغول می سازد و در روزگار پیری و شکستگی تسلیت و دلداری مان می دهد مردمان فقیر و مسكین نیز می توانند بدون هیچ دغدغه و تشویش به مصاحبت افکار بزرگان نایل گردند زیرا این گلستان معنوی را جواز ورود فقط سواد است و هر کس از عهده خواندن برآید می تواند بی زحمت حاجب ودربان به آنجا ورود نماید لذا بسیاری از فعالیتهای روزانه می تواند فرصت های مناسبی برای تجربه کردن معنویت باشد مطالعه یکی از این فعالیتها است،مطالعه برای بعضی به معنای گریز از واقعیت است برای گروهی دیگر آرامش به همراه دارد و برای جمعی دیگر کاری سخت ودلگیر همانند تکالیف مدرسه و انجام وظایف شعلی است .اما خواندن و مطالعه می تواند چیزی بیش از یک عادت ملال آور باشد مطالعه می تواند گذر گاهی برای رسیدن به شکوفائی و بالندگی و دریچه ای به سوی روشنایی باشد مطالعه مانند تمام اعمال معنوی زمان می برد و فعالیتی درونی است خواندن پنجره ای است که افق ذهنی مارا بر نقطه نظر دیگران می گشاید و به مشابه پلی بین ما ودیگران است لازمه خواندن و مطالعه جدا شدن از دلمشغولی ها و تامل و درنگ برای لحظات کوتاهی است تا اجازه دهیم دیگری بر اندیشه مان بنشیند به زندگی مان مهمان شود و مار ا به سوی یک گفت وشنود صمیمی دعوت کند هنگامی که پذیرای چنین گفت وشنود باشیم فرصت خوبی دست می د هدتا مارا تحت تاثیر قرار دهد از خلال این تاثیر است که تغییر لازم برای رشد انسانیت ما پدیدار می شود ودر نتیجه چنین ارتباطی است که به سوی گستردگی اندیشه و تعمیق تفکر خود ، که لازمه روح بلند ماست پیش می رویم . پس هنگامی که شخص خود خواهی خود را کناری می نهد مطالعه می تواند حرکت صمیمی تلقی گردد مطالعه به ما قدرت می بخشد تاجهان را به گونه ای که دیگران آن را می بینند ببینیم مطالعه تصویر نزدیكتری از دیگران به ما می دهد تا احساس مشترکی در سرنوشت یکدیگر داشته باشیم مطالعه کوتاه بینی و غفلت ما را تخفیف می دهد و ما رانسبت به سرنوشت دیگران حساستر می کند خواندن به ما کمک می کند که بستری برای رشد شخصیت و انسانیت بوجود آید و استعداد های انسانی نهفته ، شکوفا و بارور گردد . محدودیت ها و موانع توسعه کتابخوانی در مدارس و آموزشگاهها - اکثر مدارس فاقد کتابخانه به معنی واقعی آن هستند داشتن چند جلد کتاب ناقص ودر مکانی نامناسب به معنی داشتن کتابخانه نیست . - کتابخانه ها استقلال مکانی ندارند و جایی که به عنوان کتابخانه از آن یاد می شودیا در اتاقی متروک یا در گوشه ای تاریک قرار دارد . - بسیاری از کتابخانه ها در جاهایی از قبیل دفتر آموزشگاهها ، اتاق مدیر واتاق دبیران در نظر گرفته می شود که دانش آموزان از ورود به آنها پرهیز می کنند . - کمبود کتاب وجود دارد بنا براین باید با اختصاص بودجه بیشتر از سرانه کمکهای مردمی تشویق نهاد های دولتی و افراد خیر به غنی ساختن کتابخانه ها اقدام شود. - پاک سازی کردن کتب موجود ، وجود کتابهای فرسوده وغیر قابل استفاده نه تنها جذاب کننده نیستند بلکه خاطره نا خوشایندی از کتاب و کتابخانه ها در ذهن دانش آموز برجای می گذارد.
موضوعات مرتبط: مقالات [ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 19:9 ] [ بهروز علمی مریان ]
نکته های ناب مدیریتی
" نقطه شروع همه موفقيت ها ميل و اشتياق است ، موفقيت شانس نيست نيازمند برنامه ريزي است.
موضوعات مرتبط: علوم تربیتی،روانشناسی،امورتربیتی، انتخابات، آموزش وپرورش، نکات مدیریتی [ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 18:53 ] [ بهروز علمی مریان ]
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||